سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال | سریال گودال قسمت ۱۱۳ + عکس

داستان کامل قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال Çukur به همراه جزئیات و خلاصه داستان سریال ترکی چوکور (گودال) قسمت ۱۱۳ را در این مطلب بخوانید. ساخت سریال گودال از سال ۲۰۱۷ آغاز شده است. این سریال در ۳ فصل پخش می شود. بر طبق آنچه برخی از رسانه های هنری ترکیه منتشر کرده اند. سریال گودال محصول Ay Yapim است که از شبکه شو تی وی و شبکه ماه تی وی به زبان فارسی پخش می شود. این سریال محصول سال ۲۰۱۷ کشور ترکیه است و در ژانر درام و اکشن ساخته شده است. از بازیگران شاخص این سریال می توان به آرای بولوت اینملی اشاره کرد که قبلا در سریال روزی روزگاری، نفوذی و حریم سلطان ایفای نقش کرده است.

داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال
داستان قسمت ۱۱۳ سریال ترکی گودال

عمو به دیدن ادریس میرود و درموردشخصی میگوید که به بازار آمده و مردم را اذیت میکند و بخصوص دوستش را که هرچه پول داشته داده و لیمو خریده اما نمیگذارند فروشی داشته باشد. ادریس به او میگوید که مشکل آنها نیست و بهتر است دخالتی نکنند. کمال را درجایی که متین را زندانی کرده اند نی اندازند انها از دیدن هم خوشحال میشوند و با صدای بلند شروع به خندیدن میکنند که چتو عصبانی میشود و دستور میدهد که کتکشان بزنند.

آنها متین را میگیرند و بشدت کتک میزنند. چتو و ماهسون باهم در مورد موادی که باید برای بلغاری ها تولید کنند بحث میکنند. ماهسون مخالف این کار است چون نه پولی دارند و نه مواد اولیه و نه وارتولو را . چتو اما همه چیز را ساده میگیرد و قصد دارد هرطور شده مواد درجهیکی تولید کنند تا قدرتمند تر از قبل شوند. یاماچ بعد از ساعتها فکر کردن میگوید که به مین نیاز دارند و آنها در کلکسیون شخصی پاشا در گودال است. جومالی میگوید خودش آن را حمل خواهد کرد. سنا به خواست یاماچ و برای این که از دردسر دور باشد پیش عمو میماند. عمو از او میخواهد پیش ادریس و سلطان هم بروند اما سنا میگوید دلش میخواهد با یاماچ و باهمدیگر به دیدن آنها بروند.

عمو میگوید میدونم خیلی اذیتت کردیم و ازت رو بر میگردوندن ولی نه ادریس و نه سلطان آدم های سابق نیستند. خودت بری ببینی متوجه میشی.فقط جسمشون زندس. در همان لحظه یاماچ هم به دیدن آنها می آید. عمو از دیدن او خیلی خوشحال میشود و همدیگر را در آغوش میگیرند. آنها کمی باهم حرف میزنند و یاماچ از عمو میخواهد که به ادریس و سلطان خبر زنده بودن جومالی را ندهند. عمو عصبانی میشود. علیچو به محله میرود و در گاری آشغال هایش هم جومالی را پنهان کرده تا به مکانی که پاشا کلکسیونش را در آن مخفی کرده برسند. آنها کلکسیون پاشارا پیدا میکنند که خیلی هم مجهز است.

آنها بعد از برداشتن چیزهایی که نیاز داشتند بیرون میروند. یکی از بره های سیاه انها را میبیند و دنبال میکند اما جومالی در فرصت مناسب او را بیهوش میکند. جومالی باز هم به سه نفر از بره های سیاه برخورد میکند و آنها او را دنبال میکنند. او به خرابه ای میرود و در آنجا با ییلدیز روبرو میشود. آن دو خیره در چشمهای هم میمانند. جومالی او را میشناسد و چشمان ییلدیز پر از اشک میشود و بعد هم به او کمک میکند تا فرار کند. سنا و یاماچ باهم صحبت میکنند و سنا از یاماچ میخواهد که به دیدن پدر و مادرش برود و جومالی را هم با خود ببرد و اینقدر تقصیر ها را فقط گردن خودش نیندازد.

یاماچ کمی سکوت میکند و بعد هم در مورد تصمیمش مبنی بر برگرداندن گودال به سنا میگوید. اما سنا میگوید نمیتونی این کارو کنی ،حتما یه عده هستند که این وسط آسیب میبینند. چشمان یاماچ پر میشود و میگوید پس برو من مجبورم این کارو کنم. برو یجایی دور از من. سنا لبخندی میزند و میگوید تو لعنت منی پسر از اون روزی که عاشقت شدم. دیگه تموم شد بخاطر تو بلایی نمونده که به سرم نیومده باشه. اما ببین اینجام،فقط یچیزی ازت میخوام ،صالح رو پیدا کن،اون هم میخواد حساب پس بگیره، سعادتو کشتن. یاماچ با شنیدن این حرف مات و مبهوت میماند.

کسی خانه ادریس و سلطان را زیر نظر دارد. عمو از دور او را میبیند و میخواهد ببیند کیست. اما آن فرد ناشناس فورا فرار میکند. یاماچ به خانه امن میرود و میگوید باید مین هارا خالی کنند و وقتی تعجب جومالی را میبیند میگوید فردا میفهمی چرا. فردا صبح یاماچ به ماهسون زنگ میزند و میگوید شنیدم دنبال ما میگردین واسه همین زنگ زدم. بعد هم میگوید میخوایم تسلیم شیم اما یه شرط داریم. باید کسایی که از گودال گرفتین آزاد کنین. خبرشو گرفتیم تسلیم میشیم.

الان هم یه ادرس میدم بنویس و بیا. ماهسون و چتو با خوشحالی قبول میکنند. ادریس به بازار میرود و از دوست عمو هرچه لیمو دارد را میخرد و روی درخت کنار سطل آشغال کیسه لیمو هارا اویزان میکند و بعد پیش عمو برمیگردد. شخصی که در بازار باعث اذیت و آزار مردم میشد آنها را میبیند و میگوید وای ببین کی اینجاس ادریس کوچوالی افسانه ای و عمو نابغه. ادریس خودش را به آن راه میزند و میگوید کیو با ما اشتباه گرفتی؟ ما دوتا مردبازاری معمولی هستیم.

 

همچنین بخوانید:

داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گودال + معرفی بازیگران و نقش ها

 


⇐ برای خواندن موارد به روز شده بیشتر به لینک برچسب های سریال ترکی عاشقانه ، سریال ترکیه ای ، سریال های در حال پخش ترکیه و سریال ترکی جدید مراجعه کنید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن