سریالسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم + جزئیات

داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم به همراه ماجرای تمام قسمت های zalim istanbul و جزئیات سریال را در این مطلب بخوانید. بسیاری از علاقه مندان به دنبال خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم هستند. نام اصلی این سریال ترکیه ای zalim istanbul است. این سریال در سال ۲۰۱۹ پخش شده و دو فصل دارد. فصل دوم استانبول ظالم نیز در سال ۲۰۲۰ پخش می شود. «استانبول ظالم» سریالی ست با داستان پرکشش که سبب شده طرفداران زیادی در ترکیه و برخی دیگر از کشورها به دست بیاورد. مخاطبان ایرانی این سریال از طرفداران پروپا قرص آن هستند. استانبول ظالم خط داستانی مشخصی دارد و در کنار آن وقوع ماجراهایی دیگر بر جذابیت سریال افزوده است.

بازیگران و نقش ها

Fikret Kuskan در نقش  Agah Karaçay
Deniz Ugur در نقش  Seher Yilmaz
Mine Tugay در نقش  Seniz Karaçay
Ozan Dolunay در نقش  Cenk Karaçay
Sera Kutlubey در نقش  Cemre Yilmaz
Berker Güven در نقش  Nedim Karaçay
Simay Barlas در نقش  Damla Karaçay
Bahar Sahin در نقش  Ceren Yilmaz
Idris Nebi Taskan در نقش  Civan Yilmaz
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم

خلاصه داستان استانبول ظالم

داستان سریال ترکی استانبول ظالم درباره مردی معلول است که پس از مراجعه خانواده ای از یک شهر کوچک به استانبول ، زندگی او به طرز چشمگیری تغییر می کند.

پس از فهمیدن اینکه مادر شوهرش با آقا کاراکای توافق کرده است ، چگونه رفتار خواهد کرد؟ چه کار خواهد کرد که کرن هنگامی که یاد می گیرد که قرار است به جای سنک با نادیم معلول ازدواج کند؟

آیا Cemre با مراقبت و معالجه خود موفق به نجات جان نادیم خواهد شد؟ آیا سنیز موفق خواهد شد اسرار خود را حفظ کند؟ آیا سرن در نهایت رویاهای خود را برای ثروتمند شدن برآورده می کند؟ آیا سنک یک عشق واقعی پیدا خواهد کرد؟ زندگی خانواده کاراکای بعد از آمدن سیر و فرزندانش چگونه تغییر خواهد کرد؟ آیا ندیم دوباره سلامتش را باز می یابد؟

آقا کاراکای (Fikret Kuskan) یک تاجر موفق است. او در یک عمارت بزرگ به همراه همسر زیبا و جاه طلب خود، پسر غیرمسئول، دختر بی سرپرست و برادرزاده معلولش Nedim زندگی می کند. وقتی برادر بزرگتر آقای کاراکای سالها پیش کشته شد، ثروتش به او رسید. غیر از ثروت مسئولیت برادرزاده ۸ ساله اش نیز به عهده او قرار گرفت. او برادر زاده اش را بزرگ کرد و در اتفاقی غیر منتظره او فلج شد.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم + جزئیات
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم + جزئیات

همسرش سنیز می خواهد ندیم را از بین ببرد. زیرا ندیم شاهد رازهایی هست که سنیز نمی خواهد کسی بداند. او ندیم را از راهی مخفی معتاد می کند. از این طریق او وضعیت ندیم را بدتر می نماید. آقای کاراکای می داند که مشکل قلبی دارد. او در خطر مرگ است و می خواهد برای برادر زاده اش کاری کند. تصمیم میگیرد کسی را پیدا کند که بخاطر پول با ندیم ازدواج کند.

کرن کسی ست که برای ازدواج با ندیم بشرط ثروتمند شدن کاندید می شود. اما کرن نمی داند که او عروس یک فرد معلول خواهد بود. او گمان می کند که با یک وارث خوش تیپ ازدواج می کند. به همین دلیل، او قبول می کند که عروس خانواده Karacay شوید.

سهر (دنیز اوگور) یک زن محافظه کار است. او تمام تلاش خود را می کند تا پس از درگذشت همسرش ، خانواده خود را در کنار هم نگه دارد. او سه فرزند خود را به تنهایی بزرگ کرده است.

دختر بزرگترش جمره (Sera Kutlubey) دختر مناسبی است که به عنوان پرستار فعالیت می کند. دختر کوچکترش کرن (بهار صحین) دختری جاه طلب است که برای رسیدن به اهداف خود از انجام کارهای بد خودداری نمی کند. تنها پسرش سیوان (ادریس نبی تاسکین) یک جوان است که تمام تلاش خود را برای محافظت از خانواده اش انجام می دهد.

پس از آتش زدن خانه آنها ، سهر چاره‌ای جز رفتن به استانبول ندارد. وقتی به استانبول می رسند، در ساختمانی واقع در نزدیکی عمارت کاراکای مستقر می شوند. با این حال ، هیچ کس نمی داند که آنها در این عمارت بزرگ چه می کنند. در ابتدا تصور می شود آنها برای کار به اینجا آمده اند. صهیر به زودی در می یابد که آمدنش به استانبول برای فروش دخترش بوده است.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم - ۳
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم – ۳

قسمت آخر سریال ترکی استانبول ظالم

 

ماجراهای قسمت آخر فصل اول استانبول ظالم حیرت زده تان خواهدکرد و احتمالا خواهید فهمید که حدس هایتان اشتباه بوده و واقعا، همان طوری که شعار سریال می گوید، «هیچ کس تا زمانی که آزموده نشده، بیگناه نیست. از روی اسم »استانبول ظالم» می شد در مورد داستانش حدس هایی زد. بله! ظلمی در جریان است. ولی نه در استانبول، در یک خانه. هرچند مسافرانی که با اجبار و فریب از آنتاکیا به استانبول و به این خانه آمده اند سبب تلخی روزگارشان را مهاجرت و آمدن به این شهر می دانند. البته این فقط مهمانان نیستند که مورد ظلم قرار می گیرند.

ماجرا از جایی آغاز می شود که دخترزیبا و جاه طلب او، جرن با وسوسه های مادربزرگش و به هوای ازدواج با تنها پسر تاجری ثروتمند در استانبول نامزدی اش را به هم می زند و برای اینکه مادرش را مجبور به رفتن کند خانه شان را به آتش می کشد. اما جرن خیلی زود می فهمد که خام یک فریب بزرگ شده و او قرار است زن برادرزاده ی علیل این تاجر شود. این برخورد اول این دو خانواده است و سحر می فهمد که این همه راه را برای فروختن دخترش به استانبول آمده. اما ماجرا عوض می شود.

دختر بزرگ تر سحر یعنی جمره که یک پرستار است از طرف آگاه کاراچای موظف می شود از ندیم برادرزاده اش نگهداری کند و بقیه خانواده به عنوان خدمه عمارت او مشغول به کار می شوند. اما جرن دست بردار نیست و سعی می کند به جنک، پسر آگاه نزدیک شود. جنک که پسر خوشگذرانی است به پیشنهادهای جرن نه نمی گوید اما در حقیقت از جمره خوشش می آید.

روزها به این صورت سپری می شود و جمره تمام تلاش خود را برای پرستاری از ندیم می کند و به مرور متوجه می شود با اینکه بیماری ندیم رو به بهبود است به طرز عجیبی حالش بدتر می شود… ادامه داستان در لینک زیر:

 داستان کامل قسمت آخر سریال ترکی استانبول ظالم


خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم
خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم

 


داستان قسمت ۱۱۵ سریال استانبول ظالم

شنیز وقتی با داملا تماس میگیرد و میفهمد که در خانه دعوا شده و آگاه بیرون آمده است، میداند که او به کدام رستوران می رود. او به عمد حاضر شده و آنجا می رود و آگاه را می بیند. او پیش آگاه نشسته و تظاهر به نگرانی برای بچه ها میکند و سعی دارد آگاه را نسبت به ندیم پر کند و از اشتباهات او برای آگاه میگوید. او میخواهد دوباره به آگاه نزدیک شود. آگاه بی اهمیت به شنیز، از جایش بلند شده و از رستوران می رود. جمره بعد از صحبت با ندیم، با ناراحتی به خانه سرایداری پیش مادرش رفته و با گریه به او پناه می‌آورد و خبر میدهد که تصمیم به طلاق گرفته است ،و میگوید که آنها تظاهر به ازدواج واقعی کرده بودند اما اینگونه نبوده. سحر سعی دارد جمره را آرام کند و به او دلداری میدهد. از طرف دیگر، جرن پیش نریمان آمده و در مورد تصمیم طلاق جمره و جنک به او میگوید. نریمان عصبی شده و به جرن میگوید که نباید این اتفاق بیفتد، وگرنه ندیم به سمت جمره خواهد رفت و او را کنار خواهد گذاشت.

صبح، جمره پیش آگاه رفته و در مورد تصمیم طلاقشان به او نیز خبر میدهد. آگاه به او میگوید که بابت این قضیه ناراحت است زیرا جمره را مثل داملا دوست دارد و او را به عنوان عروس قبول دارد زیرا صادق و مورد اعتماد است. با این حال به تصمیم آنها احترام میگذارد. جرن از داخل سالن تمام این حرفها را می شنود و حرصش میگیرد. جمره به اتاق برمیگردد‌ و به جنک میگوید که خبر تصمیمشان را به آگاه داده است. سپس جنک نیز پیش آگاه می رود و با او در این مورد صحبت میکند. آگاه متوجه است که جنک به جمره علاقه دارد، اما جنک چیزی نمی‌گوید و تاکید میکند که این ازدواج فرمالیته بوده است. جمره با ناراحتی از خانه بیرون می آید و سپس با شنیز تماس میگیرد و میگوید که باید او را ببیند. جرن دوباره پیش نریمان می رود و میگوید که جمره با آگاه نیز صحبت کرده است و طلاقشان قطعی است.

نریمان به جرن میگوید که باید مدام پیش ندیم باشد و او را پر کند، و به او بگوید که طلاق آنها طبق نقشه آگاه برای جلب توجه و حواس پرتی ندیم است. ندیم پیش اویا می رود. او میخواهد علت توجه بیش از حد اویا را نسبت به خودش بداند. اویا به ندیم میکیچپ که او نیز زندگی سختی داشته و در دوران کودکی ستم دیده است و برای همین ندیم را درک می‌کند و حس میکند که آنها شبیه هم هستند. جمره پیش شنیز می رود.ا شنیز که علت آمدن تو را نمیداند، قیافه گرفته و تصور میکند که او بخاطر تشکر از بخشیدن ندیم آمده است. جمره به شنیز میگوید که میداند ندیم و جنک برادر هستند و برگه تست را به شنیز نشان میدهد، و به او میگوید که تا امشب مهلت دارد تا حقیقت را به همه بگوید،وگرنه خودش این کار را خواهد کرد. شنیز شوکه شده و از جمره خواهش میکند که به او مهلت بدهد تا خودش ماجرا را کم کم درست کند، اما جمره قبول نمیکند.

استانبول ظالم قسمت ۱۱۵
استانبول ظالم قسمت ۱۱۵

داستان قسمت ۱۱۴ سریال استانبول ظالم

صبح روز بعد، ندیم که در ذهنش نقشه هایی دارد، از جرن میخواهد که حاضر شود تا با هم به شرکت بروند، زیرا کارهای زیادی دارند. جرن از اینکه میبیند ندیم او را برای کارهایش میخواهد و به شرکت می برد، خوشحال می شود. جمره نیز صبح دوباره به مطب اویا رفته تا با او صحبت کند، زیرا روز قبل بخاطر آمدن جنک، نتوانسته بود. اما اویا هنوز نیامده است. همان لحظه، منشی برگه تست جنک را به اتاق خالی اویا می برد. جمره وقتی اسم جنک را می شنود، به بهانه ای به اتاق رفته و نامه را برمیدارد و بیرون می رود. او داخل پارکی رفته و نامه را باز میکند و با خواندن آن متوجه می شود که آگاه پدر جنک نیست و جنک و ندیم برادر هستند. او به شدت شوکه می شود. اویا وقتی به مطب می رود، نامه را پیدا نمیکند و متوجه می شود که حمزه آن را برداشته و عصبی می شود. او با جمره تماس می‌گیرد، اما جمره جواب نمی‌دهد. جمره تصمیم می‌گیرد هر طور شده رابطه جنک و ندیم را خوب کند ،حتی به قیمت اینکه برای خودش تاوان داشته باشد.

شب در خانه، ندیم خبر می دهد که قرار است برای شام مهمان بیاید. آگاه از اینکه ندیم سر خود شده و بی اطلاع او مهمان نیز دعوت میکند، عصبی می شود و با او بحث میکند. کمی بعد، شخصی که قرار بود روی پروژه او سرمایه‌گذاری کنند، به آنجا می آید. ندیم به همه می‌گوید که امروز قرارداد پروژه را بسته اند و می‌خواهند در مورد کار صحبت کنند. آگاه از اینکه ندیم خودش بدون مشورت این کار را کرده عصبی می شود. جنک نیز شروع به بحث با ندیم میکند و به او میگوید که هیچ مهارت و تخصص و تجربه ای در مورد کار ندارد. ندیم از اینکه جنک او را تحقیر میکند حرصش میگیرد و بعد از رفتن مهمان، با او دعوا کرده و آنها دست به یقه می شوند. حمزه مدام به این فکر میکند که آنها برادر هستند و نباید با یکدیگر در بیفتند. او جنک را به اتاق می برد و بخاطر دعوا کردن با ندیم با او بحث میکند. جنک میگوید که جمره بخاطر کمک و نزدیک شدن به ندیم با او ازدواج کرد اما ندیم به آنها پشت کرده است و کار او بی نتیجه بوده. جمره عصبی شده و میگوید که پس سدیکز کارشان تمام شده و باید طلاق بگیرند. جنک نیز تایید می‌کند. جرن که پشت در اتاق آنها ایستاده حرفشان را می شنود جمره با عصبانیت بیرون آمده و به پارک می رود.

او یاد حرف اویا می افتد که به او گفته بود دیگر نباید از ندیم فاصله بگیرد و باید کاری که میخواهد را انجام بدهد تا یه ندیم نیز اجازه بدهد خواسته زندگی اش را انتخاب کند. او به ندیم پیام میدهد و از او میخواهد پیشش بیاید تا حرف بزنند. ندیم به پارک می رود و جمره با ناراحتی از عوض شدن او و دشمن شدنش با همه گله میکند. ندیم میگوید که از روزی که جمره دست او را رها کرد و سراغ جنک رفت، دیگر از چشم او افتاده و بعد از این نیز هیچ چیزی بین آنها وجود ندارد و سبک زندگی او تغییر کرده است. او سپس بی اهمیت به جمره می رود.

داستان قسمت ۱۱۴ سریال استانبول ظالم
داستان قسمت ۱۱۴ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۱۳ سریال استانبول ظالم

قاضی بخاطر پس گرفتن شکایت شنیز، حکم را تغییر داده و ندیم به صورت مشروط آزاد می شود. بعد از دادگاه، داملا و جنک با حرص از شنیز دلیل کارش را می پرسند. شنیز می‌گوید که این کار را فقط بخاطر آگاه کرده و از خود گذشتگی کرده است و برای همین ندیم را بخشیده است.‌جرن با حرص جلو آمده و با طعنه به شنیز میگوید که فیلم بازی کردنش فایده ای ندارد و او قصد بازگشت به عمارت را دارد. شنیز می‌گوید که او نمیخواهد به عمارت برگردد. جرن جا میخورد. داملا به شنیز اصرار دارد تا به امارت برگردد، اما شنیز قبول نمیکند. آگاه به شنیز میگوید که میتواند به واحد برجشان برود. وقتی شنیز در برج مستقر می‌شود، اویا نیز به آنجا می رود تا با شنیز صحبت کند. از طرف دیگر، جمره که مطمئن است شنیز نقشه ای دارد به سمت خانه او می رود تا ببیند نقشه او چیست.

او از پشت دیوار حرفهای اویا و شنیز را می شنود و متوجه می شود که شنیز با تهدید اویا به اینکه رابطه او با پدر ندیم را لو میدهد، او را مجبور به رضایت کرده است. جمره از شنیدن این حرف شوکه شده و سریع آنجا را ترک میکند. اویا به شنیز میگوید که باید از ندیم‌ فاصله بگیرد. شنیز از اویا حرصش گرفته و دلیل اهمیت ندیم برای او را نمی‌فهمد. وقتی اویا بیرون می آید، یا نادر تماس میگیرد و از او میخواهد که تست دی ان ای جنک و آگاه را بگیرد. جنک همان لحظه وارد برج می شود تا به دیدن شنیز برود و از دور اویا را می بیند او از آمدن اویا به آنجا متعجب می شود و وقتی به خانه می رود، با عصبانیت پیگیر علت آمدن اویا و همچنین علت رضایت دادن او می شود و مطمئن است که شنیز بی دلیل چنین کاری نمی‌کند و حتما منفعتی برایش دارد. شنیز چیزی بروز نمی‌دهد و جنک با عصبانیت بیرون می آید.

شنیز با کسی تماس میگیرد تا در مورد اویا تحقیق کنند. ندیم که عصبی است،سر راه پیاده شده و به پارک ساحلی می زود. آگاه نیز کمی بعد به آنجا می آید. ندیم با عصبانیت به آگاه میگوید که بخاطر اینکه از او در مورد ارتکاب قتل سوال کرده بود و یعنی به او شک داشته ، از دست او عصبانی است و آگاه دیگر از چشمش افتاده و از این به بعد دشمن او محسوب می شود و جنگ بینشان آغاز می شود. آگاه از تندروی ندیم شوکه می شود و میگوید که خود او با پنهانی رفتن به هتل پیش شنیز و دادن وکالت به جرن، دشمنی را با او شروع کرده است. او سعی دارد ندیم را به خودش بیاورد اما فایده ندارد. جمره برای اینکه در مورد چیزهایی که شنیده با اویا صحبت کند، به سمت مطب او می رود. اویا از دیدن او متعجب شده و جمره خودش می‌گوید که همه حرفهای آنها را شنیده است. همان لحظه، جنک نیز بخاطر اینکه اویا را در خانه مادرش دیده بود به آنجا می آید‌.

اویا بهانه ای برای دیدن او می آورد و او و جمره چیزی به روی جنک نمی آورند. سپس، اویا برای گرفتن تست از جنک، لیوان آبی که به او داده بود را ارسال میکند. داملا برای شنیز مقداری خرید کرده و به خانه او می رود و میگوید که گاهی پیش او خواهد ماند. شنیز به عمد مقابل او برای آگاه ابراز نگرانی میکند و از داملا میخواهد هوای پدرش را داشته باشد. جنک به اتاق آگاه می رود و میگوید که دیگر از این وضعیت خسته شده و به یک پدر برای راهنمایی کردنش نیاز دارد. آگاه متاثر شده و جنک را بغل میکند.

سریال ترکی استانبول ظالم قسمت ۱۱۳

داستان قسمت ۱۱۲ سریال استانبول ظالم

جیوان به حیاط می رود و به داملا که در بالکن ایستاده است خیره می شود. سحر به عمد بیرون آمده و جیوان را داخل می آورد. از طرف شرکت با آگاه تماس می‌گیرند و خبر می‌دهند که جرن و وکیلش به شرکت آمده و همه چیز را به هم ریخته اند. آگاه مجبور می شود به شرکت برود. او میزنید که جرن در اتاق جلسه به همراه سرمایه‌گذاران جدید نشسته و میگوید که همکاری با آنها را قبول نمیکند. اگا به شدت عصبانی می شود و میخواهد جرن را بیرون کند اما جرن با نشان دادن برگه وکالت اختیاراتش آگاه را شوکه می کند. آگاه با عصبانیت همه را از اتاق بیرون کرده و با جرن دعوا میکند و تصور میکند که جرن امضای ندیم را جعل کرده است، اما جرن میگوید که خود ندیم چنین تصمیمی گرفته است.

جمره دوباره به کلانتری رفته و یا اصرار بالاخره موفق می شود که داخل برود و ندیم را ببیند. او به ندیم میگوید که او را باور دارد و میداند که او چنین کاری نکرده است. بر خلاف انتظار او، ندیم یا سردی و بی محلی از او میخواهد که برود زیرا دیگر چیزی برای او اهمیت ندارد. جمره ناراحت شده و بیرون می آید. جنک که از خانه حمزه را تعقیب کرده بود، دم در کلانتری ایستاده است. جمره از دیدن او جا می خورد. همان لحظه، مامور ها ندیم را بیرون می آورند تا به دادگاه ببرند. جنک با دیدن ندیم عصبی شده و شروع به دادو بیداد میکند. ندیم را سوار ماشین کرده و می برند. اویا پیش نادر به بیمارستان می رود. آنها از شیشه به داخل اتاقی نگاه میکنند. نادر به ا‌ویا میگوید که :«تونست به زندگی ادامه بده.» آنها هر دو خوشحال می شوند.

اویا سپس به بیمارستان شنیز می رود. او به اتاق شنیز رفته و میگوید که میخواهد با او صحبت کند. جنک و جمره ابتدا به بیمارستان می روند و به شنیز سر می زنند، و میگویند که قرار است برای محاکمه به دادگاه بروند. آنها از مادرشان حمایت کرده و سپس می روند. در سالن دادگاه، جرن نشسته و با آمدن داملا و جنک، جلو رفته و دوباره با آنها بحث میکند. کمی بعد، بر خلاف تصور جرن، آگاه نیز می آید. جلسه دادگاه شروع می شود. جمره نیز به جلسه آمده و اویا نیز می آید. وکیل شنیز شروع به صحبت کرده و میگوید که طبق مدارک و شواهد، ندیم گناهکار است و شنیز از بچگی او را مانند پسر خودش بزرگ کرده و به او رسیدگی کرده بود اما ندیم قصد کشتن او را داشته. سپس وکیل دچندیم حرفهایش را می زند.

وقتی که قاضی نظر و دفاعیه ندیم را می پرسد، ندیم سکوت کرده و جرمش را می‌پذیرد. وکیل او شروع به دفاع کرده و می‌گوید که ندیم همچنان در شوک حادثه است. قاضی حکمش را صادر کرده و و ندیم را به شانزده سال حبس محکوم می‌کند.اویا نگران است و مدام به در نگاه میکند. همان لحظه، شنیز از در وارد می شود.او مقابل قاضی قرار گرفته و میگوید که در روز حادثه، ندیم به قصد او را نزده است،و شکایتش را پس می‌گیرد. همگی از این قضیه متعجب می شوند.

داستان قسمت ۱۱۱ سریال استانبول ظالم

شب، دوباره جیوان در بیمارستان پیش داملا که در سالن انتظار ایستاده‌ است ،می رود‌. داملا دوباره او را پس زده و به او میگوید که آنها مناسب هم نیستند و باید همه چیز تمام شود. جیوان با ناراحتی حرف او را قبول کرده و از آنجا می رود. داملا بخاطر اینکه خلاف میلش عمل کرده است، ناراحت است. نریمان سعی دارد خودکار را از کت آگاه بردارد. او به اتاق آگاه می رود و اصرار دارد تا آگاه را به بهانه ای بیرون بفرستد، اما آگاه که حوصله ندارد، به حرف او اهمیتی نمی‌دهد. جمره به کلانتری می رود تا ندیم را ببیند. جرن از دیدن او عصبی شده و شروع به تحقیر و توهین جمره میکند و مأمور نیز میگوید بخاطر نداشتن نسبت نزدیک با ندیم، نمیتواند او را ببیند. جرن داخل بازداشتگاه پیش ندیم می رود و میگوید که همه جوره از او حمایت خواهد کرد و همچنین میگوید که در این مدت هیچکس پیگیر او نبوده و حتی جمره نیز پیش شنیز در بیمارستان رفته و طرف اوست. ندیم از شنیدن این حرف حسابی ناراحت می شود. او از جرن میخواهد که برایش وکیل بگیرد. وقتی جرن به خانه می بود پنهانی به اتاق آگاه رفته و خودکار را از کت او برمیدارد.

سپس پیش جنک می رود و پشت سر جمره صحبت میکند و میگوید که زنش بی خبر از او برای دیدن ندیم آمده بود. همان لحظه جمره نیز از راه می رسد و جرن مقابل او از جنک میخواهد که زنش را جمع کند. جمره عصبی می شود ولی چیزی نمی‌گوید. جنک با حرص به جمره میگوید که باید دست از دفاع از ندیم بردارد زیرا طبق گزارشات پزشک قانونی ، اثر انگشت ندیم تطابق داشته و او گناهکار است. جمره شوکه و ناراحت می شود. صبح، وکیل پیش ندیم رفته و ندیم وکالت نام اختیارات شرکت و اموالش را در به جرن می سپارد. در خانه، جرن با خوشحالی در حال حاضر شدن است و حسابی به خودش رسیده است.‌ نریمان به اتاق آمده و او را بخاطر رسیدن یه موفقیت تحسین میکند. او وقتی در کشو ، خودکار را میبیند، از جرن میخواهد که فایل را پاک کند اما جرن میگوید که شاید روزی به دردی بخورد و این کار را نمیکند.

نریمان از ترس اینکه جرن از خودکار استفاده نکند و جایگاهش را از دست ندهد، وقتی که جرن از اتاق بیرون می رود، آن را پاک میکند. کمی بعد، داملا با عصبانیت به اتاق جرن آمده و به زور او را بیرون می آورد و میگوید که حق زندگی در این خانه را ندارد و هرچیزی که به ندیم مربوط است، نباید در این خانه باشد. آنها با یکدیگر دعوا می‌کنند. آگاه آمده و به داملا میگوید که کسی از خانه بیرون نمی‌رود. داملا از دست آگاه ناراحت و عصبی می شود. جرن با حرص میگوید که الان به همه ثابت میکند که ندیم بی گناه است . او به اتاقش رفته و خودکار را برمیدارد، اما میفهمد که فایل پاک شده است. او با عصبانیت پیش نریمان رفته و با او دعوای شدیدی میکند و به او میگوید که حق دخالت در زندگی او و تصمیماتش را ندارد. نریمان از کار خود راضی است و با خونسردی تخمه می شکند.

خلاصه داستان قسمت 111 سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۱۰ سریال استانبول ظالم

داملا را سریع در بیمارستان بستری میکنند و به او آرامبخش می زنند تا کمی حالش بهتر شود آگاه با ناراحتی بالای سر داملا می رود و در دل خود میگوید که متوجه تلاش داملا برای نگه داشتن خانواده است، اما او باید قبول کند که مادرش بلاهای زیادی سر ندیم آورده است. داملا به هوش آمده و با آگاه صحبت میکند. او از اینکه آگاه هنوز هم طرف ندیم است، ناراحت و دلخور است. آگاه از اتاق بیرون آمده و داملا را به جنک می سپارد تا به کلانتری برود. جنک از اینکه در این وضعیت و با وجود اینکه میداند چنین کاری از ندیم بر می آمد، پیش او می رود، متعجب است. با این حال، آگاه میگوید که مقصر همه مشکلات شنیز بوده و هنوز نیز چیزی از طرف کلانتری قطعی نیست. از طرف دیگر دکتر ها به آگاه میگویند که خوشبختانه چاقو به اعضای اصلی بدن شنیز نخورده و حال عمومی او خوب است. جیوان، به همراه یک عروسک خرس بزرگ به اتاق داملا می رود. داملا ابتدا خوشحال شده اما سپس با یادآوری حرفهای سحر ، قیافه میگیرد و با جیوان خوب برخورد نکرده و از او میخواهد برود. در خانه، جرن با استرس دنبال راه حلی است تا بتواند خودکار را به دست بیاورد. نریمان از اینکه جرن به فکر کمک به ندیم است حرصش میگیرد و به او میگوید که باید خودکار را پیدا کرده و اگر به نفع ندیم بود، آن را نابود کند تا ندیم در زندان بماند و او تمامی ثروت او را صاحب شود. جرن از حرف نریمان کلافه می شود. جرن به کلانتری می رود و وقتی میفهمد که خودکار دست آگاه است، میخواهد هر طور شده آن را بگیرد اما موفق نمی شود.

آگاه و جرن متوجه می شوند که طبق نتیجه آزمایش، خون شنیز با خون روی دستهای ندیم و مطابقت داشته است. در بیمارستان، جنک بالای سر شنیز می زود و با دلخوری میگوید که او به قدری بدی کرده که هیچکس او را باور ندارد و او نیز تا زمانی که حقیقت مشخص نشود ، شنیز را باور ندارد. شنیز که به هوش آمده، به عمد چشمانش را باز نمیکند. او به خاطر می آورد که در هتل، ندیم چاقوی خونی را با حرص زمین انداخته و از اتاق بیرون آمده بود. شنیز چاقو را برداشته و خودش آن را محکم داخل شکمش فرو برده بود. یک دکتر به کلانتری آمده و به ندیم میگوید که با توجه به چک کردن پرونده روانشناسی او، متوجه خشم و نفرت او از شنیز هستند و علت کار او‌ را درک می‌کنند. ندیم عصبانی می شود و میگوید که او این کار را نکرده است. داملا و جنک متوجه می شوند که جواب آزمایش خون و اثر انگشت ندیم مثبت بوده. جنک دوباره به اتاق شنیز رفته و میگوید که حالا باورش شده است و او حق داشته و ندیم مقصر بوده است. این بار شنیز چشمانش را باز میکند. جنک، داملا را صدا زده و بالای سر مادرش می آید. آنها از به هوش آمدن شنیز خوشحال می شوند. آگاه به بازداشتگاه می رود تا ندیم را ببیند. او با ناراحتی از ندیم سوال میکند که آیا او این کار را انجام داده است یا نه.  ندیم جواب او را نمی‌دهد و به اصرار و خواهش‌های عمویش توجهی نمیکند و با او حرف نمی زند. آگاه مجبور می شود بیرون برود. ندیم از اینکه فکر میکند آگاه او را عامل این حادثه میداند و قاتل بودن او را باور دارد، عصبانی است و با آگاه نیز دشمن شده است. کمی بعد، اویا به کلانتری آمده و به دیدن ندیم می رود. او اصرار دارد تا به ندیم کمک کند اما ندیم میگوید که به کمک او احتیاجی ندارد و خودم مشکلش را حل میکند. اویا بیرون آمده و سوار ماشین نادر می شود. او به نادر میگوید که حقیقت را به ندیم نگفته است.

سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۹ سریال استانبول ظالم

در هتل وقتی که شنیز با حرفهایش ندیم را به شدت عصبانی میکند ندیم با حرص چاقو را در دستان خون الودش فشار میدهد. کمی بعد او از اتاق بیرون می اید. سپس شنیز در حالی که شکمش غرق خون شده روی زمین می افتد و خودش را به سمت بیرون میکشد. ندیم سریع سوار اسانسور میشود و میرود. خدمه هتل وقتی شنیز را در ان حال میبینند فورا با امبولانس تماس میگیرند. ندیم وحشت زده به دستان خون الودش نگاه میکند و سپس سوار تاکسی میشود و به سمت خانه میرود. او به اگاه زنگ میزند و میگوید که به خانه می اید و همه چیز را تعریف میکند. اگاه نگران شده و نمیداند که چه اتفاقی افتاده است. وقتی ندیم به خانه میرسد جرن با نگرانی جلو میرود و مدام از او سوال میکند که چه شده. او تصور میکند که ندیم قصد دارد راز شنیز و پدرش را به اگاه بگوید.

جمره و جنک هم در همان لحظه سر میرسند. همه داخل خانه میروند. اگاه با دیدن ندیم از او میپرسد که چه شده. ندیم دستان خونی اش را از جیبش بیرون می اورد و همه وحشت زده به او نگاه میکنند. قبل از این که ندیم بخواهد چیزی بگوید پلیس ها به خانه اگاه می ایند و میگویند که باسد ندیم را به جرم اقدام به قتل شنیز دستگیر کنند. همه شکه میشوند و اگاه در ناباوری از ندیم سوال میپرسد که او واقعا این کار را کرده یا نه. ندیم هیچ حرفی نمیزند. جرن با جیغ و داد میگوید که ندیم چنین کاری نکرده و داملا هم از ناراحتی حالش بد شده و با تصور مرگ مادرش گریه میکند و با داد و بیداد حرصش را سر ندیم خالی میکند. پلیس ندیم را میبرد و اگاه و جرن به کلانتری میروند. جنک و داملا وقتی میفهمند که شنیز زنده است به سمت بیمارستان میروند. در کلانتری ندیم چیزی نمیگوید و در مقابل بازجویی ها سکوت میکند. هیچ کس جز داملا باور ندارد که ندیم چنین کاری کرده باشد. جنک و جمره میدانند که ندیم حس انتقام شدیدی نسبت به شنیز داشته اما با این حال میدانند که ندیم این کار را نمیکند.

بعد از بازجویی ندیم اورا تا زمان مشخص شدن ازمایش خون های صحنه جرم به بازداشت گاه میفرستند. انها وسایل اضافه ندیم را از او تحویل میگیرند. جرن با استرس با مادربزرگش تماس میگیرد و میگوید که چون از رفتن ندیم پیش شنیز خبر داشته داخل خودکار او دستگاه ضبط صدا گذاشته و همه چیز با ان مشخص میشود. نریمان به او میگوید که هرطور شده ان خودکار را باید پیدا کند. جرن به اتاق پیش پلیس میرود و میگوید که وسایل شوهرش را میخواهد. پلیس میگوید که وسایل را به پدر ندیم تحویل داده. اگاه پلاستیک وسایل ندیم را به جهانگیر میدهد تا به خانه ببرد. خودکار از داخل نایلون به زمین می افتد و اگاه ان را برمیدارد و به داخل جیب کتش میگذارد. جرن سریع پیش اگاه میرود و سراغ وسایل ندیم را میگیرد. او وقتی میفهمد که وسایل پیش جهانگیر است با هدف گرفتن خودکار فورا به سمت خانه میرود‌.

اگاه از وکیلش میخواهد که هرچه سریعتر به این قضیه رسیدگی کند. او سپس به سمت بیمارستان میرود. داملا از دیدن اگاه عصبانی میشود و به او میگوید که پیش ندیم که برایش مهمتر است برگردد. اوندیم را قاتل مادرش میداند و حمایت اگاه را در چنین شرایطی درک نمیکند. او از شدت فشار عصبی حالش بد میشود و قش میکند.
در خانه جرن متوجه میشود که خودکار بین وسایل نیست و عصبانی میشود.

داستان قسمت ۱۰۸ سریال استانبول ظالم

جیوان و داملا بخاطر درگیری در کافه، بازداشت شده اند. از اداره آگاهی به سحر زنگ زده و خبر می‌دهند. سحر با عجله به اداره رفته تا ببیند چه شده است. دوست داملا (مریچ) در درگیری شدید بینی اش شکسته و حالا از جیوان شکایت کرده. سحر از پدر او خواهش می‌کند که رضایت دهد. اما آنها سفت و سخت هستند و کوتاه نمی‌آیند. ناگهان آگاه سر می‌رسد و با جذبه ای که دارد قضیه را حل می‌کند. ابتدا داملا و سپس جیوان آزاد می‌شوند. آگاه و سحر از دست بچه ها عصبانی هستند. سحر قبول نمی‌کند که همراه آگاه به خانه بروند. او می‌گوید: « ما با امکانات خودمون میایم تا همه جایگاه خودشونو بدونن.» آگاه می‌فهمد که منظور سحر، جیوان است. پس از رفتن آنها، سحر به پسرش سیلی می‌زند زیرا باعث سرافکندگی اش شده است. سپس با اتوبوس به خانه می‌روند. جرن بخاطر تصمیم ندیم برای طلاق استرس دارد و دنبال راهی می‌گردد تا طلاق نگیرد. ندیم می‌آید و از لج جمره، دیگر نمیخواهد طلاق بگیرد. جرن از خوشحالی پرواز می‌کند. آن شب جمره پانسمان جنک را تجدید می‌کند. روز بعد، شنیز با ندیم تماس میگیرد و به دروغ می‌گوید شکست را قبول کرده و قصد دارد رازهایی در مورد ممتاز به ندیم بگوید. جرن پنهانی صحبت های ندیم را میشنود.

او مطمئن است شنیز دوباره نقشه ای دارد. برای همین یک خودکاری که صدا را ضبط می‌کند در جیب ندیم جاسازی می‌کند. سپس او را راهی می‌کند. جنک عقیده دارد که ندیم هیچگاه او را نمیبخشد. او به ندیم حق می‌دهد و می‌گوید: « اگه منم جای ندیم بودم، کسایی رو که این بلا رو سرم آوردن هیچوقت نمیبخشیدم.» جمره می‌داند که قلب ندیم بزرگ تر از این حرفاست و باید به او مهلت داد. داملا مدام در باغچه قدم می‌زند و منتظر جیوان است. سحر سراغش رفته و میگوید دست از سر پسرش بردارد زیرا اینکار آخر و عاقبت خوبی ندارد. داملا سکوت کرده و با ناراحتی خود را در اتاق مادرش حبس می‌کند. او با گریه به عکس خانوادگی‌ شان نگاه می‌کند. آگاه با نگرانی وارد اتاق می‌شود و دخترش را دلداری می‌دهد. شنیز آماده شده و منتظر آمدن ندیم است. او در حال خوردن غذا است که ندیم سر می‌رسد. شنیز تعریف می‌کند که پدر ندیم مردی هوس باز بوده و با زنان زیادی بازی کرده است. شنیز چاقویی که خریده را بیرون می‌آورد و با فریاد می‌گوید: « بابای تو یه بی‌شرف بود.»

سپس به ندیم حمله می‌کند. ندیم جا خالی داده و چاقو را به سختی می‌گیرد. طوری که دستش را می‌برد. شنیز روی میز شیشه ای می‌افتد و زخمی می‌شود. او به سختی بلند شده و به حرف هایش ادامه می‌دهد:« بابات از تو و مادرت متنفر بود. تو یه بدبختی هستی که ترحم و دلسوزی عمو نسیبش شده.» ندیم چاقو به دست با تنفر به شنیز نگاه می‌کند.کمی بعد، با دستان خونین از اتاق بیرون می‌آید و شنیز روی زمین می‌افتد…

داستان قسمت ۱۰۷ سریال استانبول ظالم

شنیز پس از بانک مستقیم به شرکت میرود. نگهبانی تلاش می‌کند مانع او شود. تا اینکه ندیم می‌آید. شنیز برای ندیم خط و نشان می‌کشد که در این جنگ پیروز خواهد شد. ندیم او را تهدید می‌کند که از خانواده اش دور شود وگرنه رابطه نامشروع شنیز و ممتاز را به آگاه می‌گوید. خنده روی لب های شنیز خشک شده و ازآنجا می‌رود. جرن به هتل برای دیدن شنیز می‌رود. او رفته تا تیکه بیندازد و از نقشه شنیز سر دربیاورد. شنیز او را بیرون کرده و می‌گوید که ندیم بزودی جرن را طلاق خواهد داد زیرا دیگر احتیاجی به او ندارد. آگاه به شرکت رفته و از آمدن شنیز باخبر می‌شود. او علت آمدن شنیز را از ندیم می‌پرسد. ندیم می‌گوید که بخاطر حساب خالی آمده بود و مشکلی وجود ندارد. جرن نیز به شرکت آمده تا ندیم را ببیند. ندیم می‌گوید به تازگی تصمیم گرفته تغییراتی در زندگی اش بدهد. او یک زندگی آرام بدون دوز و کلک میخواهد. پس از مقدمه چینی می‌گوید:« ما باید طلاق بگیریم. کار ما تموم شده.» جرن صدای ضبط شده ندیم را پخش می‌کند. صدایی که از روی ریکوردر ضبط کرده است. ندیم جا می‌خورد و می‌پرسد که از کجا پیدایش کرده. جرن می‌گوید:« حالا که یه زندگی بدون راز میخوای من اینو به عموت نشون میدم.»

ندیم مانع می‌شود و آن ویس را از گوشی جرن پاک می‌کند. شنیز پولی در حساب ندارد و شاهین قبول نمی‌کند بدون پول برایش کار کند. شنیز مجبور می‌شود دستبند طلایش را بفروشد. فروشنده شنیز را می‌شناسد و پس از رفتن او، به جنک تلفنی خبر می‌دهد. شنیز به مغازه اسلحه فروشی می‌رود و یک چاقو می‌خرد. جنک دستبند مادرش را دوباره خریده و برایش می‌برد. او به مادرش می‌گوید اگر پولی احتیاج داشت خبر بدهد. شنیز فکر می‌کند بلایی که بر سرش آمده ناحقی بوده. جنک دیگر حوصله داستان های مادرش را ندارد زیرا شنیز همیشه حق به جانب است. شنیز وقتی میبیند پسرش هم به او پشت کرده، تصمیم میگیرد نقشه اش را عملی کند. سحر، داملا و جیوان را باهم میبیند و می‌فهمد آن دو باهم رابطه دارند. آنها به کافی شاپی رفته اند تا حال و هوای داملا عوض شود. ناگهان پسری که دوست داملا بود و از جیوان کتک خورده بود با افرادش می‌آید. آنها در کافه کتک کاری می‌کنند. آگاه تنهایی با جمره صحبت کرده. او جمره را دختر خود می‌نامد و از کارهای گذشته اش معذرت می‌خواهد.

سپس ادامه می‌دهد که خصومت بین جنک و ندیم باید پایان یابد و اینکار به دستان جمره انجام می‌شود. او از جمره میخواهد جنک را انتخاب کند تا این خصومت تمام شود. جمره با حالی آشفته از خانه بیرون رفته و در ساحل قدم می‌زند. ندیم در راه خانه جمره را می‌بیند و نزدیک می‌شود. او تصمیم جدیدش را توضیح می‌دهد که قصد دارد از دنیای تاریکی و انتقام بیرون بیاید. او دستش را به سمت جمره بلند کرده و می‌گوید:« اگه تو دستمو بگیری میتونم همون ندیم سابق بشم.» جمره با گریه برای ندیم آرزوی موفقیت می‌کند و تنهایش می‌گذارد. او جلوی ندیم سراغ جنک رفته و دستان او را می‌گیرد. ندیم که دلشکسته و کفری شده، دوباره به فکر انتقام می‌افتد.

داستان قسمت ۱۰۶ سریال استانبول ظالم

اگاه در تنهایی به فکر فرو رفته که ندیم می آید. او از ندیم معذرت خواهی میکند چرا که طی تین سالها متوجه قضیه نشده بود. همچنین تلاش جمره را که میخواست روی واقعی ندیم را نشان بدهد نمیدید. اگاه دوباره از ندیم میپرسد که ایا باز هم رتز دیگری وجود دارد؟ ندیم احساساتی شده و نمیخواهد عمویش را ناراحت کند. او اگاه را تنها خانواده اش میداند و جز او کسی را ندارد. انها یکدیگر را در اغوش میگیرند. نریمان از این که شنیزبیرون شده خوشحال است و در پوست خود نمیگنجد. شنیز در کوچه پس کوچه ها قدم میزند تا این که تصمیم میگیرد به اپارتمان جنک برود. او هیچ پولی برای کرایه تاکسی ندارد برای همین به دربان ساختمان میگوید بی زحمت کرایه تاکسی را بدهد. انها که از اگاه دستور گرفته اند این کار را نمیکنند. جرن که حدس میزند شنیز به ان ساختمان برود انجا امده تا خارو ذلیل شدن شنیز را به چشم ببیند و لذت ببرد. شنیز از نگهبانی کلید سوییت را میخواهد اما انها میگویند که اگاه دستور داده این کار را نکنند. شنیز برایشان نقش بازی میکند تا تحقیر نشود تا این که با جرن روبرو میشود. جرن اورا تحقیر میکند و لذت میبرد. شنیز که از همه جا رانده شده دیگر جایی برای ماندن ندارد. او تلفنی قرض میگیرد تا به بچه هایش زنگ بزند.

داملا از این که مادرش زنگ زده خوشحال میشود و ادرس میگیرد. او با جیوان سراغ شنیز میرود و پشت میز مینشیند. شنیز از سرما یخ زده و چیزی برای پوشیدن ندارد. جیوان کت خود را روی شنیز می اندازد. شنیز با تعجب به او نگاه میکند و بدرفتاری هایش با جیوان را به یاد می اورد. سپس تشکر میکند. شنیز به داملا توضیح میدهد که ندیم پر از کینه و نفرت است و این گونه اگاه را پر میکند. داملا برای مادرش اتاقی در هتل میگیرد همچنین لباس ها و گوشی مادرش را از خانه برایش اورده است. او کمی پول نقد به شنیز میدهد که خمراهش باشد. جمره به جنک کمک میکند تا لباسش را عوض کند. کمی بعد اگاه می اید تا تنهایی با پسرش صحبت کند. او میگوید اتفاقاتی که افتاده و من بی خبر بودم همش تقصیر منه تو هرکاری کرده باشی پسر منی از این به بعد تلاش کن دل ندیم رو بدست بیاری اینطوری همه چی درست میشه. اگاه ان شب تلفنی از وکیلش میخواهد فرم طلاقی اماده کند و فرار نیست مهریه یا نفقه ای به شنیز بدهداو حلقه ازدواجش را بیرون می اورد. ندیم به دیدن اویا رفته و میگوید حاضر است بار سنگین راز هایش را به دوش بکشد اما عمویش نا احت نشود. به درخواست ندیم اویا صدای ضبط شده را پاک میکند. ندیم تصمیم گرفته تغییراتی در زندگیش بدهد و دیگر نمیخواهد به جلسه روانشناسی بیاید.

اویا شکه میشود و خواهش میکند هر از گاهی به عنوان خواهر به او سر بزند. بعد از رفتن ندیم اویا زیر لب میگوید هیچ وقت تنهات نمیذارم. شنیز با شاهین قرار ملاقات میگذارد کسی که قبلا ادم اگاه بوده ولی با شنیز کار میکرده. شاهین میگوید پس از ان جریان ها به زندان افتاده و دیگر نتوانسته کار پیدا کند.شنیز نقشه ای دارد که میخواهد توضیح دهد.

داستان قسمت 106 سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۵ سریال استانبول ظالم

نگهبانان شنیز را کشان کشان با خود میبرند. او برای خلاص شدن تقلا میکند تا این که سحر و نریمان سرو صدا را میشنوند و بیرون می آیند. سحر شنیز را با خود به خانه سرایداری میبرد. شنیز در مقابل سوال های سحر و نریمان سکوت کرده. در ویلا فقط داملا از جریان بی خبر است و مدام میپرسد که مادرش چه کرده؟ او میخواهد دنبال مادرش برود اما اگاه مانع میشود و با عصبانیت فریاد میزند که دیگر اسمی از شنیز نباید برده شود. خبر میرسد که شنیز به خانه سرایداری رفته. اگاه با افرادش میرود و شنیز را بیرون میکشد. شنیز میخواهد توضیح بدهد و میگوید هرکاری کرده بخاطر پسرش کرده. ولی اگاه گوشش بدهکار نیست. او شنیز را دم در میبرد و به کوچه پرت میکند و میگوید تورا اولین بار همینجا دیده بودم و اوردمت پیش خودم. زخماتو خوب کردم و زندگیمو پات ریختم اما لیاقت نداشتی. در این خونه برای همیشه به روت بسته میشه. سپس در را میبندد. شنیز از جایش بلند میشود و قدم زنان از انجا میرود. داملا میپرسد مگر مادرش چکار کرده که مستحق چنین مجازاتی است؟

هیچ کس جواب اورا نمیدهد و همه سکوت کرده اند. بیقراری داملا ادامه دارد. در اخر جرن پاسخ میدهد که شنیز ۲۰ سال ندیم را مسموم کرده و مانع مداوای او شده. مدارکی که نشان میدهد شنیز دکتر هارا تهدید میکرده موجود است. داملا باور نمیکند و فکر میکند ندیم برای مادرش تله گذاشته. او به سوی ندیم هجوم میبرد و همه تقصیر هارا گردن او می اندازد. او فکر میکند که ندیم عمدا خانواده را از هم پاشیده است. او ندیم را تحت فشار میگذارد تا دنبال شنیز برود. ناگهان اگاه سر میرسد و از رفتار دخترش عصبانی میشود. داملا میگوید تو به مادرم گوش نکردی اجازه ندادی حرف بزنه و از خودش دفاع بکنه.همه اینا دروغه من میرم دنبالش و بهش گوش میدم. داملا بالاخره از عمارت خارج میشود و جیوان برایش رانندگی میکند. انها میگردند اما اثری از شنیز پیدا نمیکنند. اگاه همانطور که عصبانی است به اتاقش میرود و تلفنی به افرادش دستور میدهد که شنیز را در هیچ کدام از خانه های کاراچای راه ندهند. جنک که به تازگی از بیمارستان مرخص شده بود بخیه اش درد گرفته ولی بدون توجه به ان پشت رول مینشیند و رانندگی میکند. جمره که نگرانش شده اورا دنبال میکند و تماس میگیرد. جنک جواب تلفن های اورا نمیدهد و به راهش ادامه میدهد. در اخر بخیه پاره میشود و جنک خونریزی میکند. او ماشین را نگه میدارد و نمیتواند از جایش تکان بخورد. جمره سر میرسد و به او کمک میکند. در کلینیک دوباره به جنک بخیه میزنند و دکتر برایش استراحت مطلق تجویز میکند

سریال ترکی استانبول ظالم
سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۴ سریال استانبول ظالم

جرن پس از گوش دادن به صدای ندیم ان را روی گوشی خود ضبط میکند. شنیز و داملا کنار تخت جنک نشسته اند که پیغامی برای شنیز می آید. او ویدیو گفتگوی جرن را با رسانه ها میبیند و از حرفهای جرن عصبانی میشود. بعد با دوستی تماس میگیرد تا این اخبار را از اینترنت جمع کند. جرن به کافیشاپی رفته و خود را به یک فنجان قهوه دعوت کرده است. او حالا از بزرگترین راز شنیز باخبر شده و خوشحال است. کمی بعد صدای ضبط شده را پشت تلفن برای شنیز پخش میکند و با او قرار میگذارد. شنیز دستو پایش را گم میکند و زیر لب دشنام میدهد. او به دیدن جرن میرود تا بداند جرن در ازای سکوت چه میخواهد. جرن پس از زخم زبان و کنایه زدن میگوید که نیز باید بیمه او در عمارت باشد. طوری که هیچکس نتواند جرن را ناراحت کند یا از عمارت بیرونش کند. او پس از صحبت کافه را ترک میکند و شنیز در تنهایی حرص میخورد. جنک ارام به هوش می آید و جمره خوشحال میشود.

او به جنک توضیح میدهد تمام شب اگاه کنارش بوده. همچنین دیگر بار روی دوشش را زمین گذاشته و زندگی جدیدی در انتظار اوست. جنک با حرفهای جمره خوشحال میشود و لبخند میزند. ندیم که برای دیدن جنک امده از کنار در ارتباط بین جمره و جنک را میبیند و بیرون میرود. روز مرخص شدن جنک فرا رسیده و داملا خانه را برای استقبال از برادرش تزیین کرده اگاه سراغ ندیم میرود و میپرسد که جز قضیه جنک چیز دیگری هست که خبر ندارد؟ ندیم به دروغ میگوید که راز دیگری وجود ندارد. اگاه به بهانه انجام کاری بیرون میرود و سراغ دکتر قبلی ندیم میرود. او اعتراف انها را به عنوان مدارک جمع میکند. جرن برای این که شنیز را اذیت کند از ممتاز صحبت میکند. دست شنیز میلرزد اما سکوت میکند. داملا در حیاط با جبوان روبرو میشود. شنیز وقتی دخترش را با او میبیند دوباره جیوان را تحقیر میکند تا به کارش برسد. سپس با داملا به بیمارستان میرود تا جنک را بیاورند. دکتر به جنک توصیه میکند که مراقب بخیه اش باشد. داملا میگوید که جمره پرستار است و از شوهرش مراقبت خواهد کرد. هنگام خروج از بیمارستان خبرنگار ها سوال هایی از جنک درمورد ندیم میپرسند و او را ناراحت میکنند.

در خانه ندیم پیراهن خونی جنک را درباغچه خاک میکند و زیر لب میگوید وجدان و بخشش در کار نیست. جنک می آید و با دیدن تزیینات خانه خوشحال میشود. ناگهان جرن با ویلچری که به ان بادکنک وصل کرده جلو می آید و به جنک کادو میدهد. جنک با عصبانیت به او نگاه میکند. شنیز به نورتن میگوید ویلچر را از انجا ببرند. ندیم از اتاقش بیرون می اید ولی خوشامد گویی نمیکند‌. همه سر میز مینشینند و منتظر اگاه هستند. اگاه با مدارکی می اید تا ثابت کند همسرش شنیز سالها ندیم را مسموم کرده تا او خوب نشود. او برگه هارا روی میز ناهار خوری پرت میکند. اگاه با عصبانیت جلوی همه به افرادش دستور میدهد شنیز را بیرون بیاندازند. شنیز شکه شده و خواهش میکند به او فرصت توضیح بدهد. درحالی که شنیز را بیرون میبرند اورومیزی را با تزییناتش میکشد و زمین میریزد. شنیز فریاد میزند و کمک میخواهد. اگاه میگوید تو ۳ بار پشت سرم پنهون کاری کردی در این خونه برای همیشه به روت بسته میشه،حالا گمشو.

داستان قسمت 104 سریال استانبول ظالم
داستان قسمت ۱۰۴ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۳ سریال استانبول ظالم

قسمت ۱۰۳ سریال ترکی استانبول ظالم
قسمت ۱۰۳ سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۲ سریال استانبول ظالم

استانبول ظالم
قسمت ۱۰۲ سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۱ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۱ سریال استانبول ظالم
داستان قسمت ۱۰۱ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۱۰۰ سریال استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم
خلاصه داستان قسمت ۱۰۰ سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۹۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹۲ سریال استانبول ظالم

 

 

داستان قسمت ۹۱ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۹۰ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۸۹ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۸۸ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۸۷ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۸۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸۰ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷۰ سریال استانبول ظالم

داستان قسمت ۶۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۷ سریال استانبول ظالم

 

قسمت ۶۷ سریال ترکی استانبول ظالم

داستان قسمت ۶۶ سریال استانبول ظالم

 

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم

 داستان قسمت ۶۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶۰ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۳ سریال استانبول ظالم

 

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 1
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۱

داستان قسمت ۵۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵۰ سریال استانبول ظالم 

 

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 2
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۲

داستان قسمت ۴۹ سریال استانبول ظالم

وارد اتاق می‌شود و با صدای بلند به ندیم می‌گوید‌: « جنک هم میخواد برگرده آمریکا. من با تو اینجا چیکار کنم؟ تورو میکشم» نفرت از چهره ی جرن پیداست. سحر که شاهد این منظره بوده از تعجب دهانش باز مانده و جلو می‌آید. سحر می‌گوید: « پس چیزاییه خواهرت میگفت درست بود‌؟» سحر عصبانی شده زیرا اصلا توقع نداشت که دخترش همچین بی رحم باشد. او دست جرن را می‌گیرد و با خود به خانه سرایداری می‌برد. اهالی خانه متوجه اینکار سحر می‌شوند. سحر دست جرن را گرفته و او را کشان‌کشان به خانه سرایداری می‌برد. او درها را قفل می‌کند و پرده‌ها را می‌کشد تا کسی نتواند داخل خانه ببیند.

.

نریمان به سمت آن‌ها می‌دود ولی پشت در می‌ماند. آگاه نگران شده و می‌خواهد بداند که چه مسئله‌ای پیش آمد ولی شنیز می‌گوید این مسئله بین مادر و دختر است و به آن‌ها ربطی ندارد. آگاه می گوید که جرن عروسش است پس به او مربوط می‌شود. سحر یاد آن روزی می‌افتد که نریمان و جرن کتاب قرآن را جلوی او گذاشته بودند تا قسم بخورد دختری بنام جمره ندارد. اینک سحر کتاب قرآن را برمی‌دارد و جلوی جرن می‌گیرد. او می‌گوید که جرن باید توبه کند. باید از همه بی‌رحمی هایی که نسبت به آن طفل معصوم داشته توبه کند. همچنین باید قسم بخورد که دیگر دروغ نمی‌گوید.

.

در همین لحظه آگاه در را می‌شکند و داخل خانه می‌شود. جرن از حال می‌رود. . جنک به سراغ جمره می‌رود و برای نجات ندیم یک پیشنهاد می دهد. جمره آن پیشنهاد را رد می‌کند و می‌گوید: «من وارد بازی‌های تو نمی‌شم.» جنک تمام مدت جمره را تعقیب می‌کند. آن شب جمره به پارکی می‌رود و روی نیمکت با ترس و لرز می‌خوابد. جنک برای این‌که مراقب او باشد تمام شب همان‌جا می‌ماند و کاپشنش را روی او می‌اندازد. . آگاه، سحر را به خاطر رفتار امروزش بازخواست می‌کند و می‌خواهد بداند که چه چیزی بین او و جرن اتفاق افتاده است.

.

سحر می‌گوید که این یک مسأله خصوصی بین مادر و فرزند است. جرن دراز کشیده و گریه می‌کند. نریمان او را نوازش می‌کند. شنیز وارد اتاق می‌شود و نریمان را بیرون می‌کند. او از جرن می‌پرسد: « مامانت چی فهمیده؟» جرن توضیح می‌دهد که سحر بدرفتاری او با ندیم را دیده است. جرن به شنیز اطمینان می‌دهد که مادرش این چیز هارا فراموش خواهد کرد. شنیز همچنان عصبانی ست و می‌گوید: « بچه توی شکمت امانتی منه. بهتره کاری نکنی که بندازمت بیرون.» سحر میخواهد به اتاق جرن برود اما نریمان جلویش را می‌گیرد. سحر از اینکه جرن مدام نام جنک را به زبان می‌آورد عصبانی ست.

.

شنیز حرفهای آن دو را می‌شنود و درتنهایی نریمان را تهدید می‌کند. او می‌گوید : « یک بار دیگه اسم پسر من روی زبون تو یا نوه ات بیاد، شمارو مثل آشغال میزارم دم در» نریمان پیش جرن می‌رود و می‌گوید که از شنیز نمی‌ترسد. او فردا صبح با وکیلی آشناست قرار گذاشته تا در مورد اموال ندیم صحبت کنند. ناگهان نورتن به اتاق می‌آید و داروی خواب ندیم را می‌دهد. صبح روز بعد، سحر می‌خواهد با دخترش جمره صحبت کند اما وقتی به مسافرخانه زنگ میزند، آنها می‌گویند که آگاه کاراچای به آنها پول داده تا جمره را بیرون کنند. سحر و جیوان با فهمیدن این موضوع بهم می‌ریزند.

.

سحر سراغ آگاه رفته و می‌گوید: « دختر منو از خونه ات بیرون کردی. حالا چرا یه دختر جوون رو از کار بی کار و آواره خیابون‌ها کردی؟» سحر حرف هایی سنگینی در مورد نان حلال درآوردن به آگاه می‌زند. آگاه اصلا از این موضوع اطلاعی ندارد. او فکر می‌کرد که شنیز آن پول را به جمره رشوه داده تا ثابت کند جمره آدم پولکی ست. اما با گفته های سحر می‌فهمد که شنیز به او دروغ گفته و از آن پول برای اخراج جمره استفاده کرده است. نریمان و جرن به دفتر وکیل می‌روند اما آنجا شنیز را می‌بینند. نورتن دیشب هرچه از وکیل شنیده بود را به شنیز خبر داده بود. و اینک شنیز مچ آن دو را گرفته است.

داستان قسمت ۴۸ سریال استانبول ظالم

خلوت شوهرش را نسبت به جمره پر می‌کند. او می‌گوید « پسرمونو میفرستی آمریکا اینجوری از دست اون دختره خلاص میشه. حکم دختره رو هم گرفتی اینجوری ندیم هم خلاص میشه. ولی ما باید کاری کنیم که دیگه طرف ما نیاد. این دختر بازیگر خوبیه. اون هم مثل خواهرش پول پرسته اما نقش بازی میکنه» شنیز با اجازه از آگاه به افرادشان می‌گوید که به مسافرخانه بروند و کاری کنند جمره بیرون شود و کارش را از دست بدهد. همچینن دیگر نتواند آن اطراف کار کند.

.

جنک متوجه می‌شود که مادر وپدرش برای جمره نقشه ای دارند. جنک در این مورد سوال می‌کند اما جوابی نمی‌گیرد. او پدرش را تهدید میکند که جواب سوالش را بدهد. آگاه عصبی شده و دعوایش می‌کند. آگاه آنقدر از دست پسرش کفری شده که دلش می‌خواهد او را کتک بزند. جنک دوباره بخاطر بزدل بودنش تحقیر می‌شود. داملا می‌خواهد بیرون برود و سویچ ماشین را از راننده می‌گیرد. داملا جیوان را صدا می‌زند تا با او بیاید. جیوان که دیگر اخراج شده و راننده نیست، تعجب میکند. اما داملا خودش رانندگی می‌کند و می‌گوید که جیوان را به عنوان کمک راننده می‌خواهد.

.

آنها به منطقه زیبا و سرسبز می‌روند که از آنجا کل شهر دیده می‌شود. جیوان می‌گوید که این شهر ظالم است و هرکس پایش را آنجا بگذارد بلعیده می‌شود. داملا می‌گوید که این مکان، پاتوق اوست و وقتی از مشکلات خانوادگی اش خسته می‌شود، به اینجا می‌آید تا فراموش کند. او می‌گوید که با فراموش کردن اتفاقات کمتر صدمه میبیند. جیوان فکر می‌کرد داملا دختری لوس است که هیچ چیز برایش مهم نیست اما اشتباه میکرده. داملا برای اینکه حال جیوان را خوب کند او را به خلوت اش برده است. جرن از نورتن می‌شنود که قرار است جنک به آمریکا بازگردد.

.

او که کفری شده به اتاق شنیز می‌رود و میگوید « نمیتونی جنک رو بفرستی» شنیز پوزخندی می‌زند و میگوید که جنک پسری مجرد و آزاد است، هرجا که دلش بخواهد می‌تواند برود. جرن به بچه اش اشاره می‌کند و می‌گوید که جنک هرجا برود این بچه او را بازمی‌گرداند. شنیز با این حرف ها به فکر فرو می‌رود. سحر با توجه به گفته های جمره، به دخترش جرن شک کرده که نکند واقعا ندیم را شکنجه می‌دهد.

.

او قبلا هم ترس را در چشمان ندیم دیده است. برای همین به اتاق ندیم می رود و با او در مورد جرن صحبت می‌کند. او عقیده دارد که دخترش به کسی بدی نمی‌کند. وقتی سحر برای برداشتن حوله به رفته، جرن وارد اتاق می‌شود و با صدای بلند به ندیم می‌گوید‌ « جنک هم میخواد برگرده آمریکا. من با تو اینجا چیکار کنم؟ تورو میکشم» نفرت از چهره ی جرن پیداست. سحر که شاهد این منظره بوده از تعجب دهانش باز مانده و جلو می‌آید. رئیس جمره، از افراد آگاه پول گرفته تا جمره را بیرون کند و این کار را می‌کند. جنک از روی لج با پدر و مادرش سراغ جمره می‌رود و میگوید « برای نجات ندیم یه پیشنهادی دارم.»

داستان قسمت ۴۷ سریال استانبول ظالم

نمی‌تواند ناراحتی مادرش را تحمل کند برای همین جای جمره را به او نشان می‌دهد. آنها از دور به جمره که در کاباره خوانندگی می‌کند نگاه میکنند. سحر در اتاق جمره لباس و غذای خانگی میگذارد و می‌رود. جنک به جرن می‌گوید که حالش از او بهم می‌خورد. ندیم تمام حرف های آن دو را شنیده. او فهمیده که بچه جرن برای جنک است و ازدواجش نقشه شنیز بوده.

.

ندیم غش می‌کند و روی زمین می‌افتد. جرن می‌ترسد که اتفاقی برایش افتاده باشد و همه را خبر می‌کند. شنیز و آگاه تازه به خانه رسیده اند و آمبولانس برای ندیم آمده است. جمره پس از اتمام کار به اتاقش می‌رود و با دیدن غذای مادرش می‌فهمد که جیوان او را آورده است. جمره به جیوان زنگ میزند و میگوید که نباید جایش را به مادرش نشان می‌داد. او صدای آمبولانس را می‌شنود و جیوان خبر بدحالی ندیم را می‌دهد. جمره که نگران ندیم است به بیمارستان می‌رود و پنهانی به خانواده کاراچای نگاه می‌کند. دکتر آگاه را به اتاقش صدا می‌کند تا درمورد وضعیت ندیم بگوید.

.

شنیز و نریمان نیز با او می‌روند. جنک بیرون بیمارستان منتظر ایستاده است. جرن پیش او می‌رود و سحر که به جرن شک کرده دنبالش می‌کند. جرن به جنک می‌گوید که کاری با ندیم نکرده است. جنک نمی‌خواهد با او حرف بزند و پس اش می‌زند. سحر با جرن روبرو می‌شود و او را بازخواست می‌کند. جرن به دروغ میگوید که از جمره حرف می‌زدند. نریمان دست جرن را می‌گیرد و با خود می‌برد. او می‌گوید که مراقب رفتارش باشد وگرنه سحر همه چیز را می‌فهمد. وقتی همه رفتند، جمره فرصت را غنیمت شمرده و به اتاق ندیم می‌رود. او با مهربانی دست ندیم را می‌گیرد و نوازشش می‌کند.

.

ندیم به هوش می آید و یاد حرف های جرن می‌افتد که گفته بود جمره و جنک باهم هستند. برای همین رویش را از جمره برمی‌گرداند و دستش را رها می‌کند. جمره از رفتار ندیم تعجب می‌کند. جرن به اتاق ندیم می‌آید و جمره را می‌بیند. جمره می‌پرسد که چه بلایی سر ندیم آورده است؟ جرن با پررویی می‌گوید که موضوع شب نشینی جمره و جنک را به ندیم گفته همچنین ندیم را اذیت می‌کند. ندیم رو به جمره می‌گوید: « از اینجا برو» جمره نمیخواهد ندیم را تنها بگذارد. ناگهان آگاه در را باز می‌کند و جمره را میبیند. او دست جمره را می‌گیرد و از اتاق بیرون پرتش می‌کند. جرن نقش بازی می‌کند که جمره ندیم را اذیت کرده سپس تظاهر می‌کند که شکم اش درد می‌کند. آگاه به نگهبانان بیمارستان می‌گوید که جمره را بیرون ببرند.

.

وقتی جمره بیرون می‌آید، جنک او را می‌بیند و تا مسافرخانه تعقیب اش می‌کند. روزبعد، آگاه همه را جمع می‌کند و می‌پرسد که چه کسی به جمره موضوع بیمارستان را خبر داده بود. جیوان جلو می‌آید و اعتراف می‌کند. آگاه جیوان را از کارش اخراج می‌کند و دیگر راننده داملا نخواهد بود. جیوان به خانه می رود و داملا نگرانش می‌شود. آگاه می‌گوید که به پلیس از جمره شکایت کرده و از این پس اگر جمره نزدیک خانه و خانواده کاراچای شود او را به زندان می‌اندازند. جنک به خانه می‌آید. شنیز و آگاه می‌گویند که تصمیم دارند دوباره او را به آمریکا بفرستند. جنک به پدرش می‌گوید: « برای جمره حکم گرفتی، منو هم میخواین بفرستی برم. هرکی به حرفت گوش نکرد دورش میکنی؟» آگاه با جدیت تاکید می‌کند که هرچه بگوید همان می‌شود.

.

جرن و شنیز که نقشه جدیدی دارند، آن را اجرا می‌کنند. جرن به مادرش می‌گوید که میخواهد با خواهرش آشتی کند. برای همین با سحر به مسافرخانه می‌روند. جرن به جمره می‌گوید که گذشته هارا فراموش کرده و قصد آشتی کردن دارد سپس دستش را دراز میکند تا دست بدهد. جمره نگاهی به او می‌اندازد و میگوید که فقط به یک شرط آشتی می‌کند. اگر که جرن جلوی همه اعتراف به آزار و اذیت و شکنجه ندیم بکند.

جرن با دادوبیداد از اتاق بیرون میرود. او برای مادرش نقش بازی می‌کند که دوست داشت با خواهرش آشتی کند اما او نخواست. جمره روی حرفش پافشاری می‌کند و می‌داند که جرن ندیم را اذیت می‌کند. سحر جمره را سرزنش می‌کند. جمره که از دست مادرش دلشکسته شده رویش را برمی‌گرداند. جرن لوکیشن مسافرخانه را به شنیز می‌فرستد

داستان قسمت ۴۶ سریال استانبول ظالم

شنیز به خانه جنک می‌رسند و جرن را آنجا می‌بینند. جرن, جمره را بهانه ی آمدنش می‌گوید و از اینکه جمره روی جنک تاثیر گذاشته به آگاه می‌گوید. آگاه با عصبانیت جرن را بیرون می‌کند تا تنهایی با جنک حرف بزند. شنیز جرن را می‌برد و در مورد رفتار سبک و روستایی جرن به او تیکه می‌اندازد. آگاه به جنک می‌گوید: « این دومین باره که جلوی آدم های منو میگیری. بار اول بخاطر اینکه ندیم رو از توی آتیش نجات دادی چیزی بهت نگفتم.

.

باردوم هم بخاطر مادرت کاریت ندارم. اما اگه سومی تکرار بشه دیگه پسر من نیستی» پس از رفتن آگاه، شنیز به پسرش آفرین می‌گوید زیرا جنک یک بزدل است که جسارت به اتمام رساندن کارش را ندارد. جرن به خانه سرایداری می‌رود و به مادرش که نگران جمره است، می‌گوید جمره تمام شب را در آغوش جنک کاراچای سپری کرده. جیوان و سحر با شنیدن این حرفها بدحال می‌شوند. جیوان که از کوره در رفته و از عصبانیت شدید می‌خواهد به خانه جنک رفته و او را کتک بزند. او از نگهبانان آدرس خانه جنک را می‌پرسد ولی آنها پاسخی نمی‌دهند. ناگهان داملا سر می‌رسد و سویج ماشین را به جیوان می‌دهد. جیوان سوار ماشین شده و رانندگی می‌کند. او می‌خواهد از طریق داملا آدرس جنک را پیدا کند.

.

داملا دلیل این عصبانیت جیوان را درک نمی‌کند و می‌گوید که جمره سن قانونی را گذرانده و تصمیمات زندگی اش را خودش می‌گیرد. او می‌گوید: « اگه من یه خونه بگیرم و شب با تو باشم. خواهرت میتونه بیاد منو کتک بزنه؟» جیوان این حرف های فمینیسم گونه ی داملا را نمی‌فهمد. جمره در کوچه ها پرسه می‌زند و جایی برای رفتن ندارد. او یاد حرف جرن می‌افتد و گریه می‌کند. پس از مدتی پرس و جو برای کار، در یک کاباره برای خوانندگی قبول می‌شود. سپس به مسافرخانه کوچک و ارزانی می‌رود و یک اتاق می‌گیرد. او از تلفن اتاق به جیوان زنگ می‌زند.

.

جیوان به آدرسی که جمره داده می‌رود. او و داملا به اتاق جمره می‌روند. جمره و جیوان شروع به بحث می‌کنند. داملا که معذب شده به جمره می‌گوید: « فکر کنید من اینجا نیستم» جیوان دادو بیداد می‌کند چرا که جمره شب گذشته در خانه جنک مانده است. جمره آرام می‌گوید: « خوشحالم که هنوز برات مهمم. دوست داشتن توام اینجوریه میدونم. همه منو ترک کردن حداقل تو تنهام نذار» جیوان دلیل دزدیدن ندیم را می‌پرسد زیرا که با این‌کارش همه را اذیت کرده است. جمره به یاد دوران کودکی مثالی می‌زند تا دلیل کارش را توضیح دهد.

.

او می‌گوید: « وقتی بچه بودی دوچرخه نداشتی اما پسر همسایه داشت. یه روز دوچرخه اون گم شد و تو حیاط ما پیدا شد. همه فکرکردن که اونو دزدیدی و تو سکوت کردی. ولی حقیقت این بود که تو میخواستی پرنده زخمی ای که روی زمین افتاده بود رو نجات بدی. اونو با دوچرخه به دامپزشکی بردی اما پرنده مرد و نتوستی نجاتش بدی. برای همین انقد ناراحت بودی که حرف مردم برات مهم نبود.» جمره ادامه می‌دهد که او نیز نتوانست پرنده اش را نجات دهد و شکست خورده. او به برادرش می‌گوید که به هیچکس بدی نکرده است. جنک نامه ای که جمره نوشته است را پیدا می‌کند و آن را می‌خواند. جمره نوشته که باید راهشان را از هم جدا کنند. آگاه و شنیز به خانه می‌رسند.

.

سحر جلو می‌آید تا از دخترش سوال کند. اما آگاه آنقدر عصبانی است که فریاد می‌زند و نمی‌خواهد در این مورد صحبت کند. شب شنیز و آگاه دونفری برای شام به رستوران رفته اند و بگو بخند دارند. شنیز جدی می‌شود و می‌خواهد مسئله مهمی راجب پسرشان جنک بگوید. جرن لباس خواب میپوشد و از ندیم می‌پرسد که آیا او زیباتر است یا جمره؟ ندیم به سختی نام جمره را می‌آورد. جرن با اطمینان به ندیم می‌گوید: « اون جمره ی خوش قلب و مهربونت میدونی کجاست؟ تو حرمسرای جنک کاراچای.» جرن فریاد می‌زند و جنک که برای دیدن ندیم آمده بود حرفهایش را می‌شنود.

.

او دستان جرن را محکم می‌گیرد و با عصبانیت اخطار می‌دهد که دیگر با ندیم اینگونه رفتار نکند. جرن قیافه ای حق به جانب می‌گیرد و می‌گوید: « حتی اینم از من که مادر بچه تم مهم تره.» جنک بخاطر اینکه ندیم این حرف را شنید ناراحت می‌شود. جرن ترس جنک را مسخره می‌کند و می‌گوید که نگران نباشد زیرا ندیم نمی‌تواند حرف بزند.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 3
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۳

داستان قسمت ۴۵ سریال استانبول ظالم

جرن بالش را روی سر ندیم گذاشته تا او را خفه کند، کمی بعد ندیم بی‌هوش می‌شود و جرن بالش را برمی‌دارد. او به خودش می‌آید و از اینکه ندیم مرده باشد می‌ترسد. ندیم با سرفه به هوش می‌آید و جرن برای او آب می‌آورد. ندیم آب را پس می‌زند و به سختی می‌گوید که جرن قلب زشت و بدی دارد. نریمان به اتاق می‌آید و با دیدن حال و روز ندیم کمک اش می‌کند و جرن را سرزنش می‌کند. جرن بیرون می‌رود و به حرف ندیم فکر می‌کند. او به خانه سرایداری و به آغوش مادرش می‌رود.

افراد آگاه که جمره را به روستا می‌برند با دیدن جنک ماشین را نگه می‌دارند. جنک جلوی آنها را گرفته و آمده تا جمره را با خود ببرد. جمره مقاومت می‌کند و نمیخواهد پیاده شود. جنک او را می‌گیرد و با زور به ماشین خودش می‌برد. جنک او را به خانه مجردی اش می‌برد. جمره جنک را مسخره می‌کند زیرا عقیده دارد تمام این کارها برای آرام کردن وجدانش است. او عصبانی ست چون جنک یک ترسو است و در مقابل همه سکوت می‌کند و الان می‌خواهد نقش یک قهرمان را بازی کند. جنک نمیخواهد بحث کند برای همین به جمره می‌گوید که می‌تواند شب را همانجا بخوابد. جمره به اتاق نمیرود و روی کاناپه می‌خوابد. جنک می‌خواهد به اتاق برود اما بخاطر اینکه جمره فرار نکند، نزدیک در میخوابد.

در ادامه قسمت ۴۵ سریال ترکی استانبول ظالم می خوانید: افراد آگاه، نیمه شب به گوشی او زنگ میزنند اما شنیز جواب می‌دهد و از کار جنک باخبر می‌شود.
صبح روز بعد، جرن که در آغوش مادرش خوابیده با خوشحالی بیدار می‌شود و دیگر اثری از پریشان حالی شب گذشته نیست. نریمان به اتاق می‌آید و به جرن می‌گوید که پیش شوهرش برود. جرن می‌گوید که تصمیم دارد هرشب پیش مادرش بماند. نریمان جرن را با خود بیرون می‌برد و میگوید که به خودش بیاید و با ندیم بدرفتاری نکند. اما جرن که از ندیم حالش بهم می‌خورد نمی‌تواند او را به عنوان شوهر تحمل‌ کند.

جرن برای حرف زدن با شنیز می‌رود ولی از پشت در حرف های او را می‌شنود. شنیز به افراد آگاه می‌گوید « نمیخوام آگاه چیزی بفهمه. وقتی جنک از خونه بیرون رفت، شما جمره رو از اونجا ببرید.» جرن با شنیدن این حرف کفری شده و با عجله سوار ماشین شده تا به خانه جنک برود.
جنک برای جمره صبحانه نیمرو و قهوه درست می‌کند. اما جمره هیچکدام را نمی‌خورد. او می‌گوید که بزودی آگاه و شنیز از این کار جنک باخبر خواهند شد و جنک دوباره او را در شرایط سخت تنها خواهد گذاشت.

جمره از ندیم صحبت می‌کند و جنک عصبی می‌شود. او می‌گوید که هربار تلاش کرده تا به ندیم کمک کند اما مانعی بوجود آمده و جمره اجازه نداده. آنها بحث شان می‌شود و جنک از خانه بیرون می‌زند. با رفتن جنک نگهبانان می‌خواهند برای بردن جمره بروند اما ناگهان جرن را می‌بینند که وارد ساختمان می‌شود. جمره نامه ی خداحافظی نوشته و آن را روی میز می‌گذارد. او در را باز کرده و با جرن روبرو می‌شود. جمره وارد خانه شده و دنبال جنک می‌گردد.

او در مورد گذراندن شب با جنک، به جمره تیکه می‌اندازد و موهای جمره را می‌کشد. جمره او را جلوی آینه می‌برد و میگوید : « از اینکه کاراچای شدی چی بدست آوردی؟ زندگی لوکس اما سراسر بدبختی و غیرواقعی.» جرن تحت تاثیر قرار گرفته اما حرف را عوض می‌کند و می‌گوید که در خانه هیچکس نمیخواهد جمره را ببیند مثل ندیم. او می‌گوید که تمام شب را در آغوش مادرشان خوابیده که هیچ حرفی از جمره نزده.
جمره که ناراحت شده از آنجا بیرون می‌رود.

سحر متوجه شده که دخترش جمره به روستا نرسیده است و نگران می‌شود. او سراغ آگاه میرود و گمان می‌کند که آگاه بلایی سر دخترش آورده. ولی آگاه از چیزی خبر ندارد. شنیز به آگاه خبر می‌دهد که پسرشان چکار کرده است.
جنک از تنها گذاشتن جمره پشیمان شده و بازمی‌گردد اما جرن را میبیند. جرن همه جارا بهم زده و وسایل خانه را شکسته. جرن با دیدن جنک از سختی هایی که می‌کشد می‌گوید. او دست جنک را روی شکم اش می‌گذارد تا بچه را حس کند. جرن از جنک حامله است و نمی‌تواند رابطه او با جمره را تحمل کند. در همین حال آگاه و شنیز از راه می‌رسند و جنک و جرن را می‌بینند

داستان قسمت ۴۴ سریال استانبول ظالم

آگاه به اتاق ندیم می رود و می‌خواهد با او تنهایی صحبت کند. آگاه در مورد جمره حرف می‌زند و میگوید که قبلا به او اعتماد داشت اما با کارهایی که کرده دیگر نمیخواهد حتی نامش را بشنود.
جیوان برای هواخوری حیاط می‌رود. داملا با راننده جدیدش سر میرسد. او به راننده غر می‌زند که کسل کننده است و با دیدن جیوان می‌گوید که خود آدرنالین است. جیوان و داملا باهم بگو بخند میکنند که شنیز آنها را می‌بیند. او که قیافه گرفته جلو می‌آید. پس از رفتن جیوان به دخترش داملا می‌گوید: « یه بار دیگه تورو با این لات نبینم»

روز بعد آگاه با پلیس حرف می‌زند و شکایت اش را پس می‌گیرد تا جمره آزاد شود. شنیز با شنیدن این حرف، جا می‌خورد و علت را از آگاه می‌پرسد اما آگاه جوابی نمی‌دهد. او به خانه سرایداری می‌رود و به سحر می‌گوید: « دخترت امروز آزاد میشه. شکایتم رو پس گرفتم. اما یه شرط دارم»
جرن هم با شنیدن آزادی جمره عصبی شده و روی آگاه می‌رود. او داد و بیداد می‌کند که اگر جمره بیاید، خانه را ترک می‌کند. آگاه به او چشم غره می‌رود تا دیگر حرف نزند. جرن سر مادرش داد می‌زند. او فکر می‌کند که سحر واسطه آزادی جمره است. جیوان می‌گوید: « برو یقه شوهرت رو بگیر.» جرن به اتاقش می‌رود و به ندیم می‌گوید از اینکارش پشیمان خواهد شد.

جمره از زندان آزاد می‌شود و با هزار امید و آرزو بیرون می‌آید به خیال اینکه مادرش دنبال اش آمده اطراف را نگاه می‌کند. ولی هیچکس دنبال جمره نیامده و او تنها به ویلا میرود. جنک که از آزادی جمره خوشحال است تا در زندان میرود اما خودش را نشان نمی‌دهد. شنیز به آگاه در مورد آزادی جمره غر می‌زند. آگاه دستش را به نشانه سکوت بالا می‌آورد و از پنجره بیرون را نگاه می‌کند و منتظر رسیدن جمره است.

جمره به عمارت می‌رسد و جرن همراه ندیم بیرون می‌آیند. جمره ندیم را در آغوش می‌گیرد و حالش را می‌پرسد. او در مورد آتش سوزی معذرت خواهی می‌کند. اما ندیم به جمره نگاه نمی‌کند و دستش را پس می‌کشد. طبق شرطی که آگاه برای ندیم گذاشته ، ندیم نباید دیگر جمره را بخواهد وگرنه جمره به جرم آدم ربایی چندین سال زندانی خواهد شد. از این رو ندیم جمره را پس می‌زند تا او را نجات دهد. جمره گمان می‌کند که ندیم قهر کرده است. او می‌پرسد : « دیگه نمیخوای منو ببینی!؟» ندیم با سر علامت می‌دهد که نمی‌خواهد. جرن از خود راضی می‌گوید: «میبینی که شوهرم دیگه نمیخواد تورو ببینه.» سپس ویلچر را برمی‌گرداند و به خانه می‌رود. جمره بخاطر ندیم گریه می‌کند. جرن از نقشه ی آگاه راضیست.

سحر جلوی دخترش می‌آید. جمره که پس از چند روز مادرش را دیده میخواهد به آغوشش برود اما سحر عقب می‌رود. او می‌گوید : « من دیگه دختری مثل تو ندارم. تو دیگه خانواده ای نداری. بزودی افراد آگاه تورو به روستا میبرن» جمره گریه می‌کند و نمیخواهد این حرف هارا باور کند. سحر به خانه می رود، در را قفل می‌کند و پرده ها را می‌کشد. جمره دم در می‌آید و در می‌زند. او با گریه مادرش را صدا می‌زند.

بغض سحر ترکیده و برای دخترش گریه می‌کند. او بخاطر آزادی جمره مجبور است او را رها کند اما درونش آشوبیست. کمی بعد نورتن سراغ جمره می‌آید و او را با خود می‌برد و سوار ماشین می‌کند. با رفتن جمره، جنک پنهانی نگاهش می‌کند. ندیم اط اعماق درونش ناراحت و عصبانی است، او وسایلش را زمین می‌ریزد و گریه می‌کند. جرن و شنیز به او نگاه میکنند. آگاه می‌آید و ندیم را بغل می‌کند.
آن شب جرن روی تخت نشسته و گریه می‌کند. ندیم نیز روی زمین افتاده و نمیتواند تکان بخورد. جرن بالش را برمی‌دارد و بالای سر ندیم رفته تا او را خفه کند.

داستان قسمت ۴۳ سریال استانبول ظالم

جنک با مادرش توافق کرده که تهمت دزدی بر جمره را پس بگیرد وگرنه جرم جمره را به گردن می‌گیرد. شنیز برای اینکه پسر خود را نجات دهد همین کار را می‌کند. کمیسر نزد آگاه می‌آید و میگوید که دزدی عتیقه ها و باج گیری کار جمره نبوده بلکه کار شاهین(یکی از افراد آگاه) بوده. او می‌گوید شاهین به اداره پلیس رفته و خود را معرفی کرده است. آگاه از خیانت شاهین کفری و عصبانی می‌شود. آگاه خیال می‌کند که جمره باعث آتش سوزی است اما کمیسر می‌گوید که آتش سوزی نیز کار صاحب مسافرخانه بوده.
.
آگاه سراغ ندیم می‌رود تا دلتنگی اش را رفع کند. آگاه برادرزاده اش را بسیار دوست دارد. ندیم تلاش می‌کند تا حرف بزند. آگاه خوشحال می‌شود و میخواهد حرف های ندیم را بشنود. ندیم به سختی نام جمره را می‌آورد. آگاه دوباره میبیند که ندیم جمره را می‌خواهد. او بهم می‌ریزد و بیرون می‌رود.
.
نریمان و سحر و جیوان با تاکسی از راه می‌رسند. جیوان به اتاقش میرود. نریمان دوباره سحر را تهدید می‌کند که فقَط پیش جرن باشد. سحر می‌گوید: « من از تهدید های تو نمیترسم. از اینکه گذشته ام برملا بشه هم نمیترسم. فقط ترسم بخاطر بچه هامه که از هم جدا نشن» جرن با دیدن مادرش میدود و بغل اش می‌کند. در خانه جرن به سحر می‌گوید که تحت تاثیر هورمونهای حاملگی بوده و آن حرف هارا به پلیس زده است. سحر سکوت کرده. جیوان از اینکه جرن رسما از مادرشان معذرت‌خواهی نکرده عصبانی می‌شود. جیوان می‌گوید که دیگر خواهری ندارد. جرن نیز جوش می‌آورد و فریاد می‌زند: « اگه میخواین تو خونه من بمونین همتون باید طرف من باشین نه جمره» سحر به اتاق دخترهایش میرود و گریه می‌کند. او از اینکه نتوانسته برای بچه هایش مادری کند و آنها را کنارهم نگه دارد، ناراحت است.
جمره در زندان نگران حال ندیم است که ناگهان در تلویزیون خبر نجات ندیم بدست جنک را می‌بیند. او از این موضوع خوشحال می‌شود. جمره از زندان بان درخواست می‌کند که آگاه کاراچای را ببیند. زندان بان می‌گوید که فقط می‌تواند وکیلش را ببیند.
جنک بی خبر از پدرش برای جمره وکیل گرفته است. او بوسیله مادرش جمره را از دزدی عتیقه ها و باج گیری تبرعه کرده است و حالا برای آزادی اش تلاش می‌کند. شنیز از کارهای پسرش کفری شده و میگوید: « دیگه میخوای چیکار کنی تا عذاب وجدان نداشته باشی؟ تو نسبت به گناهات ضعف داری وگرنه اون دختره برات مهم نیست.»

آگاه بی قرار است و حالا که فهمیده جمره بخاطر پول با ندیم فرار نکرده بود، می‌خواهد دلیل اینکارش را بداند. او به زندان برای ملاقات جمره می‌رود. جمره ابتدا فکرمیکند که مادرش آمده اما با دیدن آگاه جا می‌خورد. جمره حال ندیم و خانواده اش را می‌پرسد اما آگاه بجای جواب دادن، می‌پرسد که دلیل فراری دادن ندیم چه بوده است؟ جمره قبلا میخواست همه چیز را درمورد جنک و شنیز برملا کند. اما وقتی در تلویزیون دیده که جنک ندیم را نجات داده، دیگر چیزی نمی‌گوید. او میز ملاقات را بدون پاسخ ترک می‌کند. آگاه بیشتر از قبل عصبانی می‌شود.

نورتن در حال غذا دادن به ندیم است اما ندیم رویش را برمی‌گرداند و هیچی نمی‌خورد. او همچنان نام جمره را می‌آورد. جرن می‌آید و نورتن را بیرون می‌کند. او با شنیدن نام جمره از زبان ندیم، عصبی میشود و غذا را روی ندیم می‌ریزد. شب می‌شود و ندیم در تختخواب خوابیده و دوباره حرفهایش را تکرار می‌کند. جرن که نمی‌تواند خود را کنترل کند میخواهد از حرص ندیم را با بالش خفه کند. نریمان سر می‌رسد و جرن را سرزنش می‌کند. او می‌گوید که جرن باید مراقب رفتارش با ندیم باشد زیرا تمام ثروت برای ندیم است. جرن آرزو می‌کند که کاش ندیم در آتش سوزی میمرد تا ارزش ثروت اش مشخص میشد.

ناگهان شنیز به اتاق می‌آید و سری به ندیم می‌زند. او به جرن تاکید میکند که حتما داروهای ندیم را سروقت بدهد. زیرا که آن داروها نمی‌گذارند حال ندیم خوب بشود. پس از رفتن شنیز، نریمان می‌گوید که یک وکیل مورد اعتماد پیدا کرده تا در مورد ندیم کمک شان کند. نریمان می‌گوید: « تا وقتی با وکیل صحبت نکردیم نباید به حرف شنیز گوش کنی. هرچی گفت برعکسشو انجام بده. نباید داروهاشو بدی» نریمان می‌داند که شنیز از خوب شدن حال ندیم می‌ترسد.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 5
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۵

داستان قسمت ۴۲ سریال استانبول ظالم

وقتی ندیم را به بیمارستان می‌برند قلب او از کار می‌افتد. او با دوبار شوک الکتریکی دوباره به زندگی بازمی‌گردد. دکتر به آگاه می‌گوید که ندیم زمان زیادی را در دود آتش مانده و اگر کمی بیشتر می‌ماند قطعا می‌مرد. کسی که ندیم را از آن مخمصه نجات داده جنک است. او از خوشحالی لبخندی می‌زند. آگاه نیز خداراشکر می‌کند و به پسرش نگاه می‌کند. اما یاد شاهین می افتد و لبخندش محو می‌شود. او دیگر خبر دارد که شاهین برای جنک و شنیز کار می‌کند. همه جا خبر ایست قلبی ندیم کاراچای پخش شده.

همه فکر میکنند که دیگر ندیم مرده است. در بازداشتگاه پلیس از جمره بازجویی می‌کند و می‌پرسد : «چرا ندیم کاراچای رو دزدیدی؟ چرا اونو کشتی؟» جمره با شنیدن این حرف شوکه شده و گریه می‌کند. او از پلیس‌ها حال ندیم را می‌پرسد اما کسی پاسخ نمی‌دهد. شنیز اخبار را دیده و به شاهین زنگ میزند اما اثری از او نیست. افراد آگاه به دنبال شنیز می‌آیند تا او را پیش شاهین و آگاه ببرند. نریمان آرام به جرن می‌گوید: « اگه شوهرت مرده باشه تمام ثروتش برای تو و بچه میمونه» نورتن که بخاطر ندیم عمیقا ناراحت است اشک می‌ریزد.

نریمان، جرن و داملا با ماشین به بیمارستان می‌روند. داملا با ناراحتی به آغوش برادر‌ش می‌رود. نریمان به جرن می‌گوید: « از این دختره یاد بگیر. یکم واسه شوهرت گریه کن» اما جرن برایش مهم نیست زیرا ندیم را دوست ندارد و چشمش دنبال جنک است. آگاه می‌گوید که حال ندیم خوب است. سپس با جنک به پارکینگ می‌روند. افراد آگاه، شنیز را به پارکینگ می‌آورند. در آنجا شاهین کتک خورده و به همه چیز اعتراف کرده است. آگاه با چهره ای خشمگین جلو می‌آید و افرادش را مرخص می‌کند. او سر شنیز فریاد می‌زند و می‌خواهد بداند چرا پنهانی با شاهین کار می‌کرد. شنیز در مقابل سوالهای آگاه ساکت است که ناگهان جنک به حرف میآید و تقصیرات را گردن می‌گیرد.

می‌گوید: « مادرم تقصیری نداره. من میخواستم زودتر شما جمره رو پیدا کنم. مامانم مچم رو گرفت» آگاه بیشتر بخاطر خیانت شاهین و کارهای پنهانی خانواده اش ناراحت است. و می‌گوید : « یکیتون عزیزمه و اون یکی از خون من. اگه یکبار دیگه پشت سر من کاری انجام بدین، اگه کاری کنین که نتونم بهتون اعتماد کنم..» او حرفش را نیمه تمام میگذارد. جنک می‌خواهد چیز دیگری بگوید اما آگاه اجازه نمی‌دهد و می‌رود. . جمره بخاطر سکوتش در اتاق بازجویی به زندان فرستاده‌ می‌شود. او آنقدر گریه کرده که چشمانش قرمز شده است.

سحر از تلویزیون دستگیری دخترش را می‌بیند و بدحال می‌شود. جرن با دیدن خبر زندانی شدن خواهرش جمره، لبخندی از روی رضایت می‌زند. روز بعد سحر و جیوان آزاد می‌شوند. نریمان به استقبال سحر آمده و خبر بازگشت ندیم را می‌دهد. سحر تصمیم دارد که به ملاقات جمره برود اما نریمان اورا تهدید می‌کند. او می‌گوید: « امروز باید انتخاب کنی کنار کدوم دخترت میمونی. اگه بری پیش اون حرومزاده (جمره) ، همه چیز رو به جرن و جیوان لو میدم. میگم که مادرشون قبل ازدواج چکارها کرده» سحر بغض کرده و بخاطر بچه هایش مجبور است به ویلا بازگردد.جیوان وقتی می‌فهمد که قرار است دوباره به ویلا بروند، مخالفت می‌کند زیرا نمیخواهد جرن را ببیند.

سحر عصبانی شده و او را مجبور به امدن می‌کند. ندیم به همراه خانواده از راه می‌رسند. نورتن به استقبال می‌آید. ندیم ویلچرش را به سمت جنک هدایت می‌کند و جنک را بغل می‌کند. او خبر دارد که جنک نجاتش داده. نورتن تخت خواب ندیم را حاضر می‌کند. پس از تنها شدن جرن و ندیم، جرن سراغ ندیم میرود و می‌پرسد که با جمره کجاها رفتند و چکارها کردند؟ شنیز متوجه رفتارهای سرد آگاه می‌شود. از این رو می‌گوید : « مثل بچه ها بامن قهر کردی؟» شنیز وانمود می‌کند که تقصیری ندارد و می‌خواسته رابطه پدر و پسر خراب نشود.

اما آگاه می‌گوید: « هرکاری میخوای بکنی جلوی روم بکن. توی چشمام نگاه کن بهم خنجر بزن هیچی نمیگم. اما اگه پنهانی و پشت سرم کاری کنی هیچوقت نمیبخشم. من پشتم به خانواده ام گرمه،» سپس دست شنیز را می‌بوسد و آشتی می‌کنند

داستان قسمت ۴۱ سریال استانبول ظالم

جمره و جنک باهم روبرو می‌شوند. جمره که از دیدن جنک شوکه شده، فرار میکند. او تا جایی که می‌تواند می‌دود. حتی در راه لنگه کفشش جا می‌ماند اما جنک که دنبالش است کفش را برمیدارد. جمره بلاخره خسته شده و می‌‌ایستد. جنک او را گیر می‌اندازد و می‌خواهد جای ندیم را بداند. جمره می‌گوید: « تو اومدی مارو لو بدی. ترسیدی حال ندیم خوب بشه. تو هم مثل مادرتی.» جنک می‌گوید که قصد کمک کردن دارد زیرا بزودی شنیز پیدایشان می‌کند. جمره که دیگر به جنک اعتماد ندارد جیغ می‌کشد و کمک می‌خواهد. مردم به سر جنک می‌ریزند و او را از جمره جدا می‌کنند. جمره می‌دود و به مسافرخانه بازمیگردد و مردی از افراد شاهین تعقیب اش می‌کند.

پسرخدیجه به اتاق ندیم می رود و به دنبال راهی برای بدست آوردن پول است. او و ندیم درگیر می‌شوند و ندیم زمین می‌افتد. پسر ویلچر را می‌گردد و دکمه سردست باارزشی که به ندیم ارث رسیده بود، پیدا میکند. او با خوشحالی توافقی می‌کند که جواهر را در ازای سکوت اش بردارد. ندیم عصبانیست و به رویش تف می‌اندازد ولی پسر کتک اش می‌زند.

جمره میرسد و به خدیجه می‌گوید که خریدها‌ را در یک دعوای خیابانی از دست داده، سپس سراغ ندیم می‌رود. ندیم مثل همیشه روی ویلچرش نشسته و چیزی درمورد آن پسر نمی‌گوید. جمره با ناراحتی می‌گوید که جنک آنها را پیدا کرده. ندیم که دل تنگ پسرعمویش است خوشحال می‌شود اما جمره می‌گوید که دیگر نمی‌شود به جنک اعتماد کرد.
جنک در خیابان ها قدم می‌زند تا بلکه دوباره بتواند جمره را ببیند.
.
آگاه به شنیز و شاهین نگاه می‌کند. او اینک از کارهای پنهانی همسرش خبر دارد. شاهین آرام حضور آگاه را خبر می‌دهد. شنیز نزدیک آگاه رفته و طوری رفتار می‌کند که انگار با شاهین در مورد داروها صحبت می‌کرد. آگاه چپ چپ نگاه می‌کند و سوار ماشین می‌شود تا به آنتاکیا برود. زیرا از رفتن پسرش به آنجا باخبر شده. شاهین با مردی که جمره را تعقیب کرده هماهنگ می‌کند تا به پسر صاحب مسافرخانه پول بدهد و اتاق ندیم را آتش بزند. پسر با دیدن آن پول ها به راحتی می‌پذیرد که شب اتاق را آتش بزند.

جرن بخاطر مادرش گریه می‌کند و از کرده خود پشیمان است. او با گریه مادرش را می‌خواهد، نریمان عصبانی می شود و میگوید: « مگه اون برات مادری کرده!؟ تو رو من بزرگت کردم.من همیشه حامی تو بودم» جرن مادربزرگش را در آغوش می‌گیرد.
در اداره پلیس سحر و جیوان در اتاق بازجویی هستند. سحر سکوت کرده و چیزی نمی‌گوید. جیوان با اینکه می‌گوید ارتباطی با خواهرش (جمره) ندارد، پلیس ها باور نمیکنند.

شب می‌شود و خدیجه توسط پسرش راضی شده تا مسافرخانه را خالی کنند. پسر‌‌ش به بهانه سم پاشی همه را بیرون می‌کند، سپس با صدایی بلند، طوری که جمره بشنود، از بازداشت سحر می‌گوید. جمره جلو می‌آید و از مادرش می‌پرسد. پسر دکمه سردست ندیم را نشان می‌دهد و می‌گوید: « نگران نباش با ندیم معامله کردم. به پلیس لو تون نمیدم» جمره که شدیدا ناراحت شده به اتاق بازمی‌گردد و میگوید که مادرش را بخاطر او دستگیر کرده اند. او عذاب وجدان می‌گیرد و به گوشی جرن زنگ می‌زند. جرن وقتی می‌فهمد خواهرش پشت خط است، دادو بیداد می‌کند و ناسزا می‌گوید. جمره تصمیم اش را گرفته و قصد دارد خود را تسلیم کند. با گفتن این حرف گوشی را قطع می‌کند. شنیز که این حرف هارا شنیده، مدام به شاهین زنگ میزند اما اثری از او نیست.

جمره با گریه به ندیم می‌گوید که نمی‌تواند مادرش را رها کند. او قول می‌دهد که هیچوقت از ندیم جدا نشود و همیشه کنار‌ش باشد. ندیم به سختی حرف می‌زند و می‌گوید: « تورو مجازات میکنن، نرو» خداحافظی برای جمره سخت است. او بلاخره دل می‌کند و می‌رود و در خانه را قفل می‌کند. ندیم مدام با ویلچر به در می‌کوبد و جمره را صدا می‌زند. ناگهان پسر صاحب خانه برق را قطع می‌کند. جمره گریه می‌کند و می‌گوید: « نترس ندیم، یکی رو خبر می‌کنم بیاد دنبالت. هیچی نمیشه» پس از رفتن جمره، پسر که بیرون اتاق نفت ریخته با یک کبریت آن را آتش می‌زند.

اینک ندیم در اتاقی که درش قفل شده و در حال سوختن است، گیر افتاده. پلیس سر می‌رسد و آتش نشانی را خبر می‌کند. جمره که متوجه آتش‌سوزی شده بازمی‌گردد و برای ندیم فریاد می‌زند. پلیس ها جمره را دستگیر کرده و به ماشین می‌برند. جنک متوجه قضیه شده و به طرف آتش می‌دود. او پنجره را با صندلی می‌شکند و ندیم را که بیهوش در زمین افتاده بلند می‌کند. در همین لحظه آگاه می‌رسد و جنک و ندیم را می‌بیند. ندیم به بیمارستان منتقل می‌شود اما قلبش از کار می افتد

داستان قسمت ۴۰ سریال استانبول ظالم

نریمان برای اینکه ندیم پیدا بشود، خبر دزدیده شدن ندیم توسط جمره را به رسانه ها خبر داده است. اینک خبرنگارها پشت در هستند و این خبر همه جا پخش شده. شنیز بخاطر این موضوع ناراحت است اما آگاه می‌گوید: « اینجوری بهتر شد، زودتر پیداشون می‌کنیم» شنیز کفری شده و به اتاق جرن می‌رود. او به نریمان خط و نشان می‌کشد و در مورد پخش خبر به او شک دارد.

نریمان خود را به ندانستن می‌زند و میگوید: « من چرا بخوام آبروی خودمو ببرم و نوه ی خودم رو خراب کنم» شنیز سمت جرن می‌رود تا از او حرف بکشد اما جرن از پنجره داملا را نشان می‌دهد که جلوی خبرنگار ها ایستاده..داملا جلوی عکاس‌ها ژست می‌گیرد و به سوال هایشان پاسخ می‌دهد. آگاه که منتظر وکیل هایش است تا پاسخی به خبرنگاران دهد با دیدن داملا عصبانی می‌شود و به جنک می‌گوید که خواهرش را بیاورد. جنک جلو رفته و داملا را می‌آورد. جرن و نریمان نیز پایین می‌آیند تا با خبرنگار حرف بزنند. اما آگاه اجازه نمی‌دهد.

سحر به آشنایانش در روستا زنگ می‌زند که اگر جمره آنجا رفته باشد خبرش کنند. او با دیدن خبرنگارها به سمتشان می‌دود و جلوی دوربین خطاب به جمره می‌گوید که هرجا هست بازگردد. جمره در کافه همه کارها را انجام می‌دهد و ندیم از پنجره ی اتاق او را تماشا می‌کند. خدیجه پشت دخل نشسته که پسرش می آید و با دیدن جمره به مادرش عصبانی می‌شود زیرا پول کافی برای دادن حقوق ندارند. خدیجه می‌گوید که در ازای کارکردن به جمره اتاق داده است. جمره ظرف های کثیف را می آورد و بعد از کمی صحبت با خدیجه، چشمش به تلویزیون می‌افتد که سحر را نشان می‌دهد. تلویزیون صدا ندارد از این رو خدیجه چیزی نمی‌شنود. جمره با عجله به اتاق رفته و به همراه ندیم، مادرش را در اخبار تماشا می‌کند.

او التماس های سحر را می‌بیند و احساساتی شده و گریه می‌کند. اما کمی بعد، می‌گوید: « مادرم منو توی اتاق زندانی کرد و من از اون موقع باهاش قهرم. اون حرف های بقیه رو باور کرد.کاش میتونسم بهش بگم حالم خوبه» ندیم سمت تلفن می‌رود و با اشاره می‌فهماند که با سحر تماس بگیرد. جمره تلفن را برمی‌دارد اما قطع می‌کند زیرا می‌داند که تلفن توسط پلیس شنود خواهد شد.
.
صبح روز بعد، جمره در حال نظافت است که ندیم برای کمک می‌آید. جمره می‌ترسد کسی ندیم را ببیند و اورا شناسایی کند. ناگهان پسر بچه ای جمره را صدا می‌کند و جمره می‌ترسد. پسربچه روزنامه های خدیجه را تحویل داده و می‌رود. جمره به ندیم می‌گوید: « از این به بعد هیچ جا امنیت نداریم. نمیتونیم راحت بریم بیرون. بهتره یه مدت توی اتاق بمونی» ندیم به روزنامه ها اشاره می‌کند و جمره می‌بیند که در تمام صفحات عکس جمره و ندیم را زده اند. جمره روزنامه هارا زیر تخت قایم می‌کند. او دیگر مطمئن شده که دیگر معروف شده اند و بزودی شناسایی میشوند. او فکری دارد تا سر فرصت با قایق به جزیره بروند.

مردی که در ساحل بود حضور جمره و ندیم را به شاهین خبر می‌دهد. جنک از صحبت های شاهین می‌فهمد که جمره به آنتاکیا رفته. او سریعا دستور می‌دهد تا هواپیما را آماده کنند. آن روز نامه ای به عمارت فرستاده شده که نوشته: « یا ده میلیون لیر بده یا ندیم رو فراموش کن» جیوان نیز به همدستی با خواهرش متهم شده اما او از هیچ چیز خبر ندارد. این نیز نقشه ی شنیز است تا از شر خانواده سحر خلاص شود.. . آگاه عصبانیست و به جمره ناسزا می‌گوید.

سحر از دخترش دفاع می‌کند و می‌گوید که مطمئن است جمره پول پرست نیست و همچین کاری نمی‌کند. اما آگاه می‌گوید : « دختری که میگی دزدی نمیکنه، برادرزاده منو دزدیده. من بهش اعتماد کرده بودم» پلیس ها سر میرسند و جرن به پلیس ها میگوید که سحر با دختری که شوهرش را دزدیده همدست است. بخاطر این حرف جرن، پلیس‌ها جیوان و سحر را با خود می برند. جیوان فریاد می‌زند: « برات متاسفم. خدا لعنتت کنه. تو دیگه خواهر من نیستی» جرن با رفتن آنها بدحال شده و غش می‌کند.

خدیجه لیستی به جمره می‌دهد تا برای کافه خرید کند. جمره قبول می‌کند و قبل رفتن عینک دودی او را قرض می‌گیرد.
پسر خدیجه، در اخبار جمره را که تحت تعقیب است میبیند و ندیم کاراچای را می‌شناسد. جنک به آنتاکیا رفته و در کوچه ها و خیابان ها برای پیدا کردن جمره قدم می‌زند. کمی بعد جمره و جنک با هم روبرو می‌شوند. خرید های جمره از دستانش زمین می افتند.
آگاه که به شاهین شک کرده بود، به یکی از افرادش سپرده تا او را زیر نظر بگیرد. آن روز به آگاه خبر می‌دهد که شاهین در حال انجام چه‌کاریست. آگاه به حیاط نگاه می‌کند. او شنیز را میبیند که با شاهین در حال صحبت است.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 6
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۶

داستان قسمت ۳۹ سریال استانبول ظالم

آگاه به خانه می رود و با دیدن ماشین پلبس گمان می‌کند که ندیم پیدا شده اما مسئله چیز دیگریست. شنیز می‌گوید که جمره تعدادی از عتیقه های خانه را دزدیده و برده. پلیس می‌گوید اگر این عتیقه ها در جایی فروش بروند، می‌تواند جمره را گیر بیندازد. سحر مدام می‌گوید: « دختر من همچین کاری نمیکنه. من بچم رو خوب میشناسم.
اون چشمش دنبال پول کسی نیست» آگاه او را بیرون میکند و همراه پلیس به اتاقش می‌رود. سحر به نورتن میگوید: « آخرین بار تو دختر منو دیدی. تو بگو اون همچین کاری کرده یا نه.» نورتن می‌داند جمره اینکار را نکرده اما سکوت می‌کند.
جنک و شنیز در حال پذیرایی در مورد اتفاقات اخیر صحبت می‌کنند. شنیز می‌گوید: « منم مثل سحرخانم هستم. بچه مو خیلی خوب میشناسم. تو پسر ترسوی منی که دوست داری گناهاتو گردن یکی دیگه بندازی و فرار کنی. همه کارایی که کردم بخاطر تو بوده و الان شدم آدم بد. تاحالا فکر کردی اگه جمره حال ندیم رو خوب کنه میخوای چیکار کنی؟ اگه ندیم صحیح و سالم بیاد این خونه و یادش بیاد که تو باعث شدی از هشت سالگی نتونه راه بره چیکار میکنی؟» جنک لبخندی می‌زند و به مادرش می‌گوید که تمام اموال، ویلا و شرکت برای ندیم است و شنیز می‌ترسد که با خوب شدن ندیم آنها را از دست بدهد.
.
شنیز تکذیب می‌کند و می‌رود. نریمان که فالگوش ایستاده حرف های جنک را می‌شنود.جمره و ندیم در ساحل زیر نور ستاره ها درازکشیده اند. جمره از پدرش می‌گوید که در گذشته به ستاره ها نگاه می‌کردند. او می‌گوید بعضی آدم ها در تاریکی خود گم می‌شوند و راه نجاتی برایشان نیست. بعضی ها مانند یک ستاره در دل تاریکی ها تلاش میکنند تا نورشان دیده شود. بعضی دیگر دوست دارند از تاریکی بیرون بیایند اما می‌ترسند. مانند جنک که در تاریکی خودش گم شده است.صبح روز بعد، نریمان حرف هایی که شب گذشته شنیده بود را به جرن خبر می‌دهد. او می‌گوید: « بیخودی نبود که شنیز ندیم بیچاره رو اذیت می‌کرد. آگاه کاراچای از خودش هیچی نداره. همه چی برای برادرش بوده و الان برای ندیمه. تو روی گنج نشستی.
.
حواستو جمع کن. حق نداری طرف جنک بری» جمره و ندیم شب را در چادر گذرانده اند. ناگهان ندیم دچار تشنج می‌شود و کسانی که در ساحل بودند آمبولانس خبر می‌کنند. جمره می‌گوید که نیازی به آمبولانس نیست و با ندیم از آنجا دور می‌شود. او نمیخواهد جایی دیده شوند. جمره که ناراحت است می‌گوید: « یادم نبود تو اصلا نباید داخل چادر بمونی. اینا همش تقصیر منه. تورو وارد چه وضعیتی کردم. نه پولی داریم نه جایی برای موندن. حتی نمی‌دونم چطوری شکم مون رو سیر کنیم.»
.
ندیم به سختی و تیکه تیکه می‌گوید: « تو.. منو.. نجات دادی» جمره از این حرف انرژی می‌گیرد و به او قول می‌دهد همیشه یکدیگر را نجات دهند.ندیم به پشت ویلچر اشاره می‌کند که جمره جیب آن را چک کند. دکمه های سر دستی که برای پدر ندیم بود و در روز عروسی از عمویش هدیه گرفته آنجاست. ندیم میخواهد بفهماند که جمره آنها را بفروشد اما جمره می‌گوید: « میدونم اینا برای تو با ارزش هستن. فعلا تلاشمو می‌کنم که پول جور کنم»آنها با مسافرخانه ای روبرو می‌شوند که آگهی استخدام گارسون زده است. جمره همراه ندیم وارد حیاط می‌شوند و به زنی بنام (خدیجه) که صاحب آنجاست خود را معرفی میکند. او به دروغ میگوید که ندیم برادرش است و خانواده شان را از دست داده اند. برای همین درخواست می‌کند در ازای کار کردن اتاق کوچکی به آنها بدهد. زن قبول می‌کند و به جمره که حتی کارت شناسایی ندارد اتاق می‌دهد

داستان قسمت ۳۸ سریال استانبول ظالم

سحر از رفتار مادرشوهرش ناراحت است زیرا کاری کرده که دو خواهر از هم جدا بشوند. اما نریمان اصلا پشیمان نیست و می‌گوید: « من به پسرم گفته بودم تورو نگیره. تویی که معلوم نبود از کی حامله بودی و گردن پسرم انداختی. پسر من آبروی تورو خرید اما خودش الان زیر خاکه. اون دختر بی اصل و نسب و خیانتکار نوه ی من نیست» سحر عکس فرزندانش را با گریه نگاه می‌کند. جرن نیز بخاطر اینکه مادرش همیشه جمره را بیشتر دوست میداشت گریه می‌کند. او تصمیم گرفته که با مادرش قطع رابطه کند.آگاه از اداره پلیس یک‌راست سر مزار برادرش می‌رود.

او گل هایی که آورده می‌کارد و با برادرش درد و دل می‌کند. او می‌گوید: « من عرضه هیچکاری رو ندارم. تاحالا هر قولی که دادم نتونستم عملی کنم. نتونستم از امانتی تو مراقبت کنم. پاشو بهم فحش بده. همش تقصیر منه» جنک شاهین را با خود آورده و او را در ماشین اش زندانی می‌کند تا ابتدا تنهایی با پدرش صحبت کند. او می‌بیند که آگاه سر خاک گریه می‌کند و حال آشفته ای دارد. از این رو پدرش را می‌گیرد تا آرام اش کند. پس مدتی آگاه آرام می‌شود. جنک نیز درمورد وقتی که بچه بود صحبت میکند.

عمویش همیشه در خانه می‌ماند و با ندیم بازی می‌کرد. اما آگاه همیشه در سفر کاری بوده و جنک منتظر بود تا پدرش بیاید و بازی کنند. مادرش میگفت که همراه عمو و ندیم بازی کنند اما جنک قبول نمی‌کرد و فقط پدرش را میخواست. او همیشه از عمو متنفر بوده زیرا آگاه را به سفر کاری میفرستاد و با ندیم وقت می‌گذراند. اگاه با شنیدن درد پسرش او را در آغوش می‌گیرد.

آگاه از خاطراتش با برادرش می‌گوید. او توضیح می‌دهد که در ایام کودکی، خانواده ای فقیر بودند و زندگی سختی داشتند. اگر چه در خانه ای کوچک زندگی می‌کردند اما خوشحال بودند. زمانی می‌رسد که با لطف پروردگار روزی شان بیشتر شده و پولدار می‌شوند. اما از همان موقع یک روز خوش نداشته اند. آگاه ادامه می‌دهد : « من دلم روشنه. ندیم رو پیدا می‌کنیم و از این به بعد یه خانواده خوشحال می‌سازیم»

جنک که از ابتدا میخواست در مورد مادرش و شاهین صحبت کند با شنیدن این حرفها منصرف می‌شود و چیزی نمی‌گوید. پس از رفتن آگاه، جنک شاهین را از ماشین بیرون می‌کشد و با تهدید به او می‌گوید: « همونطور که به بابام خیانت کردی، به مامانم هم خیانت میکنی. من باید ازش چند قدم جلوتر باشم.»
.
جیوان همراه نگهبانان در حیاط است که داملا می‌آید و می‌بیند که جیوان لباس کار نپوشیده. از این رو سویچ ماشین را به هوا می‌اندازد تا هرکس آن را گرفت راننده اش بشود. جیوان سویچ را می‌گیرد و رانندگی می‌کند. داملا متوجه افکار پریشان و حواس‌پرتی جیوان می‌شود. جیوان ماشین را نگه می‌دارد و بیرون رفته تا هوا بخورد. داملا نیز پیاده می‌شود و به صاحب کافه دو عدد چای برای خودش و جیوان سفارش می‌دهد. آن دو نیز دردو دل می‌کنند. جیوان می‌گوید که در خانواده اش هیچ نقشی ندارد و وقتی مسئله ای پیش می‌آید همه او را بیرون می‌کنند. داملا بااو همدردی می‌کند و می‌گوید که کسی به او اهمیت نمی‌دهد و همیشه می‌گویند که به اتاقش برود. جیوان از رفتن خواهرش ناراحت است. داملا می‌گوید : « خانواده شما از ماهم عجیب تره. یه دختر شوهر خواهرشو دزدیده. خداروشکر که من خواهر ندارم»
.
خانواده کاراچای خبر گم شدن ندیم را به رسانه ها نداده اند. از این رو مردم جمره و ندیم را در خیابان‌ها نمی‌شناسند. جمره از این قضیه خوشحال است. او تصمیم دارد که با آگاه تماس بگیرد و علت فرارشان را توضبح دهد تا بلکه آگاه از آنها حمایت کند. جمره میخواهد در این مدت حال ندیم را خوب کند اما آنها هیچ پولی ندارند.

ندیم اخم می‌کند و رویش را برمی‌گرداند زیرا نمیخواهد با آگاه تماس بگیرند. جمره متوجه می‌شود که ندیم دیگر به عمویش اعتماد ندارد برای همین منصرف می‌شود. جمره در بازار محلی، برای خودش پیرهن گلدار زرد و برای ندیم تیشرت میگیرد. آنها به جمع مسافرانی که در ساحل کمپ کرده اند، می‌پیوندند. آتش روشن است و همگی دورش نشسته اند. کسی گیتار می‌نوازد و جمره برایشان می‌خواند. ندیم از تجربه چیزهای جدید خوشحال است. آن شب بخاطر تشکر از صدای خوب جمره به آنها چادر می‌دهند تا شب را سپری کنند

داستان قسمت ۳۷ سریال استانبول ظالم

شب عروسی، آگاه با صورتی قرمز فریاد می‌زند که باید برادرزاده اش پیدا شود. آنها مهمان های عروسی را به بهانه مساعد نبودن حال داماد راهی کرده اند. پلیس به عمارت آمده و همه جارا می‌گردد و از همه بخاطر دزدیده شدن ندیم، بازجویی می‌کند. شنیز تلاش می‌کند که آگاه را کنترل کند اما آگاه بیرون می‌رود. سحر که از گریه چشمانش قرمز شده، جلو می‌آید تا او نیز همراه آگاه به دنبال جمره بگردد. اما آگاه فریاد می‌زند که اگر جمره را پیدا کند روزگارش را سیاه خواهد کرد.
شنیز که شاهد ماجراست از بدرفتاری آگاه با سحر لذت می‌برد. سحر بدحال می‌شود و جیوان او را میگیرد. سحر با دیدن جنک، یاد وقتی که جنک روی صحنه آمده بود می‌افتد. جنک در صحنه با میکروفون میخواست در مقابل چشم مهمانها و شنیز به پدر شدن اش اعتراف کند اما با رسیدن خبر فرار جمره و ندیم، منصرف شده… جنک در اتاقش جرن را می‌بیند که با لباس عروسی روی تخت دراز کشیده است. جرن می‌گوید: « من راحت بدست اومدم اما جمره دست نیافتنی بود.
من همیشه در دسترس بودم اما اون ناز داشت. واسه همین دنبالش افتادی. مگه نه؟ واسه همین دیگه منو نخواستی» جنک سعی می‌کند جرن را بیرون کند اما جرن در را قفل میکند. ناگهان صدای سحر شنیده می‌شود که می‌خواهد با جنک در مورد صحنه صحبت کند. او گمان می‌کند که جنک چیزی در مورد دخترش جمره می‌داند. جرن پشت در قایم می‌شود و جنک بیرون میآید. او می‌گوید که واقعا هیچ چیز در مورد این اتفاق نمی‌داند و به حیاط میرود. سحر مدام به این فکر می‌کند که چرا جمره همچین کار را کرده است. پس از رفتن او، شنیز وارد اتاق جنک می‌شود و به جرن سیلی می‌زند. او جرن را تهدید می‌کند و می‌گوید که اگر به پروبال پسرش بپیچد، برایش بد می‌شود.
سپس سراغ جنک در ایوان می‌رود. جنک به مادرش شک دارد و خیال می‌کند که مادرش جمره و ندیم را سربه نیست کرده. اما شنیز هم به او شک دارد که نکند پسرش با جمره دست به یکی کرده تا فراری اش بدهد.نریمان در مورد کاری که جمره در حق خواهرش کرده و با داماد در روز عروسی فرار کرده غر می‌زند.. او نگران زندگی جرن و ویلاست برای همین سحر ناراحت می‌شود. صبح روز بعد، آگاه که تمام شب همراه پلیس ها بوده از اداره بیرون می‌آید. یکی از پلیس‌ها به او می‌گوید که به گشتن ادامه خواهند داد.
شنیز مخفیانه سر قرار با یکی از نگهبانان بنام شاهین آگاه می‌رود و سراغ جمره و ندیم را از او می‌گیرد. شب گذشته پیش از آنکه همه بفهمند، شنیز به او دستور داده بود که آنها را دنبال کند. ولی شاهین وسط راه گم شان کرده و اکنون نمی‌داند کجا هستند. شنیز که عصبانیست دستور می‌دهد که قبل از آگاه و پلیس ها، جمره و ندیم را پیدا کند. جنک که مادرش را تعقیب کرده، او را از دور تماشا می‌کند. پس از رفتن شنیز، سراغ شاهین می‌رود و او را کتک می‌زند. او می‌گوید: « برای چی به بابام خیانت کردی و واسه مادرم کار میکنی؟» جنک پس از اینکه جریان را فهمیده، شاهین را سوار ماشین اش می‌کند تا پیش پدرش ببرد.
جمره و ندیم در جنگل هستند و جمره با پای برهنه به رودخانه می‌رود و با ندیم می‌خندند . او به روی ندیم آب می‌پاشد و دست های ندیم را برای تمرین تکان می‌دهد. در خانه سرایداری، نریمان دعا می‌کند که آگاه آنها را بیرون نیندازد و سپس حرف های سنگینی نسبت به کاری که جمره نسبت به خواهرش کرده می‌زند. سحر از جا بلند می‌شود و می‌گوید: «نباید دو خواهر رو باهم دشمن کنی. اونا نوه های تو اند» نریمان می‌گوید که راجع به نوه ها حرف نزند وگرنه دهانش را باز می‌کند. بعد از گفتن این حرف نیز سراغ جرن می‌رود و راز سحر را برملا می‌کند.جیوان بخاطر حرفهای نریمان از مادرش سوال میکند. سحر دست و پایش می‌لرزد. جرن و نریمان می آیند و به جیوان می‌گویند که بیرون برود. جرن به سحر می‌گوید: « تو فقط دوتا بچه داری. من و جیوان. من خواهری ندارم. دستتو روی قرآن بزار و بگو که فقط یک دختر داری.» سحر می‌گوید که نمی‌تواند بین بچه هایش فرق بگذارد. جرن اصرار دارد که سحر باید یکی از دخترهایش را انتخاب کند. ولی با دیدن بلاتکلیفی مادرش تصمیم اش را می‌گیرد و می‌گوید که دیگر مادری ندارد و آنجا را ترک می‌کند. سحر گریه می‌کند. این اتفاقات بخاطر نریمان بر سر سحر آمده است. نریمان می‌گوید: « جرن نوه ی منه. از گوشت و خون منه. اما اون بچه ی بی اصل و نصبی که با خودت اوردی و پسرمو راضی کردی که قبولش کنه»
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 7
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۷

داستان قسمت ۳۶ سریال استانبول ظالم

صبح جرن از خواب بیدار می‌شود. او تمام شب بر روی تخت نرم اش خوابیده اما به ندیم اجازه ی خوابیدن در تخت نداده. او حتی برای ندیم رختخواب هم پهن نکرده و ندیم روی ویلچر مانده است. با آمدن سحر، جرن تظاهر می‌کند که ندیم را با لباسهای روز قبل روی ویلچر نشانده و از مادرش میخواهد که لباس ندیم را عوض کند. سحر میخواهد با دخترش حرف بزند اما جرن تمایلی ندارد.

جمره اجازه ندارد وارد ویلا بشود. جیوان نگهبان را سرگرم می‌کند تا جمره داخل شود. جمره ازاینکه خواهرش به او خیانت کرده ناراحت است و با سروصدا به او می‌گوید : « تو حامله ای. بچه داری. هرکار بدی که میکنی به بچه ات فکرکن. چون ممکنه تلافی این کارا سر اون بچه بیاد»
آگاه و شنیز در اتاق خواب درمورد صحبت می‌کنند. آگاه اصلا به جرن اعتماد ندارد و از کارهای جمره نیز سردر نمی‌آورد. ناگهان با سروصداهای جمره همگی به اتاق می‌روند. آگاه به سحر می‌گوید که دخترهایش را کنترل کند. جمره به خانه سرایداری و به اتاقش میرود، سحر در اتاق را به روی دخترش قفل می‌کند زیرا قبلا هشدار داده بود که خطا نکند.

جرن پس از اینکه همه را بیرون کرد، متوجه تکان خوردن ندیم می‌شود. شنیز نزد جرن می آید و با خوشحالی می‌گوید:«کار خانم پرستار دیگه تموم شد» جرن با ترس و لرز ندیم را نشان می‌دهد و جریان قرص ندادن هایش را توضیح می‌دهد. شنیز می‌گوید که باید قرص های ندیم را صبح و شب بدهد، اگر قرص ها را نخورد حالش خوب می‌شود. به این ترتیب قرص دادن ها به ندیم شروع می‌شود اما ندیم قرص را قورت نمی‌دهد و آن را بیرون می آورد.

یک هفته می‌گذرد و کارهای عروسی انجام می‌شود. جرن در این یک هفته، رختخوابی برای ندیم پهن نکرده و حتی دست های او را به صندلی ویلچر بسته است. با اینکار دستهای ندیم زخم شده. او قرص هایش را قورت نمی‌دهد و در تنهایی بیرون می آوردشان. جمره یک هفته است که در اتاقش زندانی شده. سحر به جمره می‌گوید: « فردای عروسی میفرستمت به روستا. با یکی از آشناها صحبت کردم میری اونجا پرستار یه پیرزن میشی. همونجا هم زندگی میکنی» جمره از این تصمیم ناراحت است و به مادرش می‌گوید که نمی‌تواند ندیم را تنها بگذارد زیرا هیچکس از ندیم محافظت نمی‌کند. سحر جواب میدهد که ندیم زن دارد و نیازی به تو نیست.

کارت عروسی برای همه دوستان و آشنایان ارسال میشود. جنک در این مدت پکر و ناراحت است. او خلوت کرده که شنیز برایش کارت دعوت عروسی را می‌آورد.
روز عروسی فرا می‌رسد. جرن این بار لباس عروس مدل ماهی میپوشد، موهایش را باز گذاشته و آرایش صورتی و لایت دارد. سحر با دیدن دخترش می‌گوید که خیلی زیبا شدی. جرن تشکر می‌کند. سحر می‌خواهد کاری کند که جمره بتواند به عروسی خواهرش بیاید اما جرن اجازه نمی‌دهد. او لباس دامادی ندیم را می‌پوشاند ولی آستین های پیرهن ندیم دکمه ندارند و جای زخم دستانش مشخص اند. آگاه وارد اتاق می‌شود و دکمه سر آستینی که خانواده به او رسیده به عنوان هدیه به ندیم می‌دهد. او می‌خواهد خودش دکمه سر آستین را ببندد که جرن مانع می‌شود و با زیرکی آگاه را راضی می‌کند که خودش دکمه شوهرش را ببندد. از این رو آگاه متوجه آن زخم ها نمی‌شود.

نورتن به سحر می‌گوید که هرچه زودتر حاضر بشود زیرا مهمانها رسیده اند، ندیم نیز در اتاقش حاضر نشسته و جرن منتظر شنیز است تا دستور ورود عروس داماد را بدهد. جمره از پشت در حرف های نورتن را میشنود و به کمک جعبه ابزار قفل در اتاقش را باز می‌کند. و پنهانی به اتاق ندیم می رود. ندیم از دیدن او به شوق می‌آید و یکدیگر را بغل می‌کنند. جمره دستهای ندیم را میبیند و می‌فهمد که جرن اینکار را کرده. او دیگر نمیخواهد عذاب کشیدن ندیم را ببیند و میگوید : «میخوای از این ویلای لعنتی بریم؟ میخوای فرار کنیم؟» ندیم که خوشحال شده با سر علامت مثبت می‌دهد. نورتن برای بردن ندیم می‌آید که جمره را میبیند. جمره نورتن را در کمد حبس می‌کند و با ندیم بیرون میروند. کمی بعد شنیز دنبال نورتن میآید و از فرار کردن جمره باخبر میشود. همه نگهبانان به دنبال جمره می‌گردند. اما او با ندیم از در پشتی ویلا خارج شدند.

حیاط ویلا برای جشن عروسی آماده شده و مهمانی شروع شده است. مردم در مورد عروس و خانواده اش غیبت میکنند. تا اینکه جنک می آید و با میکروفون میخواهد به چیزی اعتراف کند…
صبح روز بعد، جمره و ندیم روی عرشه کشتی هستند. آنها لبخند به لب دارند و جمره حلقه‌ ازدواج ندیم را به دریا پرت می‌کند…

داستان قسمت ۳۵ سریال استانبول ظالم

جمره با ندیم صحبت می‌کند و ندیم با حرکت چشم هایش به او می‌فهماند که متوجه اتفاقات است. جمره خوشحال می‌شود اما به کسی خبر خوب شدن ندیم را نمی‌دهد تا کسی به او ضرر نرساند. او به ندیم می‌گوید که وقتی اذیت شد، چشم هایش را ببندد. جمره ندیم را به اتاق می‌برد و میخواهد با جرن حرف بزند تا معذرت بخواهد اما جرن تمایلی به حرف زدن ندارد.

شنیز سراغ دوست جمره که در آزمایشگاه کار می‌کرد رفته و او را با تهدید در مشت خود گرفته است. دوست جمره با تماس تلفنی به او خبر رسیدن آزمایش را می‌دهد. جمره از اینکه قرار است بلاخره دست شنیز را رو کند خوشحال می‌شود. او برگه ی جواب ازمایش را میگیرد و پیش ندیم رفته تا خبر خوش را بدهد. ندیم نیز از خوشحالی جمره راضیست.

اما آنها خبر ندارند که چه چیزی در انتظارشان است. در طبقه پایین، آگاه عصبانیست و نریمان و سحر را مرخص می‌کند. اما سحر بو میبرد که خبریست و دوباره به ویلا میرود. شنیز در گوشه ای با خونسردی نشسته و اجرای نقشه اش را تماشا میکند و هیچ چیز نمی‌گوید. بعد از آمدن جمره و ندیم، جمره برگه آزمایش را به آگاه می‌دهد و در مورد داروهایی که به ندیم خورانده اند می‌گوید. اما آگاه که از قبل پر شده، با عصبانیت برگه را مچاله میکند. جرن جلو می‌آید و میگوید : « دوباره برای من نقشه کشیدی و خواستی منو خراب کنی. چرا نمیتونی ازدواج منو قبول کنی.

تو نتیجه آزمایش رو دستکاری کردی دوستت همه چیو برامون تعریف کرده» جمره دوستش(یونجا) را می‌بیند که با ترس و لرز نشسته است. یونجا جلو می‌آید و میگوید که متاسف است و نباید اینکار را میکردند. نباید در نتیجه آزمایش دخالت می‌کردند. جمره که از تعجب شاخ درآورده، می‌فهمد که دوست اش او را فروخته و تمام این نقشه زیر سر شنیز است. او شنیز را متهم می‌کند اما آگاه پشت همسرش است و اجازه توهین به او را نمی‌دهد. جرن آتش این اتفاق را بیشتر می‌کند و باز هم به آگاه می‌گوید که نمی‌خواهد جمره بالای سر شوهرش باشد.

ناگهان جنک به خانه می‌آید و شنیز از ترس اینکه پسرش پشت جمره دربیاید میترسد. او به چشم های جنک خیره می‌شود و با سر علامت می‌دهد. جمره می‌گوید : « جنک تو از موضوع خبر داری. اون روز سرنگی که کنار ندیم افتاده بود رو دادم برای آزمایش. تو خبر داری بگو دیگه» جنک به مادرش نگاه می‌کند و می‌گوید : « نمیدونم از چی حرف میزنی، شرمنده» همه در اتاق علیه جمره هستند، حتی جنک و یونجا هم جمره را فروختند. تمام این نمایش روی آگاه تاثیر گذاشته و شنیز بلاخره موفق شد که جمره را از چشم آگاه بیندازد.

آگاه جمره را اخراج می‌کند و دیگر به او اجازه ورود به خانه نمی‌دهد. جمره با گریه دستان ندیم را میگیرد و میگوید : « اخراجم کنید و از خونه بیرونم کنید اما من ندیم رو ول نمی‌کنم. من ندیم رو با این آدم ها تنها نمیذارم» سحر نمی‌تواند دخترش را کنترل کند از این رو آگاه خودش جمره را بیرون پرت می‌کند. جمره به آگاه می‌گوید : « چشم هاتو بستی کور شدی. داری به برادرزاده ات بدی می‌کنی»

جنک در ایوان هوا می‌خورد. جمره می‌توانست راز جنک را فاش کند اما سکوت کرده چون هیچکس حرفش را باور نمی‌کند. او به جنک می‌گوید : « دلم برات میسوزه چون مثل یه پسر هشت ساله از مامانت می‌ترسی. ترسو ترین آدمی هستی که تابه حال دیدم.»
سحر از اینکه بچه هایش اینگونه به جان هم افتاده اند و جدا شدند ناراحت است و به عنوان مادر میخواهد خانواده اش را کنارهم نگه دارد. اما جرن تعریف می‌کند که سحر از کودکی بین بچه هایش فرق گذاشته زیرا جمره اهل درس خواندن و کارکردن بوده اما او نتوانسته درس بخواند و حالا خانه دار شده. او می‌گوید که مادرش از قدیم جمره را بیشتر دوست داشته و حالا هم میخواهد از او طرفداری کند. جرن بعد از گفتن اینها، با گریه به اتاقش میرود.

جمره در حیاط به پنجره اتاق ندیم نگاه می‌کند و از اینکه دوباره شکست خورده گریه می‌کند. جمره با دیدن مادرش می‌پرسد که آیا او هم این حرف هارا باور کرده!؟؟ جمره می‌داند که شنیز خواهر و دوستش را گول زده اما مادرش آن حرفها را باور کرده و به جمره هشدار میدهد تا بار دیگر جرن را ناراحت نکند.

صبح روز بعد جمره پیش دوستش می‌رود و دلیل خیانتش را می‌پرسد. یونجا می‌گوید : « با بد آدم هایی در افتادی. اون زنه با رئیس آزمایشگاه حرف زد نزدیک بود منو اخراج کنن. من به پول نیاز داشتم مجبور شدم اینکارو بکنم. درضمن قبل از من خواهرت تورو فروخته بود. وقتی زنگ زدم جرن جواب داد و اون منو با شنیز روبرو کرد.» جمره که همچنان بخاطر ندیم ناراحت است از آنجا می‌رود تا با خواهرش صحبت کند. شنیز یاد دوران گذشته می افتد.

زمانی که به تازگی با آگاه ازدواج کرده و به اتاق برادر آگاه می‌رود و میگوید : « اگه با برادرت ازدواج نمیکردم اصلا منو به یاد نمی آوردی. زنت مرده و آگاه مسافرت کاری میره ولی بازم کافی نیست. قرارمون این نبود، لیاقت من بیشتر از اینه من بیشتر تورو میخوام. همش به ندیم توجه میکنی پس جنک چی؟» کمی بعد ندیم که کودکی بیش نبود، وارد اتاق پدرش میشود. او شنیز و پدرش را باهم در تختخواب می‌بیند. تمام بلاهایی که شنیز بر سر ندیم می آورد به این خاطر است. ندیم بلاخره آن روزها را به خاطر می آورد

داستان قسمت ۳۴ سریال استانبول ظالم

جرن می‌داند که اگر به بچه چیزی بشود، شنیز پدرش را در می‌آورد. او به مادربزرگش میگوید که از او عکس بگیرد تا به خبرنگارها بفرستند. جمره با پربشان حالی نزد ندیم میرود و میگوید: «همه ی این بلاهایی که سرت اومده، ازدواجت و پدر شدنت یه دروغ بزرگه. میدونم چون اینجا بودم. کاش میتونستی حرف بزنی و بهم بگی» آگاه که از پشت در حرفهای جمره را شنیده، جلو می‌آید و برگه آزمایش را نشان میدهد. جمره متوجه می‌شود که حتی آگاه نیز ازاینکه ندیم پدربچه باشد مطمئن است. او سر روی زانوی ندیم می‌گذارد و گریه میکند. جنک ناراحتی جمره را می‌بیند اما کاری نمی‌کند.

صبح روز بعد، در صفحه های مجازی از عروس مرموز کاراچای نوشته اند که حامله است. عکس هایی از جمره که در تخت بیمارستان خوابیده، پخش شده. داملا با دیدن آنها، به اتاق پدرش میرود و اخبار را نشان می‌دهد. او در این مورد به پدرش غر میزند. شنیز صبح زود به بیمارستان می‌رود. او به نریمان می‌گوید که سحر را سرگرم کند تا با جرن تنها باشد. شنیز با عصبانیت به جرن می‌گوید : « تو فکر کردی داری چیکار میکنی چرا به شیکمت چاقو زدی. اون بچه مال منه اگه چیزیش بشه نابودت میکنم.» جرن می‌گوید که بخاطر رفتار و حرفهای جنک ناراحت شده بوده و اینکار را کرده.

شنیز بازهم عصبانی شده و تأکید می‌کند که باید تا نه ماه دیگر تحمل کرد. شنیز همچنین درمورد بازی مسخره مطبوعاتی می‌پرسد. جرن خودش را به آن راه می‌زند و می‌گوید که شاید پرستارها عکس او را پخش کرده اند. شنیز به مسخره می‌گوید که من مادر ساده ی تو نیستم. یه نگاه به من بنداز و دوباره حرف بزن. جرن میگوید : « می‌خواستم جامو محکم کنم. هیچکس از وجود من خبر نداشت الان همه خبر دارن. در ضمن برای من یه عروسی در شأن خانواده تون نگرفتین» شنیز از کارهای احمقانه جرن خنده اش می‌گیرد.

سحر و نریمان به بوفه بیمارستان می‌روند. همه پرستارها با توجه به اخباری که پخش شده، پشت سر سحر حرف میزنند که اصلا به مادر عروس نمی‌خورد. آگاه با ون مخصوص مشکی به بیمارستان می آید و کارهای مرخصی جرن انجام می‌شود. سحر دست جرن را میگیرد و میخواهد که خودش او را به خانه ببرد. جرن دستش را میکشد و در عوض دست شنیز را میگیرد. آگاه می‌گوید که همه جا پر از خبرنگار است و باید با ون مشکی بروند. داخل ون نریمان میخواهد حرف عروسی را پیش بکشد که آگاه اجازه نمی دهد.

جمره، ندیم را برای هواخوری به ایوان می‌برد و به او از اتفاقات اخیر می‌گوید. جمره همچنان باورش نمی‌شود که ندیم پدر بشود و این ازدواج واقعی باشد. اما افکارش بهم ریخته و گمان می‌کند که در حق خواهرش بی انصافی کرده و خود را سرزنش می‌کند. جنک می‌آید و جمره با او درد و دل می‌کند. او می‌گوید: « نمیدونم چرا همچین فکری میکنم. امکان نداره پدربچه ندیم باشه. توام که نیستی. چون تو قبلا رازت رو بهم گفتی و اگه کار تو بود بهم میگفتی. پس حتما مشکل از منه که اینجوری فکرمیکنم.» جنک سکوت کرده و چیزی نمی‌گوید.

همگی به همراه جرن به خانه بازمیگردند. جرن طبق نقشه ی شنیز پیش می‌رود و میخواهد علت چاقو زدن اش را توضیح دهد. او که به سختی راه می‌رود جلوی جمره می ایستد و می‌گوید که بخاطر حرف ها و اذیت کردن های جمره، قصد داشته خودش را بکشد. جمره بغض میکند و بیشتر خود را مقصر می‌داند. جرن شلوغ اش میکند و در آخر می‌گوید که نمیخواهد جمره را در خانه اش ببیند و پرستار شوهرش باشد. آگاه با جدیت می‌گوید : « دعوای خواهری رو به این موضوع ربط نده. خواهرت به کارش ادامه میده همین که گفتم» سحر به جرن می‌گوید که جمره خواهرت است. اما جرن مادرش را پس میزند و به حرفش گوش نمیدهد. شنیز که عامل تمام این اتفاقات است به سحر می‌گوید: « واقعا توی بد موقعیتی هستین سحر خانم. نمیدونین دنبال کدوم دخترتون بدویین. جرن رو آروم کنین یا به جمره دلداری بدین»

آگاه در اتاقش بی قرار است و نمیداند چکار کند. او به شنیز می‌گوید که این دعوههای زنانه است و باید این را حل کند. شنیز با سیاست می‌گوید که ما باید طرف عروسمان باشیم زیرا نوه ی مارا حامله است. هچنین زن ها در این دوران بر اثر هورمون ها بسیار حساس و شکننده میشوند. آگاه همچنان از جمره حمایت می‌کند و میخواهد او از ندیم مراقبت کند. شنیز به اتاق جرن می‌رود. جرن از اینکه به اتاق ندیم تخت دو نفره آورده اند کفری ست و میگوید با ندیم در یک تخت نمی‌خوابد.

شنیز می‌گوید : « نتونستی خواهرت رو از چشم بندازی. اون از ندیم قدرت میگیره. اگه به ندیم آسیبی برسه دیگه نمیتونه کاری کنه» ناگهان گوشی نریمان زنگ میخورد. دوست جمره پشت خط است و می‌خواهد نتیجه آزمایش را بدهد. او می‌گوید: « ماده ای که توی سرنگ بود یه ماده ی دوپینگ غیرقانونی بود. جمره اگه قصد داشت کسی رو گیر بندازه، تونست» جرن گوشی را روی اسپیکر گذاشته و شنیز تمام حرفهارا میشنود. شنیز دست و پایش را گم کرده و درحال فکر کردن است. او به جرن می‌گوید : « تو تدارک عروسیتو ببین. خواهرتو به من بسپار» بعد از رفتن اش نریمان می‌گوید که باید از این زن ترسید زیرا او خود شیطان است. او باعث مریضی ندیم شده و حالا میخواهد بلایی بر سر جمره بیاورد. جرن می‌گوید که برایش مهم نیست و نمیخواهد ندیم خوب بشود و به او دست بزند. از این داروهای ندیم را نمی‌دهد.

سحر نزد جمره می‌رود و از او میخواهد که از خواهرش(جرن) معذرت‌خواهی کند. پس از رفتن سحر، ندیم تکان می‌خورد و جمره متوجه خوب شدن او میشود. جمره از وقتی به داروها شک کرده بود، دیگر به ندیم دارو نداده. او مطمئن می‌شود که مشکل از داروها بوده.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 8
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۸

داستان قسمت ۳۳ سریال استانبول ظالم

جمره رو به روی شنیز ایستاده و حرف هایش را محکم میزند: « من میدونم تو چیکارا کردی. پسرت همه چیو بهم گفته. تو به هیولایی چون ندیم رو به این روز انداختی و گناهت رو گردن پسرت میندازی. فکر نکن که جنگ وضعیت خوبی نسبت به ندیم داره. درسته ندیم از لحاظ جسمانی مشکل داره اما جنک هم فرقی با ندیم نداره. اون روحش مرده و دیگه قلبی نداره. ایندفعه اشتباه قبل رو نمیکنم، ایندفعه با سند و مدرک سراغ آگاه میرم تا روی واقعی تورو نشون بدم» شنیز که بغض کرده خود را جمع و جور میکند و میگوید که با این حرفها و پاپوش ها نمی تواند او را بترساند سحر مدام آگاه را سیم جیم می کند تا حرفی که پنهان کرده متوجه شود. آگاه نمی خواهد سحر را ناراحت کند و بگوید که دخترش قبل از عقد حامله شده. برای همین قصد دارد از سحر فرار کند. ناگهان همگی جرن را غرق در خون می بینند که در آغوش جنگ است. جرن چاقو را در شکم خود فرو کرده است.

پس از رسیدن آمبولانس، همگی با هم به بیمارستان می روند. جنگ با استرس به رفتن آنها نگاه می کند. او دیگر متوجه شده که مادرش چرا جرن وندیم را به عقد هم درآورده است. شنیز از پسر خود عصبانیست و بخاطر اینکه از پسرش خیانت دیده قلبش شکسته است. او می گوید :« تو مادرت رو به یه دختر دهاتی فروختی. وقتی من داشتم برای نجات تو تلاش میکردم. تو به من، به مادرت خیانت کردی. رفتی همه چی رو به اون دختره گفتی. از بچگیت من همیشه گندکاری هاتو جمع کردم اونوقت من شدم هیولا؟» او صورت ندیم را میگیرد و میگوید : « این طفل معصوم همیشه قربانی اشتباهات شده. حالا که تو مادرت رو نیمه راه ول کردی منم همینکارو میکنم. برو بیمارستان و هوای بچه ات رو داشته باشه شنیز و جنگ با ماشین های خودشان به بیمارستان می روند.

در بیمارستان، دکتر به همگی میگوید که خوشبختانه چاقو به بچه نخورده و حال مادر و بچه خوب است، سحر و جمره و جیوان تعجب میکنند و به دکتر می گویند که شاید اشتباه شده است. آگاه، سحر را به اتاق دکتر می برد تا در این مورد صحبت کنند. سحر از شنیدن حامله بودن دخترش، در شوک است و نمی داند این چطور ممکن است. آگاه می گوید: « دخترت این موضوع رو به شنیز گفته. اونم ازش تست گرفته و مطمئن شده، مجبورا خیلی زود جرن رو به عقد ندیم در آورده . ببین دختر تو از کسی که حواسش به خودش نیست، سواستفاده کرده. نذار بیشتر از این دهنمو باز کنم» سحر دلش می خواهد بگوید که دختر من از این کارها نمی کند اما نمی تواند در همین حال، جرن به بخش منتقل می شود و جمره کنارش نشسته است. جمره میگوید: « وقتی اینجوری شدی خیلی ترسیدیم. آخه چاقو دستت چیکار می کرد؟ آشپزخونه هم که نبودی، جرن تو حامله ای من میخوام به تو و بچه ات کمک کنم. هردومون میدونیم که ممکن نیست این بچه از ندیم باشه.

امکان نداره. تو بخاطر اینکه بچه ات پدر داشته باشه ازدواج کردی. بهم بگو پدر بچه کیه تا بهت کمک کنم.» جرن انکار می کند و می گوید که بچه اش از ندیم است وقتی همگی وارد اتاق میشوند، جمره میخواهد که از اتاق بیرون برود. جرن داد و بیداد می کند تا جمره را جلوی آگاه خراب کند. او می گوید: «این چجور خواهریه؟ تا به هوش اومدم میپرسه پدر بچه کیه، از یه زن متاهل اینو میپرسه، داره با آبروی من بازی میکنه» جمره با خجالت و پشیمانی ایستاده است. شنیز در راهرو به جنک می گوید: « الان وقت اعتراف کردنه، برو بگو که حق با جمره ست و بچه از منه.

برو خانم پرستار رو که باهاش صمیمی هستی رو نجات بده.» جنک ابتدا به اتاق میرود تا جمره را نجات دهد اما جرن در حال داد و بیداد کردن است و اصلا کسی متوجه جنک نمیشود. نریمان، به جمره ناسزا می گوید و سحر به جمره سیلی میزند. او جمره را بیرون می برد و با او بخاطر تهمت زدن به خواهرش دعوا می کند. آگاه جمره را از دست سحر نجات میدهد و به سمت سرویس میبرد تا حالش بهتر شود. جمره در سرویس به یاد حرف ها و رفتارهای جرن می افتد که از جنگ میگفت. او به اینکه جنگ پدر بچه باشد شک می کند و یک راست به طرف جنک میرود. او سوال می کند: « پدر بچه تویی؟ مادرت برای اینکه تورو نجات بده، ندیم رو قربانی کرده؟»

جنک به دروغ می گوید که پدر بچه نیست. جمره با حالی پریشان از بیمارستان خارج می شود. شنیز به جنکا می گوید: « حدس میزدم اینجوری بشه، مثل همیشه گند میزنی و نمیتونی مسئولیتش رو قبول کنی. من همیشه خراب کاری هاتو درست می کنم. میدونی اگه یه روز پشتت نباشم چه بلایی سرت میاد؟ اون روز قیامت تو شروع میشه، من و تو مادر و پسریم، ما باید یک طرف باشیم جرن در تخت اش دراز کشیده و چون زیاد به خود فشار آورده، جای بخیه ها درد میکند. سحر به دخترش میگوید که کاش او را از وجود بچه باخبر می کرد. جرن با تیکه می گوید: « بهت خبر میدادم تا از ناراحتی خودتو بزنی و منو طرد کنی؟ تو فقط بلدی جلوی بچه هات گریه کنی. برو مادر بقیه رو ببین که چجوری پشت بچه هاشون هستن»

داستان قسمت ۳۲ سریال استانبول ظالم

جنگ بی قرار است زیرا مادرش اشاره کرده که ازدواج جون و ندیم به او ربط دارد. او به اتاق مادرش میرود و می گوید که این ازدواج نمیتواند به من مربوط باشد. شنیز می فهمد که پسرش می ترسد که جمره از رابطه اش با جون باخبر شود. از این رو پسرش را تهدید می کند : « اگه میخوای جمره نفهمه چه غلطایی کردی، تو کارای من دخالت نکن» جرن آماده می شود تا با شنیز به خرید بروند. او به هیچکس محل نمی دهد و با قیافه ای از خود راضی با شنیز راه می رود. السحر با دیدن دخترش جلو می آید تا صحبت کنند. جمره می گوید : « الان تایم کاری شماست سحرخانم، بعدا حرف می زنیم» جوان با شنیدن اینکه جرن مادرش را مانند خدمتکارها صدا کرده ناراحت می شود.

جرن بازمی گردد و حرف های سنگین تری میرند. او به خانواده اش می گوید که ملافه های تختم را عوض کنید و لباس های چرکم را بشویید. جیوان با عصبانیت می گوید که معذرت خواهی کند و میخواهد به جرن حمله کند. شنیز علامت میدهد و نگهبانان جیوان را میگیرند. شنیزو جون با ماشین آنجا را ترک میکنند. در ویلا داملا از اینکه با سرایدارها فامیل شده اند، به جنگ غر میزند. سحر به اتاق جرن می رود تا تمیزش کند. او لباس عروس جرن را بغل می کند و گریه اش می گیرد. زیرا آرزو داشته که دخترش را با رسم و رسوم قدیمی راهی خانه بخت کند. جمره مادرش را از زمین بلند میکند و اجازه تمیز کردن اتاق جرن را نمیدهد. او خود ملافه های تخت ندیم و جرن را جمع می کند و به لباسشویی می اندازد. جنک برای حرف زدن نزد جمره میآید. جمره می گوید: « اگه میخوای کمکم کنی، دلیل ازدواج جون و ندیم رو از ماما نت بپرس.

من میدونم این نقشه مامانته و خواهر من وسیله ی رسیدن به نقشه اش شد جمره متوجه میشود که از وقتی گوشی اش شکسته، خاموش مانده و کسی نمیتواند با او تماس بگیرد. او یاد دوستش می افتد که قرار بود نتیجه آزمایش داروهای ندیم را بدهد. جمره از مادربزرگش (نریمان) گوشی قرض می گیرد. او پنهانی با دوستش صحبت میکند و قرار است وقتی نتیجه آماده شد به همان شماره خبر دهد. نریمان فالگوش ایستاده و متوجه کارهای پنهانی جمره می شود. شنیز وجرن از خرید باز میگردند. آنها نقشه کشیده اند که خانواده جین را از ویلا بیرون کنند، جرن که خوشحال است با پاکت های زیادی از لباس های مختلف به خانه می آید. او می گوید: «باهاشون بدرفتاری میکنم.

اونارو از خونه بیرون میکنم اما خمپارن، کسی که با خانواده خودش اینکارو میکنه، به نظرت با تو چیکار میکنه؟ ترسیدی؟» شنی لبخندی میزند و میگوید برای مقابله با من باید تجربه ی ۱۰ خانواده را داشته باشی. او ادامه می دهد: «أول باید از شر خواهرت خلاص بشیم. اون حال شوهرت رو خوب میکنه. دیدی که وقتی ندیم خوب شده بود به من و پسرم حمله کرد ببین با تو چیکار میکنه ، » جرن می گوید که در زیر بالش چاقو خواهد گذاشت و اگر ندیم بخواهد کاری کند او را می زند. شنیز می گوید که بجای اینکار سد راه جمره بشود، بعد از رفتن شئیر، جون به نورتن دستور میدهد که خریدهایش را بالا بیاورد. سحر آرام به دخترش می گوید که اینکار زشت است. چون با مادرش همانند خدمتکار رفتار میکند و به او دستور اینکار را میدهد. جمره وقتی مادرش را در حال کار کردن می بیند، از دست جرن کفری میشود. او به جون می گوید که با اینکارها نمی تواند کسی را خورد کند، چون که قیافه گرفته دستور میدهد که لباسهایش را آویزان کنند.

جمره با حرص لباسها را پاره و پرت میکند، دو خواهر باهم دعوا میکنند و در آخر جون او را بیرون میکند. جمره می گوید: « خودت رو به این چیزا فروختی. آخرش فقط همین لباسها برات میمونن. شب میشود و سحر در حال چیدن سفره است. نریمان جون را صدا میکند و کارهای جمره را خبر میدهد، جرن وقتی میشنود که جمره دارد آزمایشی در مورد ندیم انجام میدهد، استرس میگیرد و چاقو برمیدارد.

او میخواهد به اتاقش برود که جنگ را میبیند، جنک که فکرش بخاطر این ازدواج درگیر است با دیدن جرن او را به اتاقش دعوت میکند. جرن وقتی میبیند که جنگ از او در مورد ازدواج میپرسد، می گوید :« چی شده حسودی کردی؟ میخوای باهم باشیم؟» جنگ به تندی میگوید که اصلا قضیه این نیست و هیچ حسی به او نداشته. او می گوید که کارهای گذشته اش از روی جهالت بوده و هیچ حسی به جون نداشته. جرن با شنیدن این حرف خورد میشود و چاقو اش را بیرون می آورد. او می گوید که اگر هیچ حسی بین ما نبوده، پس وجود بچه ی ما هم هیچ معنی ای ندارد. او چاقو را بالا می آورد تا به شکم اش فرو کند.

آگاه به خانه می آید و میبیند که سحر کار میکند. او می گوید که نباید در خانه کار کند ولی سحر می گوید که چیزی تغییر نکرده و به کارش ادامه خواهد داد. او به آگاه التماس می کند که این ازدواج بی معنی را لغو کند. آگاه نیز دلش می خواست اینکار را بکند اما بخاطر بچه ی جرن، دست نگه داشته. سحر متوجه می شود که آگاه چینی پنهان میکند. چهره و شنیز در اتاق ندیم روبرو میشوند. جمره به تندی و صراحت با شنیز حرف می زند و مقابل او می ایستد.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 9
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۹

داستان قسمت ۳۱ سریال استانبول ظالم

شنیز برای اینکه از دست سرایدار های پردردسر خلاص شود، سعی میکند سحر را راضی به رفتن کند. او می گوید: « جای دخترت اینجا امنه. مواظب بقیه بچه هات باش، دستشونو بگیر و از اینجا برید. وگرنه خیلی ناراحت میشین. دختر تو بوی پول و رفاه میده، نه تنها خودشو واسه پول میفروشه بلکه همتونو هم زیر پاش له میکنه. پس بهتره که از اینجا برین. سحر مخالفت می کند و نمیخواهد دخترش را تنها بگذارد. جمره با ندیم صحبت میکند تا حالش را متوجه شود. اما ندیم هیچ واکنشی نشان نمیدهد و نمیتواند تکان بخورد. جرن با زبانی تند خواهرش را از اتاق بیرون می اندازد و در را قفل میکند. او رخت خوابی برای ندیم پایین تخت می
اندازد و به ندیم می گوید : « تو باید زیر پای جرن کاراچای بخوابی، حتی نباید دستت به من بخور۵ سحر به طبقه بالا می آید تا بلکه دخترش را راضی به برگشتن کند، جمره بخاطر اینکه ندیم به دستان خواهر بیرحم اش افتاده، گریه میکند. او با گریه مانع مادرش می شود و نمیخواهد مادرش به دست و پای جون بیوفتد.

اما سحر بازهم از دخترش دل نمی کند و پشت در اتاق با التماس می گوید: دخترم داری خودت و جوونیتو هدر میکنی، من دلم نمیاد تو هدر بشی دخترم, درو باز کن بیا پیشم» جرن با گریه از پشت در به مادرش گوش می کند، دلش میخواهد در را باز کند و با مادرش به خانه بازگردد اما اینکار را نمی کند. جمرہ آرام سحر را با خود می برد.. . آن شب آگاه برای هواخوری کنار دریا میرود. او خود را بخاطر اتفاقات اخیر سرزنش میکند و از برادر مرحوم اش شرمنده است که نتوانسته از ندیم مراقبت
کند. سحر تا صبح نمی خوابد و از پنجره به عمارت خیره شده است. او از جمره می پرسید که آیا با شرایط جسمانی ندیم، رابطه ممکن است؟ جمره بخاطر اینکه مادرش هنوز به فکر دختر پول پرست اش است، حرص میخورد. او می گوید که جرن خود را مانند جنس فروخته است و رابطه دیگر اهمیتی ندارد. همه آماده
می شوند تا سرکار بروند اما جیوان با داد و فریاد از کارگری کردن برای جون گلایه می کند.

سحر می گوید: « دیروز هرچی که بودیم امروز هم همونیم» جمره با عجله به ویلا می رود تا آگاه را ببیند و از بدرفتاری های جرن با ندیم بگوید. آگاه بعد از مطلع شدن، به همراه شنیز و جمره به اتاق ندیم می روند. جرن به ندیم محبت ظاهری میکند تا صبحانه اش را بدهد. جرن با خونسردی نقش بازی میکند و میگوید: «چیشده آبجی، چون بهت گفتم خودم مواظب ندیم هستم، ناراحت شدی؟» آگاه تأکید میکند که جمره به پرستاری ندیم ادامه خواهد داد. نریمان با دیدن نورتن، قیافه میگیرد و میگوید که باید زین پس به او احترام بگذارد زیرا فامیل آگاه شده. نریمان با شنیدن صدا، به اتاق ندیم میرود و جمره را در مقابل آگاه خراب می کند.

او مدام میگوید که به حرفهای جمره گوش ندهید زیرا به خواهرش حسودی می کند. آگاه همه را بیرون میکند تا تنهایی با جرن صحبت کند. جرن دلیل آن بدرفتاری هارا می گوید : « چندباری که با ندیم بودم، جمره موچم رو گرفت. منم برای اینکه چیزی نفهمه شروع کردم به بد و بیراه گفتن» آگاه با خشم و نفرت یادآوری می کند که فقط بخاطر بچه ای که در شکم جرن است، مانع این ازدواج نشده. پس بهتر است دیگر رفتار اشتباهی از او سر نزند.

شنیز از اینکه نریمان طرف جرن را گرفته راضی است. اما نریمان از شنیز می پرسد که چه بلایی سر جرن آورده که با ندیم ازدواج کرده؟ زیرا جرن از جنک حامله است. شنیز نریمان را تهدید میکند که دیگر اسم پسرش را نیاورد. نریمان قبول می کند ولی میخواهد درمورد جایگاهشان تعیین تکلیف کند. او می گوید که دیگر فامیل هستند و خوبیت ندارد که خدمتکار بمانند. وقتی آگاه حرفهای نریمان را میشنود با حرص می گوید: «تو چه زن فرصت طلبی هستی.

اگه همین الان بیرون نمیندازمت فقط بخاطر وجود سحرخانمه» سپس نریمان را از اتاق بیرون میکند. شنیز به نریمان می گوید : شما اینجا اومده بودین که به ما دختر بفروشین، دخترتونو هم گرفتیم. بیشتر از این زور نزن آگاه و شنیز در بالکن می ایستند. آگاه به شنیز می گوید که باید در مورد سرایدارها تصمیمی بگیرند زیرا دیگر با سحر فامیل هستند و کار کردن مادرزن ندیم خوبیت ندارد. شنیز سعی میکند جمره را در چشم آگاه بد کند تا جرن ندیم را کنترل کند، اما آگاه می گوید: « خانم پرستار از ندیم مراقبت میکنه. همین که گفتم»
جمره ندیم را با ویلچر در حیاط میگرداند و با او حرف میزند اما نمی داند که ندیم چه حسی دارد…

داستان قسمت ۳۰ سریال استانبول ظالم

داملا بخاطر اینکه مادرش تمام خدمتکارها مرخص کرده، مجبور بوده تا خودش رانندگی کند. او در مسیر خانه، حیوان را میبیند که روی نیمکت رو به دریا نشسته است. در سمت دیگری دخترها به جیوان نگاه می کنند. از نظر آنها جیوان زیبا و جذاب است. داملا سراغ جیوان میرود و میگوید که دیگر مرخصی تمام است و باید رانندگی کند. آگاه به نگهبانان دستور می دهد که سحر و خانواده اش را در خانه سرایداری حبس کنند. آگاه که عصبانی ست میخواهد جرن و ندیم را ببیند. جرن سعی میکند دست آگاه را به عنوان پدرشوهر ببوسد اما آگاه با نفرت به او نگاه می کند. جرن با توجه به تهدید های شنیز، حرف هایی می زند که شنیز خواسته است. او می گوید: «من به اشتباه کردم. تسلیم حرص و طمع ام شدم و گناهکارم. اما بچم بی گناهه. اگه خانواده ام بفهمن قبل عقد حامله شدم منو زنده نمیزارن.

خواهش میکنم به کسی نگین جرن به دست و پای آگاه می افتد و التماس می کند نگهبانان، سحر و نریمان و جمره را به زور با خود به خانه می برند تا حبس شان کنند. در همین لحظه جبران می رسد و با نگهبانان درگیر می شود و کتک کاری می کند. در نهایت همگی وارد خانه می شود و در به رویشان قفل می شود. جوان که از قضیه بی خبر استه، می پرسد چه اتفاقی افتاده، جمره جوابش را میدهد. و میگوید: « جرن، بالاخره کار خودشو کرد. خودشو مثل جنس فروخت پول گرفت و با ندیم ازدواج کرد» جیوان عصبی می شود اما کاری از دستش برنمی آید. شنیز دکتر خانوادگی شان را به دیدن آگاه می آورد. همان دکتری که از شنیز دستور می گیرد و مدرک جعلی دارد. آگاه از دکتر درمورد وضعیت ندیم می پرسد.

دکتر اطلاع می دهد که وضعیت جنسی ندیم سالم است و کسی در شرایط او می تواند ازدواج کند، آگاه میخواهد تست دی ان ای را در بیمارستان دولتی مجددا بگیرد اما دکتر می گوید که با اینکار خبر به بیرون درز می کند. آگاه بخاطر ترس از آبرو بیخیال تست دی ان ای می شود. جرن در اتاق ندیم نشسته و تحمل دیدن ندیم را ندارد. او بر سر ندیم فریاد میزند که نگاهش نکند و ویلچر را به طرف پنجره میچرخاند. شنیز می آید و لباس های راحتی داملا را برای جرن آورده است. او می گوید امشب از لباس داملا استفاده کند و فردا باهم به خرید خواهند رفت. جن با گریه می گوید که نمی تواند شب را با ندیم بماند و میخواهد به بهانه ای نزد پیش مادرش برود.

شنیز مخالف است و میگوید: تو دیگه جون کاراچای هستی، از این بعد باید جایگاهت رو بدونی، حد وسطی وجود نداره. انتخاب با خودته یا برمیگردی خونتون و همون جرن سابق میشی یا همینجا پیش شوهرت میمونی. جمره در خانه آرام و قرار ندارد زیرا نگران ندیم است و می داند که جرن رفتاری خوبی با او ندارد. او می خواهد آگاه را ببیند و بگوید که جرن از ندیم بدش می آید تا عقد را فسخ کنند. نگهبان به خواهش های او توجهی نمی کند و در را باز نمی کند، نریمان جلوی جمره را می گیرد و به او برچسب حسادت میزند و میگوید که حق نداری زندگی خواهرت را خراب کنی، سحر که دیگر صبرش تمام شده به پلیس زنگ می زند تا گزارش زندانی شدن شان را بدهد.

آگاه به اتاق ندیم می رود و به جرن می گوید که او را با ندیم تنها بگذارد. او به پسری که از کودکی بزرگ اش کرده نگاه می کند و بغض اش می شکند، آگاه آرزو داشته برای ندیم عروسی بگیرد که در شأن خانواده کاراچای باشد اما این اتفاق نیفتاد و باعث ناراحتی اش شد. او آرام آرام لباس دامادی ندیم را درمی آورد در طبقه پایین داملا از ازدواج جون و ندیم شاکی است و غر میزند. شنیز لبخندی به دخترش میزند و میگوید : « داری خواهرشوهر بازی درمیاری» وقتی شنیز و جنگ تنها می شوند، جنگ مادرش را بازخواست میکند و میخواهد دلیل کارهایش را بداند، شنیز سرپوشیده می گوید : « من به مادرم که بخاطر بچه هام هرکاری می کنم» شنیز برای محافظت از پسرش، جرن را که از جنگ حامله بود به عقد ندیم در آورده. و جنگ هنوز از پدر شدن اش بی خبر است. در همین لحظه، پلیس ها می رسند و سرایدار ها آزاد می شوند. سحر به همراه پلیسها وارد عمارت میشود و می گوید که از خانواده کاراچای شکایت دارد زیرا دخترش را به زور گرفته اند، آگاه سعی میکند از شر پلیس خلاص شود. جرن که لباسهایش را عوض کرده، با عقدنامه اش می آید و به پلیس ها میگوید که هیچ زور و تهدیدی در کار نبوده. تنحر به دخترش می گوید که همراهشان به خانه بازگردد.

او می داند که جرن دروغ می گوید و با تهدید ازدواج کرده زیرا تمام روزگریه کرده است. اما جرن پای حرفش می ایستد و به خانواده اش می گوید که بیرون بروند. جیوان از گستاخی جون عصبانی است ولی چندنفر او را گرفته اند تا کاری نکند. پلیس ها بخاطر این درگیری گیج شده اند. آگاه می گوید که این یک مشکل خانوادگی ست و بهتر است آنها بروند. پس از رفتن همگی، جرن به طبقه بالا بازمی گردد و جمره برای دیدن ندیم پشت سرش میرود. سحر به شنیز می گوید: « به مادر با مادر دیگری همچین کاری نمیکنه. مادرها حرف بچه شونو از چشم شون میخونن. چشم های جرن میگفت مامان بیا منو نجات بده. میدونم تو باعث این کاری، التماست میکنم خودت هم تمومش کن و دخترمو برگردون.» شنیز می گوید که جون با حرص و طمعی که دارد نه تنها خودش بلکه تمام خانواده اش را به پول می فروشد. او به سحر می گوید که بهتر است آنجا را برای همیشه ترک کند و دیگر در آن ویلا پیش پای جون کار نکند.

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم 10
قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم ۱۰

داستان قسمت ۲۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲۰ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۱ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱۰ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۹ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۸ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۷ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۶ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۵ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۴ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۳ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۲ سریال استانبول ظالم

 

داستان قسمت ۱ سریال استانبول ظالم

 

قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / سمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قس ول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم / قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم /


زندگینامه کامل و بیوگرافی بازیگران سریال ترکی استانبول ظالم

 


برای خواندن مطالب بیشتر به این لینکها مراجعه کنید: سریال ترکیه ای، سریال های در حال پخش ترکیه، سریال ترکی عاشقانه، سریال ترکی عاشقانه

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

نوشته های مشابه

۸ دیدگاه

  1. من سریال ترکی کمتر می بینم ولی استانبول ظالم نسبتا بهتر از اون یکیاست مخصوصا ازل و عشق ممنوعه که خیلی چرندن بی زحمت از این سریال اطلاعات بیشتری بذارید

  2. من واسه این سریال لحظه شماری میکنم تورو خدا زودتر داستان قسمت جدیدو بذارید
    اگه میشه ویدیو هر قسمت رو کار کنید
    مرسی مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن