سریالسریال ایرانی

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال شاهرگ از شبکه ۲ + عکس

سریال شاهرگ که به کارگردانی سیدجلال اشکذری و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی از شبکه دو پخش می‌شود، موضوعی تاریخی دارد و وقایع سال ۶۰ را به تصویر کشیده است. شما می توانید در این مطلب خلاصه داستان های قسمت های این سریال را مطالعه کنید. با ما همراه باشید.

سریال شاهرگ

خلاصه داستان سریال شاهرگ

در خلاصه داستان سریال شاهرگ آمده است: در سال‌های نا آرام پس ازانقلاب در سال ۶۰، گروه ویژه‌ای برای یک عملیات بزرگ فراخوانده شدند. این گروه مسئولیت بزرگی بر عهده دارند؛ چرا که عقربه‌های چندین بمب در تهران در حال حرکت است.

بازیگران سریال

حسین پاکدل، نیما رئیسی، عباس غزالی، مهدی سلوکی، سیروس گرجستانی، فریده سپاه منصور، مسعود فروتن، امید روحانی، عطا عمرانی، محسن بهرامی، افسانه کمالی، سید مریم موسویان، حلیمه سعیدی، فریده دریامج، سوسن مقصودلو و با حضور سام قریبیان، سید جواد هاشمی، آزاده زارعی و سپیده خداوردی بازیگران این سریال هستند.

ساعت پخش و تکرار

از هفتم تیر ما هر شب ساعت ۲۱ و ۱۵ دقیقه از شبکه سه پخش می‌شود. این سریال در ساعت‌های ۱۲ و ۱۶:۱۵ روز بعد بازپخش می‌شود.

سریال شاهرگ

خلاصه داستان قسمت ۱ سریال شاهرگ

محمدعلی دانشجو نمونه ای است که به خاطر شروع جنگ درس را رها کرده و به جپهه رفته هست، علاوه بر آن قبلا جزء امنیت اطلاعات نیز بوده است. برای مرخصی ۳روز  از جپهه به تهران آمده و به ترمینال می رود تا دنبال دختر دایی هایش به نام های فهیمه و فریبا برود، آنها در آبادان زندگی میکنند و به خاطر اینکه جنگ به داخل شهر آمده به تهران میایند. محمدعلی آنها را به خانه شان می برد و وقتی از خانه میخواد بیرون برود مادرش جلویش را میگیرد و بهش میگوید تو که فردا میخوای برگردی جپهه حداقل الان خانه باش تا دور هم باشیم محمدعلی قول میدهد که موقع شام خانه باشد.

در یک باجه تلفن در حال صحبت بود که شاهد تیراندازی در یک مغازه شد، او و چند نفر از اهالی محله به دنبال موتوری می روند که محمدعلی جلو یک تاکسی را میگیرد تا تعقیبش کند ولی از آنجایی که آن هم، هم دست موتوری بود او را برای بازجویی به یک ساختمان میبرند. آنجا شکنجه اش میکنند تا بگوید چه سمتی دارد که انکار میکند و میگوید من سمتی ندارم. پشت صندوق عقب میزارنش تا به جای دیگه ببرنش که نیروهای امنیت وارد عمل می شوند و همه را یا دستگیر میکنند با میکشند، نیروها ازش میپرسند که برای کدوم نیروگاه هستی کارتتو نشون بده ولی محمدعلی میگه من اصلا کارت ندارم از جایی نیستم و به سمت خانه می رود قبلا ورود به خانه ۲نفر صدایش می زنند و میگویند باید باهم صحبت کنیم، شخصی باهاش صحبت میکند و یک لیست از اسامی بهش می دهد و میگوید یک گروه خنثی کننده بمب جمع آوری کن فردا برات ماشین میفرستم تا باهم بیشتر صحبت کنیم.

خلاصه داستان قسمت ۲ سریال شاهرگ

محمدعلی دنبال یکسری از دوستان و هم کلاسی هایش میگردد که تو خنثی کردن بمب مهارت دارند، به یک ساندویچی تو یک محل قدیمی می رود که با ابراهیم دوستش بیشتر اوقات آنجا می رفتند تا شاید یک نشانه ای از ابراهیم پیدا کند که میفهمد تو همان حوالی نقاشی روی ساختمان انجام میدهد، بالاخره پیدایش میکند وقتی باهاش صحبت میکند متوجه می شود که میخواد به فرانسه برود برای ادامه تحصیل که بهش ماجرارو میگه اول قبول نمیکند اما بعد به اصطلاح نرم می شود.

بعد از آن سراغ یکی دیگه از دوستاش می رود که میفهمد در اوین بازداشت شده و حدس میزند که جرمش سیاسی بوده. به همکارانش میگوید تا استعلام بگیرند و ببینند میشه باهاش ملاقات کرد با نه. باهاشون تماس میگیرند و اطلاع میدهند که ۲مکان را بمب گذاری کردند یکی تو مغازه وسط بازار یکی تو کارخانه تو کپسول گاز، با همکارش به اولین مکان یعنی تو بازار میروند اما به جلو در که میرسند بمب منفجر می شوند، خودشان را به محل دوم میرسانند و محمدعلی دستور تخلیه آن محل را میدهد و بعد از چند دقیقه با موفقیت بمب را خنثی کرد. در مسیر برگشت بهش خبر میدهند که می تواند برود و با دوستش فرخ در اوین ملاقات کند، آنها به آنجا می روند و محمدعلی بهش میگه که من به فکر و هوش و سیم چینت احتیاج دارم.

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال شاهرگ

محمدعلی با همکارش به دنبال کارهای دوستش میافتد تا هرچه زودتر از زندان آزاد شود بعد از آنجا محمدعلی پیش یکی دیگه از دوستای قدیمیش به اسم شاهین می رود و ازش دعوت میکند تا به گروه خنثی کننده شان ملحق شود و آن هم قبول میکند. فردای آن روز از مرکز بهش زنگ میزنند و آدرس یه بمب گذاری را بهش میدهند اما قبل از رسیدن به آنجا منفجر ی شود و ۲ نفر هم میمیرند. بعد از این اتفاق محمدعلی با همکارش به زندان می روند و دوستش را از زندان آزاد می کنند و از همان روز کارشان را شروع میکنند و به دنبال صاحب ماشینی می روند که بمب را در آن کار گذاشته بودند.

فرخ و شاهین به بنگاه خرید و فروش ماشین می روند که ژیان را فروخته بودند که با نگاه کردن به پرونده مشتری، سرنخی پیدا میکنند و تصمیم میگیرند با محمدعلی ۳نفری به محل تولد آن فرد بروند. در طول مسیر فرخ با محمدعلی از قدیم حرف می زنند و فرخ میگه شاهین یخورده به اصطلاح شیش میزنه از کجا میشناسیش مطمئنی ازش یا نه؟ که محمدعلی میگه از بچه های اطلاعات بوده، وقتی به ژاندارمری آن شهر می رسند از مرکز بهشان میگویند که برگردند و کاری انجام ندهند اما محمدعلی به کارش ادامه میدهد و میگوید نمیشه وقت تلف کرد ما کارمون را شروع میکنیم تا بقیه هم برسند.

سریال شاهرگ قسمت ۳

خلاصه داستان قسمت ۴ سریال شاهرگ

محمدعلی و فرخ و شاهین به گودره محل زندگی و تولد شاهسوند می روند که عامل بمب گذاری در ژیان بوده است با سوال از اهالی آدرس خانه اش را پیدا میکنند وقتی می رسند پدر و مادرش می گویند که به خانه خواهرش در تهران رفته محمدعلی عذرخواهی میکند و میگوید به ناچار مجبوریم خانه را بگردیم، آنها متوجه می شوند که پدر و مادرش از هیچی خبر ندارند به همین خاطر بهشون چیزی نمیگن و موضوع را یک سرقت خودرو تلقی میکنند، شاهین با گشتن تنور در حیاط خلوت سیفور (نوعی مواد منفجره) پیدا میکند و محمدعلی میگوید بدون اینکه انها چیزی بفهمند یواشکی مواد را به داخل ماشین ببرند، در مسیر برگشت ماشینی به دنبالشان میافتد تا سیفور را پس بگیرند که به درگیری مسلحانه ختم می شود که فرخ سیفور را نزدیک آنها میبرد و شاهین با شلیک به آن باعث منفجر شدن آنها می شود.

بعد از این عملیات به سمت تهران میایند که همکاران محمدعلی به خانه خواهر آن فرد حمله میکنند و شاهسوند سیانور میخورد که چون سریعا به بیمارستان فرستاده شد اتفاق خاصی برایش نمیافتد، بعد از به هوش اومدن ان در بیمارستان محمدعلی به دیدنش  می رود تا باهاش صحبت کند، بعد از چند دقیقه میگه دستامو باز کنین تا به دستشویی بروم مامور دستهایش را باز میکند اما او از فرثت استفاده میکند و ز پنجره خودش را به بیرون میاندازد و قبلش به محمدعلی میگوید که ۱۰ بمب در ۱۰ منطقه متفاوت منفجر می شود که تو دستت به هیچ کدوم از آنها نمی رسد…

سریال شاهرگ قسمت ۴
سریال شاهرگ قسمت ۴

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال شاهرگ

محمدعلی و فرماندش و شاهو به اوین می روند تا شهادت بدهند که فرخ تو کارهای سیاسی نبوده و نخواهد بود تا بتواند کامل از زندان آزاد شود، در مسیر برگشت محمدعلی به فرماندش حرف های شهرام را می گوید که ۱۰ بمب گذاری در ۱۰ نقطه مختلف شهر قرار است اتفاق بیافتد که قرار شد در یک جلسه مطرح شود و درباره اش بحث کنند. فرخ و محمدعلی و شاهو به بیمارستان می روند تا محمدعلی درباره خودکشی شهرام به سوالات پلیس جواب دهند. بعد از اتمام کارشان میخواستند به سمت قرارگاه بروند که فرخ میگوید من نمیام یک جایی کار دارم خودم میام اما محمدعلی اصرار میکند که باهوشون همراه شود اما فرخ قبول نمیکند.

محمدعلی موقع برگشت به مقر، مطلع می شود که به پدال ترمز بمب کار گذاشته شده که به محض فشار دادن آن منفجر می شود و آنها ناگزیر از ماشین خودشان را به بیرون پرت می کنند. شاهو و محمدعلی به سمت مقر می روند و در مقابل فرماندشان فرخ را مقصر میداند و فکر میکند که آن هم عضو گروه های بمب گذاری است چون با اصرارهایی که کرد فرخ قبول نکرد که با آن ماشین به مقر بیایند و به این نتیجه رسید که از بمب گذاری در ماشین آنها خبر داشته، فرخ ناراحت شده و به سمت اوین می رود که به بازداشتگاه برگردد که قبول نمی کنند. آنها دنبال فرخ می گردند و محمدعلی به فرماندش میگوید اگه پیداش نکردم باید به عنوان متهم دنبالش بگردیم، فرخ با کدگذاری هایی که شده متوجه می شود که فردا ۸ تیر اتفاقی قرار است بیافتد و به محمدعلی خبر میدهد.

سریال شاهرگ
سریال شاهرگ

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال شاهرگ

فردای آن شب از صبح شاهو و محمدعلی و فرخ به آن محلی می روند که در کدگذاری فرخ فهمیده بود که یک پناهگاه بود، بعد از کلی جستجو بالاخره بمب را در پناهگاه پیدا کردند و محمدعلی به شاهو و فرخ دستور میدهد تا به بیرون بروند وقتی شروع میکند به خنثی کردن صدای آژیر خطر بلند می شود و تمام مردم به پناهگاه میایند، شاهو و فرخ تلاششان را کردند تا جلویشان را بگیرند اما به خاطر آژیر خطر آنها به حرف های آنها گوش نمی دادند ولی با موفقیت بمب خنثی شد، آنها فکر میکردند که این بمب همان بمبی است که فرخ فهمیده بود اما فقط یک نقشه بوده و بمب اصلی در ساختمانی بوده است که نخست وزیر با رجایی و دیگر چهره ها جلسه داشته است که با منفجر شدنش باعث شهادت آنها می شود.

بعد از خنثی کردن بمب اولی شاهو از محمدعلی اجازه میگیرد تا به جایی برود، شاهو پیش ۲نفر می رود که از افراد گروهک هایی هستند که بمب گذاری می کنند و آنجا درگیر می شود که وقتی پیش محمدعلی برمی گردد به خاطر ظاهرش میگوید با پسرعموهایش دعوایش شده. پرتو و محمدعلی متوجه نفوذی در بین افراد خودشان شده است اما هنوز نمی دانند که آن فرد کیست.

[تعداد: ۱   میانگین: ۵/۵]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن