سریالسریال ایرانی

سریال دل چند قسمت است ؟ |خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دل

سریال دل چند قسمت است ؟ به همراه خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دل به کارگردانی منوچهر هادی در شبکه نمایش خانگی همچنین اطلاعات تکمیلی. طرفداران این سریال پر بیننده به دنبال جوان این سوال هستند. سریال دل به تهیه کنندگی ایرج محمدی و کارگردانی منوچهر هادی در حال پخش در شبکه نمایش خانگی است. این سریال با بازی بازیگرانی چون نسرین مقانلو، حامد بهداد، ساره بیات، مهراوه شریفی‌نیا، سعید راد و … با استقبال خوبی مواجه شده است.

سریال دل چند قسمت است ؟
سریال دل چند قسمت است ؟

در ابتدا گفته شد این سریال ۲۸ قسمتی است که در دو فصل ۱۴ قسمتی توزیع می‌شود، اما در نهایت بدون اتمام فصل اول، سریال دل ادامه پیدا کرد. تصویربرداری سریال همگی در تهران است و بخش کوتاهی در شمال کشور مقابل دوربین می‌رود. سریال «دل» به نویسندگی بابک و میثم کایدان در شبکه نمایش خانگی تولید و توزیع می‌شود.

این سریال در هفته های اخیر با استقبال زیادی روبه رو بوده است. بسیاری معتقدند داستان عاشقانه و مهیج این سریال به همراه ستاره هایی که در آن حضور دارند دو عامل مهم در دیده شدن سریال دل هستند.

منوچهر هادی یک بار دیگر و با ساخت این سریال نشان داده تبحر خاصی در شناسایی خواسته مخاطبین دارد. منوچهر هادی کارگردان دلدادگان، عاشقانه، آینه بغل، رحمان ۱۴۰۰، کارگر ساده نیازمندیم است که نام او پس از ساخت کمدی پر فروش من سالوادور نیستم بیش از گذشته مطرح شد.

ساخت هر کدام از سریال‌ها یا فیلم‌های سینمایی او بعد از آن دارای حواشی خاص خودش شد. از این میان بیشترین حواشی متوجه فیلم رحمان ۱۴۰۰ بود که پس از مدتی به دلیل آن چه عدم تطابق نسخه‌ پخش شده در برخی سالن‌ها با نسخه‌ اصلاح شده‌ این فیلم عنوان شد از پرده‌ سینماها پایین کشیده شد و چندی پیش نیز نسخه‌ی قاچاق این فیلم وارد بازار شد که هادی دیدن این فیلم با این شرایط را حرام خواند، جواد فرحانی تهیه کننده و و میثم کایدان و بابک کایدان نویسنده سریال مانکن و فیلم رحمان ۱۴۰۰ نویسندگان سریال دل هستند.

سریال دل چند قسمته
سریال دل چند قسمته

خلاصه قسمت ها

قسمت اول سریال دل

ماجرای گم شدن رستا در روزی عروسی اش در سریال دل چیست؟

قسمت دوم سریال دل

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دل

قسمت سوم سریال دل

آیا رستا در سریال دل می میرد؟

قسمت چهارم سریال دل

قسمت پنجم سریال دل

قسمت ششم سریال دل

قسمت هفتم سریال دل

قسمت هشتم سریال دل

قسمت نهم سریال دل

قسمت دهم سریال دل

قسمت دهم سریال دل

قسمت یازدهم سریال دل

قسمت یازدهم سریال دل

قسمت دوازدهم سریال دل

قسمت دوازدهم سریال دل

قسمت سیزدهم سریال دل

قسمت سیزدهم سریال دل

قسمت چهاردهم سریال دل

قسمت چهاردهم سریال دل

قسمت پانزدهم سریال دل

قسمت پانزدهم سریال دل

قسمت شانزدهم سریال دل

قسمت شانزدهم سریال دل

قسمت هفدهم سریال دل

قسمت هفدهم سریال دل

قسمت هجدهم سریال دل

قسمت هجدهم سریال دل

قسمت نوزدهم سریال دل

قسمت نوزدهم سریال دل

قسمت بیستم سریال دل

قسمت ۲۰ سریال دل

قسمت بیست و یکم سریال دل

قسمت بیست و یکم سریال دل

قسمت بیست و دوم سریال دل

قسمت بیست و دوم سریال دل

قسمت بیست و سوم سریال دل

سریال دل چند قسمت است
سریال دل چند قسمت است

قسمت بیست و چهارم سریال دل

قسمت بیست و چهارم سریال دل

قسمت بیست و پنجم سریال دل

قسمت بیست و پنجم سریال دل

قسمت بیست و ششم سریال دل

رابی به خاطر اینکه آرش اشتباهی به جای اسمش اسم رستارو گفته ناراحت شده و دوباره ترس از دست دادنش را تو خودش احساس میکند به همین خاطر به آرش میگوید کاری کند تا این ترس از بین برود آرش میپرسد مثلا چیکار کنم و رابی بهش میگوید که فردا عقد کنیم یه عقد سوری آرش هم قبول میکند و به خانه که میرسند به خانواده خبر می دهند که فردا عقد میکنند، توران خوشحال می شود ولی برعکس اتابک ناراحت می شود و پیش سیاوش میرود وبهش میگوید که اگر قرار است کاری کنید الان وقتشه چون فردا قرار عقد کنند.

رستا پیش مهران می رود تا ازش حضوری به خاطر کاری که کرده معذرت خواهی کند وقتی به خانه برمی گردد با مادرش خلوت میکند و بعد از مدتی نکیسا با دسته گل به خواستگاری رستا میاید. از طرفی سیاوش به آوا زنگ میزند و ماجرارو میگوید که باید امشب انجام دهند آوا پیش سیاوش می رود و از آن طرف سیاوش به آرش زنگ میزند و میگوید که باید با هم صحبت کنند و در یک کافه ای که قبلا آرش با رستا به آنجا رفته بود و خاطره داشت قرار میگذارد. وقتی آرش به آنجا می رسد با سیاوش صحبت میکند و وقتی حرف رستا وسط میاید بلند می شود تا به بیرون رود که با آوا روبرو می شود و بهش میگوید که بقیه ماجرارو من برات تعریف میکنم و…

سریال دل قسمت ۲۶

قسمت بیست و هفتم سریال دل

آوا تا میخواد حرف بزنه آرش بیرون میرود که به دنبالش میرود و جلویش را میگیرد و از عشقی که رستا هنوز در دلش نسبت به آرش دارد میگوید، آرش ازش جزئیات آن شب را میپرسد که چرا جشن را خراب کرد آوا بهش میگوید نمیتونم چیزی بگم باید از رستا اجازه بگیرم بعد ولی اینو بدون که بدون دلیل اینکارو نکرده همونجوری که برای اولین با جشن عقدتون را به هم زد آرش میگه من بالاخره باید بدونم که چه اتفاقی افتاده اینم یه بازی جدیده؟ که آوا میگه برو از رابی بپرس که باعث و بانی به هم زدن عقد اولتونه که اگه اون نبود شما دوتا الان زن و شوهر بودین. آرش حالش بد میشود و به دل خیابان میزند و خاطراتش را با رستا مرور میکند.

بعد به خانه مهران میرود که شاید چیزی دستگیرش شود که همسایه اش میگوید با نامزدش بیرون است منتظر میماند تا بیاد در این فاصله نکیسا به خواستگاری رستا رفته که خسرو خان میگوید بهتره الان بری موقعش نیست که موقع بیرون رفتن از خانه رستا صدایش میکند و میگوید اگه پدرم اجازه با هم صحبت کنیم. مهران با نامزدش میرسن و ارش با مهران صحبت میکند. مهران بهش میگوید که ما اصلا باهم رابطه ای نداشتیم همون شب تولد تموم شد، یه مدت فقط به هم زنگ میزدیم که اونم بعدا فهمیدم داره منو بازی میده داشت فیلم بازی میکرد آرش میگه چرا باید فیلم بازی کنه؟ دلیلش چی بوده؟ که مهران میگوید برو از خودش بپرس و در حین پیاده شدن از ماشین بهش میگوید فقط از این حرف مطمئنم که اون خیلی خیلی خیلی دوستت داره.

آرش تو این مدت جواب تلفن رابی نمیده و نگرانش میشود که به توران میگه خبر داره ازش یا نه که بهش میگه داره خونتونو اماده میکنه. آرش به خانه برمیگردد و در حیاط با پدرش صحبت میکند که از پدرش میپرسد شما از همه این قضایا خبر داشتین چرا چیزی نگفتین که کار به اینجا نکشه؟ او هم بهش میگه هیچ وقت برای هیچ تصمیمی دیر نیست زندگی با رابی با تعهد بدون عشق چندان جالب نیست نسبت به زندگی با رستا با سرشار از عشق و احساس و جاکلیدی که اول اسم رستا روش حک شده بود را بهش برمیگرداند.

سریال دل چند قسمت است
سریال دل چند قسمت است

قسمت بیست و هشتم سریال دل

وقتی حرف آرش با پدرش تمام می شود توران و رابی به حیاط میایند و رابی با لباسی که قرار بود روز عقدشان بپوشد میاید تا نظر آرش را بپرسد اما آرش اعتنایی نمیکند، رابی بهش میگه ببخشید خستت کردم اصلا همه چیو فراموش کن همون هفته دیگه مراسمو میگیریم، آرش به رابی میگوید: یادته بعد از به هم خوردن عقدم با رستا گفتی از همه چیزم گذشتم تا بدستت بیارم اما هیچ وقت نگفتی چیکار کردی میخوام الان بهم بگی بدونم با کی قرار ازدواج کنم توران میگه حرف های قدیمو تو حال نزن اما آرش از رستا طرفداری میکند و از طرفی پدرش هم بهش میگوید که همه مخالفت هایی که میکرده در اصل مادرش میگفت او فقط بلندگو او بوده آرش به مادرش میگه دیگه نمیشناسمت و ساک لباس هایش را برمی دارد و از خونه بیردن میزند.

آرش به سمت خونه رستا می رود اما آوا جلویش را میگیرد و میگه الان موقعش نیست آرش میگه چرا؟ آوا در جواب میگه ماجرای تو و رابی یک طرف داستان بود وقتی نبودی برای رستا خواستگار اومده و حرف هاییم زده شده من باید اول با رستا صحبت کنم مطمئنم رستا هم مثل تو بهترین تصمیم را میگیرد و ارش بهش میگه کی بهم خبر میدی آوا میگه فردا ساعت ۱۰ شب زنگ بزن، وقتی ارش میره آوا سوار ماشین نکیسا می شود و میفهمیم که انها دستشان تو یه کاسه است. آوا از انجایی که عاشق آرش است این ماجرارو درست کرده تا به عشقش برسد و از طرفی نکیسا هم به عشقش یعنی رستا برسد و به نکیسا میگه که از رستا بخواد تا همه چیزو هرچه زودتر علنی کند.

آوا بعد از تنها شدنش به دوران کودکیش فکر میکند که خودش را باعث مرگ پدرش میداند، آن دوران وقتی که خانوادگی برای پیکنیک کنار سد رفته بودن، توپ آوا به کنار پرتگاه میافتد که از پدرش میخواد توپو برایش بیاورد هرچه انها میگویند که تو راه برگشت یه نوعشو برات میخریم آوا اصرار میکند که همون توپشو میخواد که وقتی میره توپو برداره تو سد میافتد و غرق می شود از طرفی افسرده میشود چون فکر میکند که مادرش او را باعث و بانی مرگ شوهرش میداند.

سریال دل قسمت ۲۸

قسمت بیست و نهم سریال دل

آرش سرانجام می فهمد که از چه طریقی رو دست می خورد. وی مادرش و رابی را متهم به نقشه در جهت بر هم زدن عروسی او و رستا می کند، هر دو نیز این قضیه را اعتراف می کنند. سپس آرش می گوید که عقد من با رابی لغو می شود و از خانه بیرون می زند. در حالی که مادرش شدیدا مخالف این کار آرش بود و به سختی در مقابل وی ایستاده بود ولی رابی به یک باره جلو می آید و می گوید که من از این عشق گذشتم چرا که وقتی آرش دلش با من نباشد برای من نیز فایده ای ندارد. در جریان این بحث ها و مشاجرات پدر آرش نیز هوادار پسرش بود و مادر وی را شماتت می کرد.

قسمت ۲۹ نیز با اتفاقات بسیاری همراه بود. مشخص می شود که قبل از این که پای رستا به شرکت آرش باز بشود، آوا از آن زمان عاشق آرش بود ولی با معرفی خواهرش و استخدام رستا در شرکت، کم کم احساسی بین آرش رستا شکل می گیرد و این دو عاشق هم می شوند. در این بین این قضیه برای آوا بسیار سنگین می آید و او که فکر می کند رستا دارد عشقش را از او می رباید به فکر چاره و عملی کردن نقشه های پلیدی می افتد. در گام نخست با نکیسا همداستان می شود تا رستا را در شب فروسی اش بدزدند. در واقع این آوا بود که نکیسا را تحریک کرد که رستا از دست تو می رود و باید حتما عروسیشان را بهم بزنی. و همه این ها هم به قضایای کودکی آوا باز می گردد وقتی که با افتادن توپ او در رودخانه و درخواست از پدرش که به آب بزند برای پیدا کردن توپ. پدر آوا در نهایت در آب غرق می شود. اوا خود را گناهکار و قاتل می داند. از سویی مادر آوا پس از مرگ همسرش با پدر رستا ازدواج می کند و در این بین، مادر آوا توجه زیادی به رستا می کند و همین باعث تشدید حس های خدشه دار و بیمارگونه و البته حسادت های آوا می شود. و همه این ها و این ها پیش زمینه ای برای این اقدامات جنایتکارنه و بی شرمانه می شود. آوا همچنان در بین عملی کردن نقشه هایش یعنی از یک سو دور کردن آرش از رستا و به همان اندازه نزدیک کردن خود به آرش است. نقشه هایی که به نظر می رسد که کم کم در حالی نتیجه دادن است.

سریال دل چند قسمت است
سریال دل چند قسمت است

قسمت سی ام سریال دل

قبل از این که پای رستا به شرکت آرش باز بشود، آوا از آن زمان عاشق آرش بود ولی با معرفی خواهرش و استخدام رستا در شرکت، کم کم احساسی بین آرش رستا شکل می گیرد و این دو عاشق هم می شوند. در این بین این قضیه برای آوا بسیار سنگین می آید و او که فکر می کند رستا دارد عشقش را از او می رباید به فکر چاره و عملی کردن نقشه های پلیدی می افتد. در گام نخست با نکیسا همداستان می شود تا رستا را در شب فروسی اش بدزدند. در واقع این آوا بود که نکیسا را تحریک کرد که رستا از دست تو می رود و باید حتما عروسیشان را بهم بزنی. و همه این ها هم به قضایای کودکی آوا باز می گردد و ریشه در حسادت ها و عقده های کودکی وی دارد!

قسمت ۳۰ نیز با اتفاقات بسیاری همراه بود. این قسمت بیشتر با اتفاقات گذشته و پلی بک های به زندگی پیشین کارکترها گذشت. مشخص می شود که همه این داستان ها زیر نظر آوا بوده. آوا بوده که نکیسا را ترغیب به دزدیدن رستا می کند. نکیسا در جشن تولد رستا شرکت می کند و به او هدیه می دهد. در حالی که رستا همان دستبندی را که در جشن تولد پارسال از نکیسا (که او هم از مادرش به یادگار داشت) به دست می زدند و نکیسا دلگرم به ازدواج با رستا می شود. در حالی که رستا شک های زیادی به نکیسا دارد و گمان می برد که همه این داستان ها زیر سر او باشد. در این بین ولی به نظر می رشد که در قسم تهفته اینده سریال دل مشخص می شود که نکیسا به خانواده خیلی خیانت های بسیاری بکند. خسروخان که جریان را می فهمد با او درگیر می شود و…

قسمت سی و یکم سریال دل

در قسمت های اخیر سریال دل دیدیم که مشخص می شود که همه این داستان ها زیر نظر آوا بوده. آوا بوده که نکیسا را ترغیب به دزدیدن رستا می کند. نکیسا در جشن تولد رستا شرکت می کند و به او هدیه می دهد. در حالی که رستا همان دستبندی را که در جشن تولد پارسال از نکیسا (که او هم از مادرش به یادگار داشت) به دست می زدند و نکیسا دلگرم به ازدواج با رستا می شود. در حالی که رستا شک های زیادی به نکیسا دارد و گمان می برد که همه این داستان ها زیر سر او باشد.

قسمت ۳۱ نیز با اتفاقات بسیاری همراه بود. این اپیزود با ادامه نقشه های آوا در جهت رسیدن به آرش بود. آوا به آرش قضیه ارتباط پنهانی پدرش با یک زن دیگر را فاش می کند تا با این کار هم برای کار دیروزش (عدم خبردهی به رستا) عذری داشته باشد و هم این که آرش را از پدرش دور کند تا بتواند به او برسد. گرچه آرش در نخستین برخورد این ادعا را از او نپذیرفت ولی آوا در ادامه به رو کردن مدارکی متوسل شد. از سوی دیگر داستان، پدر رستا با کمک دوست و رفیقش که یک سرهنگ نیروی انتظامی بازنشسته بود توانست به رازهای شب عروسی دختر پیش ببرد. سرانجام وی با توضیحات این سرباز و همچنین دیدن فیلم های آتلیه فهمید که پشت همه ماجراهای دزدیدن رستا و بهم خوردن عروسی شخص نکیسا بوده است. خسروخان به خانه نکیسا برای انتقام می رود ولی…

قسمت سی و دوم سریال دل

آوا به آرش قضیه ارتباط پنهانی پدرش با یک زن دیگر (مرسده) را فاش می کند تا با این کار هم برای کار دیروزش (عدم خبردهی به رستا) عذری داشته باشد و هم این که آرش را از پدرش دور کند تا بتواند به او برسد. گرچه آرش در نخستین برخورد این ادعا را از او نپذیرفت ولی آوا در ادامه به رو کردن مدارکی متوسل شد. از سوی دیگر داستان، پدر رستا با کمک دوست و رفیقش که یک سرهنگ نیروی انتظامی بازنشسته بود توانست به رازهای شب عروسی دختر پیش ببرد. سرانجام وی با توضیحات این سرباز و همچنین دیدن فیلم های آتلیه فهمید که پشت همه ماجراهای دزدیدن رستا و بهم خوردن عروسی شخص نکیسا بوده است.

قسمت ۳۲ نیز با اتفاقات بسیاری همراه بود. این اپیزود را در واقع باید به نام آوا نوشت. چرا که وی همه نقشه هایش را یا عملی کرد یا به آستانه انجام نهایی رساند. وی رابطه پنهانی اتابک و مرسده را در نزد توران فاش می کند و وی را از قرار این دو مطلع می کند. توران به سر قرار می رود و اتابک را با مرسده در خانه او می بینید و به این ترتیب بالاخره متوجه خیانت چندین ساله شوهرش می شود در همین حال نیز آرش هم که با نقشه قبلی آوا به آن محل می رود شاهد مشاجره و دعوای شدید پدر و مادرش می باشد. هدف آوا از یک سو دور کردن آرش از پدرش (به واسطه فساد مالی و اخلاقی) ، در درجه دوم دور کردن و متنفر کردن رستا از آرش و در وهله سوم هم می کوشد تا پس از رقم زدن این موارد، آرش را به سمت خود بکشاند تا به وصال او برسد. وی به نظر می رسد که نقشه هایش را یکی یکی به درستی پیش می برد. حتی پس از این ماجرا ها به همراه آرش است، وی را تنها نمی گذارد. به شرکت می رود تا نقش یک غمخوار و دلداری دهنده را بازی می کند. وی می کوشد تا با این کار (در کنار آرش ایستادن در بدترین روزهایش) بتواند دل وی را به دست بیاورد تا به خواسته چندین و چند ساله اش برسد.

سریال دل چند قسمت است
سریال دل چند قسمت است

قسمت سی و سوم سریال دل

آرش از آوا میپرسد : از کی قضیه بابام رو میدونستی؟ آوا با مکث میگوید : یکسالی میشد. آرش میگوید : چرا الان گفتی ؟ آوا میگوید : تو و رستا بعد از کلی جنگ و دعوا به هم رسیدین. نمیخواستم همه چیز رو خراب کنم. آرش میگوید : رستا همیشه منو با خانوادم میخواست. با این شرایط به نظرت جواب رستا چیه ؟ آوا میگوید : من اگه عاشق کسی باشم براش شرط نمیزارم. تو به خاطر رستا عقدت رو بهم زدی. حالا نوبت رستا هست که به خاطر تو کاری کنه. الان اوضاع یکم آشفته س. بسپارش به من. آوا با نکیسا بیرون بیمارستان حرف میزند و میگوید : چند روزی وقت داریم.آرش بدون هماهنگی با من سراغ رستا نمیاد.باید عقد کنید. نکیسا میگوید : تو این شرایط اصلا منطقی نیست. من خسرو خان رو مثه پدرم دوست داشتم. آوا میگوید : از کسی که یه دختر رو شب عروسیش دزیده این حرفها بعیده. نکیسا میگوید : از روی هوس نبوده که بهم سرکوفت میزنید. آوا میگوید : پس این احساسات مسخره ت رو جمع و جور کن. نکیسا میگوید : پدر شمام هست. آوا میگوید : اون پدر من نیست. پدر من مرده. فقط هزینه و خرج و مخارج منو میداد.فقط پدر رستا بود.وقتی زندگی همه چیزت رو توی بچگی بگیره دیگه هیچی تکونت نمیده. باید رستا رو راضی کنیم عقد کنید. نکیسا میگوید : حالا من باید چیکار کنم ؟ آوا میگوید : تو کاری نمیتونی بکنی. ولی یه خواهر میتونه. رستا بالای سر پدر است و به او میگوید : بابا بلند شو. مگه همیشه خوشحالی منو نمیخواستی؟ خوب من الان خوشحال نیستم. من دو روزه نخوابیدم. آوا وارد میشود و سعی میکند خودش را غمگین نشان دهد. رو به رستا میگوید : بابا الان توی برزخ هست.

با دکترش حرف زدم. گفت خیلیا توی یک هفته اول به هوش میان اما بعدش معلوم نیست. رستا میگوید : تا ده سالم طول بکشه منتظرش میمونم تا به هوش بیاد.آوا میگوید : باید آخرین آرزوهاش رو برآورده کنی. برای عقد تو و آرش خیلی خوشحال بود اما بعدش اون اتفاقا افتاد. دلش میخواست عقد تو و نکیسا رو ببینه. رستا به فکر فرو میرود و آوا بعد از اینکه متوجه میشود حرفهایش تاثیر خودش را گذاشته اتاق را ترک میکند. خدمتکار به توران میگوید که پدرش با او کار دارد. توران سعی میکند خودش را جمع و جور کند.اشکهایش را پاک میکند و پیش پدرش میرود و میگوید : ببخشید این دو روز خیلی کار داشتم نتونستم بهتون سر بزنم. پدر میگوید : اتابک کجاست؟ توران میگوید : کار براش پیش اومد رفت. پدر میگوید : سر قولش واینستاد. توران میگوید : شما خبر داشتید ؟ پدر میگوید : فقط من خبر دارم توی اون سینه ی پر کینه چی میگذره. اتابک وارد میشود و میگوید : سر قولم بودم اما نشد. رو به توران میکند و میگوید : قرار نبود اینجوری بفهمی. برگه طلاق را به او میدهد و میگوید : سه شنبه بیا دادگاه. توران شروع به تهدید میکند و میگوید : چیزی که باید تموم بشه رابطه تو با اون زنیکه س. فکر میکنی نمیدونم پول مهریه رو از کجا آوردی؟ از من دزدی میکنی؟ اتابک میگوید : دزدی!؟ من سهم پدرمو برداشتم. توران میگوید : سهم!؟ تو پسر یه تاجر ورشکسته بودی که پدر من زیر پر و بالت رو گرفت. پدر میگوید : بزار بره. برو اتابک و دیگه برنگرد. همه چیز اونجوری که میخوای میشه. اتابک میرود و توران به دنبال او میرود. اتابک را صدا میزند و میگوید : اتابک نرو. منو ترک نکن. من دوست دارم. اتابک اما قبول نمیکند و میگوید : به خاطر من گریه نمیکنی به خاطر غرور خودته. اتابک میرود و توران بلند بلند شروع به گریه میکند. پدر صدای گریه های ضجه وار توران را میشنود. گوشی خسرو خان در کاراژ زنگ میخورد. سرهنگ به گوشی او زنگ میزند. نکیسا گوشی را برمیدارد و میرود.

نکیسا به بیمارستان میرود و با رستا حرف میزند. رستا گریه میکند و میگوید : اگه بابا اونجاست به خاطر منه. نکیسا میگوید : نه به خاطر شما نیست. خسرو خان خیلی خوشحال بود که شما به زندگی برگشتین.چند بار این اواخر اومد با هم حرف زدیم. از این حرفهایی که پدر زن ها به دامادشون میگن. شما رو دست من سپرده بود. نزارید بد قول بشم‌ برید خونه و استراحت کنید. نکیسا گوشی و لباسهای خسرو خان را به رستا میدهد. رستا موقع پیاده شدن از ماشین نکیسا از او تشکر میکند. در حال رفتن به ساختمان است که در حیاط سی دی فیلم عروسی از لباس ها بیرون می افتد. رستا سی دی را برمیدارد و میرود. از طرف مطب روانشناسی با ناهید تماس میگیرند و ناهید برای رفتن پیش روانشناس آوا هماهنگ میکند. سیاووش پیش رابی میرود و با او حرف میزند. سیاووش میگوید : میدونم خیلی سخته توی یک قدمی رسیدن آرزوت از دستش بدی. امیدوارم منو ببخشی. رابی میگوید : ازت ناراحت نیستم. درکت میکتم. همه دنبال احساس خودشون بودن. من، تو ، آرش! فراموش کردن آرش به معنی این نیست که تو رو انتخاب میکنم. سیاووش میگوید : من دارم میرم. اگه یه وقت تصمیم گرفتی با خاطراتت زندگی نکنی میدونی من کجام. سیاووش میرود و رابی به تمام خاطراتی که از او دارد فکر میکند. به تمام هزاران باری که او را پس زد اما سیاووش باز هم به سمت او برگشت. دکتر با آوا،رستا و نکیسا راجع به وضعیت خسرو حرف میزند و میگوید : ممکن است یکساعت دیگر از کما خارج شوند ممکن هم هست سالها توی همین وضعیت بمانند. یک هفته دوران طلایی بود که به هوش بیان. اما این به معنای قطع امید نیست. ثابت بودن وضعیت ایشونم به معنای خوب شدنشون نیست. ممکنه یکساعت دیگه وضعیتشون بد بشه. شما باید به زندگی عادی خودتون ادامه بدید.

قسمت سی و سوم سریال دل
قسمت سی و سوم سریال دل

قسمت سی و چهارم سریال دل

در این قسمت رستا بالاخره به عقد با نکیسا رضایت می‌دهد. اصرار‌های عجیب آوا هم برای کسی شک برانگیز نمی‌شود. قرار‌های عقد گذاشته می‌شود و مقدمات مراسم کوچکشان فراهم. اما ناهید، مادر آوا، از یک طرف و آرش از سویی دیگر به اتفاقات مشکوک می‌شوند. تماس مداوم فیلم بردار عروسی بالاخره جواب می‌دهد و آرش از حضور خسرو در آتلیه و تهیه‌ی فیلم‌های مقابل درب آرایشگاه با خبر می‌شود. فیلمی که آرش هم نسخه‌ای از آن تهیه می‌کند، اما آن چه خسرو به دنبال آن بود و به آن دست هم یافت توجه آرش را جلب نمی‌کند. ناهید نیز به رفتار آوا شک می‌کند و بعد از پرس و جو از پزشک تراپیست او و بعد از شنیدن پنهانی حرف‌های او و نکیسا و دیدن آرش در بیمارستان راهش به خانه‌ی خانواده‌ی سپنتا می‌رسد. صحبت کردن با مادر آرش بالاخره باعث می‌شود که ناهید تصاویر پراکنده‌ی ذهنش را کنار هم گذارد و نقش آوا را در اتفاقات اخیر زندگی شان کشف کند.
انتظار تغییر در روند سریال دل بعد از گذشت سی و چهار قسمت انتظاری بیهوده است، اما این موضوع تحمل آن را آسان‌تر هم نمی‌کند. شخصیت پردازی دل از اختلالات روحی و شخصیتی استفاده نمی‌کند تا شخصیتی پیچیده و چند بعدی را خلق کند. بلکه بیشتر به نظر می‌رسد که صحنه‌های صحبت شخصیت‌ها با پزشکان روان شناس که بسیار هم مصنوعی از آب در آمده اند صرفا پیدا کردن توجیهی برای اعمال و رفتار غیر منطقی و عجیب شخصیت‌های داستان است که البته باز هم کاملا در این امر نیز ناموفق است.
گیریم رستا “عملا جنازه”‌ای است که نمی‌تواند تصمیم درستی برای خودش بگیرد، اما ناهید چرا در مقابل تصمیم احمقانه و خنده دار رستا مقاومتی نمی‌کند؟ رستا که همه‌ی سریال مثل جنازه‌ای متحرک بود، اما چرا در مقابل اتفاقی که برای خسرو افتاده است ناهید و پسرش حتی قطره اشکی هم نمی‌ریزند. پسر نوجوانی در آن سن به راحتی وقتی پدرش روی تخت بیمارستان است بعد از مدرسه پاپیون می‌زند و به مراسم عقد خواهرش می‌رود؟! پس نویسنده و کارگردان فراموش کرده اند که چند قسمت را به تاثیر و تاثرات همین پسر نوجوان اختصاص داده بودند؟
انگیزه‌ی ناهید برای رفتن به خانه‌ی خانواده‌ی سپنتا چیست؟ آخر مگر از این بدتر هم می‌شود؟ چنین فیلمنامه چنین سکانسی فقط در کلاس‌های فیلمنامه نویسی ایرج ملکی می‌تواند قابل قبول باشد. نویسنده کاراکترش را بدون انگیزه، بدون دلیل و همینطور از سر بیهودگی به جایی هدایت می‌کند که در آن جا حرف‌هایی را بشنود چیز‌هایی برایش روشن شود. وقتی نه ناهید انگیزه‌ای دارد و نه توران فقط انگیزه‌ی نویسنده می‌تواند آن‌ها را به گفتگو بکشاند.
قسمت سی و چهارم سریال دل
قسمت سی و چهارم سریال دل

قسمت سی و پنجم سریال دل

مراسم عقد رستا و نکیسا اگرچه با تاخیر، اما سر آخر برگزار می‌شود. مراسمی کوچک که فقط خانواده‌ی چهار نفره‌ی رستا و نکیسا در آن حضور دارند. ناهید که از صبح روز عقد به کار‌های آوا مشکوک شده بود سرانجام گره از شکش باز می‌کند و از همه چیز با خبر می‌شود. از عشق آوا به آرش، از نقشه‌های آوا برای به هم زدن زندگی رستا و از هم دستی شیطانی نکیسا.  ناهید بعد از فهمیدن ماجرا سعی می‌کند که رستا از موضوع با خبر کند، اما بخت با او یار نیست. هر آنچه رستا باید از ناهید می‌شنید را آوا می‌شنود. آوا که همه چیز را در لبه‌ی پرتگاه نابودی می‌بیند به زبان التماس و تهدید متوسل می‌شود و در نهایت مادرش را راضی می‌کند که مهر سکوت بر لبانش بزند و نظاره گر جاری شدن خطبه‌ی عقد برای رستا و نکیسا باشد.
بدین شکل دیگر مسیری که برای باز شدن گره‌های زندگی رستا وجود داشت نیز بسته می‌شود. اما امید تازه‌ای که برای حل و فصل ماجرا وجود دارد حضور سرهنگ است. او تنها کسی است که از انگیزه‌ها و اهداف خسرو پیش از سکته کردن و به کما رفتنش خبر دارد و اوست که می‌تواند با پی گیری برخی سرنخ‌ها به نتیجه برسد.
سرنخ‌های دیگری هم در اختیار کاراکتر‌های دیگر داستان وجود دارد، اما آن‌ها هر یک درگیر ماجرایی هستند که توجهی به سرنخ در اختیارشان ندارند. البته در واقع کاراکتر‌های بی انگیزه و بی کنش دل همگی گوش به فرمان کارگردان سریال هستند تا در زمان مناسب، از نظر او، باز هم اتفاقی به فکر انجام کاری بیفتند و قصه‌ی کم جان دل را پیش ببرند. در قسمت سی و پنجم اوج بازی بد یکتا ناصر و افسانه بایگان را نیز شاهد هستیم. دو بازیگری که صحنه‌های احساسی طولانی‌ای را در این قسمت در مقابل یکدیگر دارند و نتیجه‌ی این صحنه‌ها نمایشی بسیار پایین‌تر از نام و آوازه‌ی این دو بازیگر سینما است.
قسمت سی و پنجم سریال دل
قسمت سی و پنجم سریال دل

قسمت سی و ششم سریال دل

سرهنگ، دوست خسرو خان که از ماجرای رستا خبر داشت و دنبال کاراش بود رستارو تو بیمارستان میبیند و از حال پدرش میپرسد و با دادن شماره اش ازش میخواد هروقت بهوش اومد بهش خبر بدهد. رستا سرهنگ را به خاطر میاورد و ازش درباره ماجرای خودش سوال میکند سرهنگ بهش میگوید قرار بود یک نسخه از فیلم عروسیشان را بهش بدهد که این اتفاق افتاد رستا یادش میاید که موقع تحویل لباس های پدرش یک سی دی از جیبش بیرون افتاد. آوا به نکیسا پیام میدهد که باید همدیگرو ببینیم، وقتی نکیسا پیش آوا میرود، آوا بهش میگوید که مادرش ماجرارو فهمیده همون موقع رستا به نکیسا زنگ میزند که کی میای اینجا من خونه کار دارم نکیسا و آوا استرس میگیرند که رستا این موضوع را نفهمد واسه همین به محض رفتن نکیسا به بیمارستان آوا نیز به خانه می رود، وقتی می رسد میبیند که رستا پیش مادرش هست که حالش خوب نیست میپرسد که چی شده که رستا میگه چیزی نیست سرش گیج رفته اوا وقتی سمت مادرش می رود با رفتار سرد مادرش روبرو می شود. رستا سی دی را به سرهنگ می دهد.

اتابک پیش مرسده میرود اما مرسده بهش میگوید که من نمیدونستم تو هنوز زن داری تو به من گفتی ۱۰ ساله گذاشته رفته من دیگه نمیتونم این رابطه را ادامه بدم از زندان هم زنگ زدن فاراب به خاطر من یکیو کشته میخوان اعدامش کنن میخوام تا وقتی که هست پیشش باشم اتابک به تصمیم مرسده احترام میزارد و میرود. آوا چمدانش را میبندد و به خانه آرش میرود و با گریه بهش میگوید که رستا دیوانه شده، آرش بهش میگه چیشده که آوا میگه نتونستم جلوشو بگیرم عقد کرد. از طرفی رستا تو بیمارستان خواب بود که نکیسا با انداختن کتش روی رستا، از خواب میپرد و به محض باز کردن چشمش تتوی روی مچ نکیسا را میبیند یاد اون شب تجاوز میافتد بلند می شود و به بهانه حالت تهوع به دستشویی میرود و یاد حرف های سرهنگ میافتد که یکدفعه نکیسا وارد دستشویی می شود که رستا میترسد…

قسمت سی و ششم سریال دل
قسمت سی و ششم سریال دل

قسمت سی و هفتم سریال دل

ناهید هنوز در تلاش و تکاپو با خویشتن است تا بتواند راز هولناک دخترش را محفوظ نگه دارد، اما در این تلاش هر روز از غصه و غم بیش از پیش تحلیل می‌رود. نکیسا که می‌فهمد ناهید از موضوع باخبر است خودش را می‌بازد و ترس وجودش را فرا می‌گیرد، اما آوا همچنان با صلابت، چون گذشته به راهش ادامه می‌دهد و نکیسا را نیز دوباره به راه بر می‌گرداند.نکیسا نه به آن شکلی که همیشه دلش می‌خواسته است، اما بیشتر از قبل با رستا وقت می‌گذراند. اما رستا در نهایت چیزی که نباید می‌دید را می‌بیند. رستا از شب اتفاقی که برایش افتاده است فقط یک چیز را به خاطر سپرده است و آن چیزی نیست جز علامتی که روی دست فرد متجاوز هک شده بود. علامتی که در دست نکیسا دیده می‌شود.

رستا بعد از دیدن آن علامت تمام لحظات را به مرور حرف‌ها و اتفاقات گذشته می‌پردازد و پازل بلایی که بر سرش آمده است به مرور کامل و کامل‌تر می‌شود. از سویی دیگر سرهنگ هم خودش را به رستا می‌رساند و به صورت خصوصی از مطلع بودن خودش از ماجرا و موضوع فیلم روز عروسی به رستا اطلاع می‌دهد.آوا، اما به مرحله‌ی آخر نقشه اش رسیده است. حضور در کنار آرش و ابراز عشق همیشگی اش به او. آوا با خبر عقد رستا خودش را به آرش نزدیک می‌کند و بعد از آن همه چیز همان طور که او انتظار دارد پیش می‌رود. آرش آسیب دیده بلافاصله به یاد عاشقی که مدت‌ها مخفیانه به او ابراز علاقه کرده است و او توجهی نکرده است می‌افتد و آوا هم خودش را همان عاشق معرفی می‌کند.
رستا با دیدن خالکوبی نکیسا به گناهکار بودن او پی می‌برد و سرهنگ از زاویه‌ای دیگر به مرور به نکیسا خواهد رسید. آوا هم دقیقا همان طور که برنامه ریزی کرده بود به آرش نزدیک می‌شود و تا رسیدن به او دیگر فاصله‌ای ندارد.

قسمت سی و هشتم سریال دل

آرش بالاخره و بر حسب اتفاق و از میان حرف‌های مادرش به آوا و کار هایش شک می‌کند. او تصمیم می‌گیرد که با آوا طوری برخورد کند که او حس کند به آرش نزدیک شده است. بدین شکل آرش می‌تواند از مقاصد آوا و سرنوشت رستا باخبر شود. اما ارش ققط به راه آوا بسنده نمی‌کند و نیاز به ناهید، مادر آوا، می‌برد. ناهید نیز همه چیز را از ابتدا تا انتها برای آرش تعریف می‌کند و آرش بعد از مدت‌ها پی می‌برد که چه بلایی سر عشقش آمده است. از سویی دیگر رستا هم با پیدا کردن عکس خودش لای کتاب نکیسا به عشق قدیمی او به خودش و انگیزه‌ای که سبب ارتکاب آن جنایت در حق خودش شد پی می‌برد. قدم بعدی رو در رو شدن رستا با نکیسا و همچنین آرش با رستا و نکیسا است.
با رسیدن به قسمت سی و هشتم دیگر هیچ رازی میان کاراکتر‌ها وجود ندارد و دو قسمت بعدی سریال صحنه‌ی تسویه حساب‌های شخصیت‌ها خواهد بود.با باز شدن همه‌ی گره‌های داستان و نگاه به عقب متوجه سادگی و دم دستی باز شدن گره‌ها می‌شویم. آرش بعد از این همه وقت گذراندن با آوا و شنیدن بهانه‌های کودکانه‌ی ریز و درشت او به هیچ چیز شک نمی‌کند، اما با شنیدن جمله‌ای کوتاه از مادرش سرنخ همه‌ی گره‌ها را پیدا می‌کند! آرش حتی به خودش هم رودست می‌زند. او که تصمیم دارد با نقش بازی کردن برای آوا او را وادار به اعتراف کند دلش طاقت نمی‌آورد و سراغ ناهید می‌رود. ناهیدی که در تمام این مدت حی و حاضر بوده است و آرش خیلی زودتر از این‌ها می‌توانست با صحبت کند.

قسمت سی و نهم سریال دل

در قسمت قبل دیدیم که آرش بالاخره و بر حسب اتفاق و از میان حرف‌های مادرش به آوا و کار هایش شک می‌کند. او تصمیم می‌گیرد که با آوا طوری برخورد کند که او حس کند به آرش نزدیک شده است. بدین شکل آرش می‌تواند از مقاصد آوا و سرنوشت رستا باخبر شود. اما ارش ققط به راه آوا بسنده نمی‌کند و نیاز به ناهید، مادر آوا، می‌برد. ناهید نیز همه چیز را از ابتدا تا انتها برای آرش تعریف می‌کند و آرش بعد از مدت‌ها پی می‌برد که چه بلایی سر عشقش آمده است. از سویی دیگر رستا هم با پیدا کردن عکس خودش لای کتاب نکیسا به عشق قدیمی او به خودش و انگیزه‌ای که سبب ارتکاب آن جنایت در حق خودش شد پی می‌برد. قدم بعدی رو در رو شدن رستا با نکیسا و همچنین آرش با رستا و نکیسا است.

با رسیدن به قسمت سی و هشتم دیگر هیچ رازی میان کاراکتر‌ها وجود ندارد و دو قسمت بعدی سریال صحنه‌ی تسویه حساب‌های شخصیت‌ها خواهد بود. با باز شدن همه‌ی گره‌های داستان و نگاه به عقب متوجه سادگی و دم دستی باز شدن گره‌ها می‌شویم. آرش بعد از این همه وقت گذراندن با آوا و شنیدن بهانه‌های کودکانه‌ی ریز و درشت او به هیچ چیز شک نمی‌کند، اما با شنیدن جمله‌ای کوتاه از مادرش سرنخ همه‌ی گره‌ها را پیدا می‌کند! آرش حتی به خودش هم رودست می‌زند. او که تصمیم دارد با نقش بازی کردن برای آوا او را وادار به اعتراف کند دلش طاقت نمی‌آورد و سراغ ناهید می‌رود. ناهیدی که در تمام این مدت حی و حاضر بوده است و آرش خیلی زودتر از این‌ها می‌توانست با صحبت کند.

قسمت چهلم (آخر) سریال دل

در قسمت آخر دیدیم که ناهید مادر آوا و نامادری رستا تمام واقعیت را برای رستا تعریف کرد و به سراغ آوا رفت تا با او صحبت کند و سر عقل بیاید که متاسفانه آوا نتوانست چشم خود را بر روی علاقه اش به آرش ببندد و با وجود التماس های مادر و همچنین بخشیده شدنش توسط رستا دست به خودکشی زد.

توران خانم مادر آرش با  دسته گلی به دیدار رستا رفت تا میانه آشتی بین هر دو خانواده اتفاق بیوفتد. مرسده توانست به کمک اتابک رضایت خانوده عادل که توسط فاراب شوهر سابق مرسده به قتل رسیده بود را بگیرد و فاراب را از زندان آزاد کند تا هردو زندگی تازه ای را با هم آغاز کنند.

اتابک با راحت شدن خیالش بابت خوشبختی مرسده فرصت دوباره ای به زندگی خود و توران داد. رابی دختر خاله آرش نیز به دیدن سیاوش پسرعمو و عاشق پیشه خود رفت تا بابت تمام بی انصافی هایش از او معذرت خواهی کند.

همچنین در انتهای سریال مشاهده کردیم که رستا به مرکز توانبخشی رفت تا نکیسا را ببیند که خودکشی اش نافرجام مانده بود. با او صحبت کرد و تنها یادگاری مادر نکیسا را به او پس داد.

و سرانجام آرش و رستا باهم ازدواج کردن و عشقشون به وصال انجامید…


همچنین بخوانید:

سریال دل چه زمانی از شبکه نمایش خانگی پخش می شود؟

برچسب ها

نوشته های مشابه

۲۸ دیدگاه

  1. نظرات رو خوندم.واقعا همه راست میگن.من فک کنم حدود ۵ یا۶ قسمت اول رو دیدم.توهمون چند قسمت کش دادن و مزخرف بودن سریال معلوم بود و دیگه نگاه نکردم.امروز کنحکاو شدم ببینم قضیه چی شد گفتم فقط خلاصه داستانش رو بخونم ببینم اصلا چی به چی بوده چون فیلمش ارزش دیدن نداشت.دیدم بعداز این همه قسمت که گذشته و ندیدم واقعا چیزی رو از دس ندادم و اصلا اتفاق خاصی نیفتاده غیرازاینکه معلوم شد نقشه آوا بوده.اول اینکه حیف منوچهر هادی چنین کارگردان خوبی با اون کارنامه کاری خوب که چنین سریال بی محتوایی رو ساخته و باز زنش روهم آورده و چه نقش بدی هم بهش داده و با اون وضع به نمایش گذاشتتش…

  2. یعنی چی خجالت بکشید هر فیلم به قول خودتون ۵۰ دقیقه ای ۲۰ دقیقه اش مال قبل هست واقعا خجالت اوره من که دیگه هیچ تمایلی با وجود اینکه ۲۰ قسمتش، رو دیدم برای دیدن این فیلم ندارم. دستتون رو از جیب مردم بیارین بیرون

  3. یعنی احمقانه ترین سریال دنیاست. فقط داره آرایش غلیظ بازیگران زن و خونه‌ی بزرگ و این چرت و پرتا رو نشون میده و یک سری آدم عوام رو گول میزنه. برای تمام عوامل این فیلم متاسفم.

  4. اوایل خیلی عالی ولی خیلی خیلی خیلی و الکی کش دارش کردین البته نمیشه گفت الکی بخاطر درآمد و این بنظرم اصلا خوب نیس

    هر قسمت فقط یک سکانس و بیشترش گذشته و فلش بک های تکراری

  5. مزخرف ترین‌ سریال قبل و بعد دل خودِ دلِ
    واقعا خجالت نکشیدین ک همچنان‌ادامه‌میدین
    کل ۴۰قسمتی ک تا الان اومده ازش ۵قسمت فیلم در بیاد باید کلاهتونو بندازین هوا
    یا گذشته‌س یا آینده یا موزیک ویدیو یا تیتراژ
    چه خبره مردمو مسخره کردین واقعا؟؟؟
    میخواین هزینه هایی که برای سریال کردینو از جیب مردم بکشین بیرون؟😒
    مسخره تر از خودتون خودتونین

  6. والا چی بگم
    سریال بدی نیست
    ولی اینکه هر لحظه یکی یاد گذشته میفته و هر قسمت چهل دقیقه ایی رو باید بیست دقیقه شو خاطرات گذشته رو ببینیم
    و اینکه یه جورایی غیر واقعی هستش
    بازم ممنون ازتون

  7. که چی مثلا تمام فیلمها شده مولتی میلیاردرها و‌لاکچری ها.دل.ممنوعه.عاشقانه همگناه‌ ووو خجالت بکشید.کم اختلاف طبقاتی رو‌تو جامعه هر روز میبینیم حالا شبها هم باید حسرت زندگی ها ی مردم رو تو‌فیلم ببینیم.حالم از همتون همه ی کارگردانهایی که فقط بلدن فیلم بوده درست کنن به هم میخوره.اگه جرات داری دوتا فیلم واقعی از فساد و رانت و اختلاس درست کنید از خودکشی های مردم از یخچالهای خالی ووو متاسفم برات تو‌کار گردان نیستی

  8. کلا هدف سریال نشان دادن آرایش خانومها حتی در مواقعی که خیلی مثلا ناراحت هستن . و زندگی به قول معروف لاکچری .. و عشقهای مثلثی مزخرف. و اینکه اشکال نداره یک زن شوهر دار یا یک مرد زن دار با کسی دیگه ای در ارتباط باشه . متاااآسفم

    1. موضوع فیلم بد نیست.ولی واقعا فیلم نامه درحد ۱۵ قسمت داره.هر ۵ قسمت یه بار یه اتفاق می‌افتد که خیلی حوصله سربره.
      فیلم کاملا خسته کننده جلو میره.اگه دقت کنید اخر هر قسمت که میبیند هیچ اتفاق مهمی را ندیدین.
      به نظرم حیف این بازیگرای خوب و این همه هزینه و موضوع کلی جدیدش بود که با کش دادن های بیخودی همه ارزش فیلم به یک باره ازدست میره

  9. ممنون بابت به تصویر کشیدن واقعیت های جامعه ودرد های خیلی از زنان جامعه که سکوت اختیار کردند وتا ابد زجر میکشند واز ترس ابرو ترجیح میدن که این درد رو تحمل کنن، سپاس از کار گردان وتهیه کننده وبازیگران خوب وتمامی دست اندرکاران این سریال 🌹♥️

  10. واقعا برای کارگردان و نویسنده این سریال متاسفم که اصلا به سلیقه مردم اهمیت نمیدهند و با افکار بد خود در حال ساخت فیلم هستند بسیار این سریال ضعیف و بدون محتوا میباشد

  11. سریال قشنگی اما مث هرفیلم دیگه ای نقطه ضعف های بزرگی داره …. مثلا چطور امکان داره پسری ک توی یه خونواده بزرگ شده با جون و دل براش مایه گذاشتن نمک اونارو اینشکلی خورده باشه ، خودشو راضی کرده باشه ک چنین صدمه جبران ناپذیری بزنه؟؟
    انگار این سریال دوفصل و۲۸ قسمت نیست و همچنان ادامه داره درسته؟؟؟ بخاطر افزایش مخاطب ها اطلاعات غلط داده شده…. چن مخاطب بدونه سریال داره تموم میشه قسمت هارو دانلود میکنه و یکجا باهم میبینه

  12. به شدت فیلم مزخرفیه
    اگه میخواسیم از اینا ببینیم فیلم ترکی میدیدیم
    یه فیلم درست کنین توش یه جیزی بفهمونن
    نه عشق و عاشقی و مسخره بازی

    1. سریال فقط به زندگی های لاچکری پرداخته و چنان اغراق آمیزه که حتی خود پولدارها و ثروتمندان هم نمیتونن چنین زندگی ای رو باور کنند که طرف توی خونه هم با کفش پاشنه بلند راه بره مثلاً صحنه هایی از فیلم هست که رابی تو اتاق خوابش داره با کفش پاشنه ده سانتی میخی راه میر ه !!!!! و یا زمانی که تو آشپزخونه هستند و دارن تدارک ناهار یا شام رو می‌بینند با کفش پاشنه بلند راه میرند!!!! و یا همه خانمها بخصوص بخصوص یکتا ناصر توی تمام صحنه های فیلم و در هر لحظه ای آرایش غلیظ داره!!!! … فیلم هم فوق العاده کشدار و خسته کننده ست … حرف زدن شل و آهسته ی رستا بخصوص اوایل فیلم هم واقعا رو اعصابه … خلاصه اینکه فیلم سراسر عیب و ایراده و پر از نقطه ضعف

  13. سلام من متاسفم برای آقای منوچهری و همچنین بازیگران این سریال مضخرف که جز مسخره بازی و نشان دادن زندگی های لاکچری که شاید درصد کمی از مردم این زندگی ها را دارند این سریال چیزی برای گفتن نداره و بدتر از سریال های ترکی هست یک مثلث عشقی و بی معنی و کشش دادن های الکی با بازی های ضعیف که اصلا نمیشه باهاشون ارتباط گرفت

      1. واقعا بعضى از موضوعاتش عالیه اما در کل از صد فیصد ده فیصدش مفیده
        اما در کل بیشتر سریال ها و فیلم های ایرانی نه پایان داره نه محتواش جذابه
        شما باید تمام کلچر و مشکلات و نواقص و عیب ها و خوبی های جامعه رو به نمایش بکشین

  14. با سلام ، ضمن خسته نباشی به دست اندرکاران سریال دل ، جا دارد از آقایان نویسنده سپاسگزار باشیم بخاطر نگاه دقیق به بستر روحی و آسیب‌های جدی که بر اثر ناهنجاریهای تربیتی گریبانگیر فرزندان بد سرپرست می‌شود ،و اثرات سوء آن در تمام مراحل زندگی آنان مشاهده می‌شود…. ممنون از دست اندر کاران که نگاه کلیشه آیی و غیر واقعی به آین سوژه نشده است ……عاقبت گرگ زاده ، گرگ شود گرچه با آدمیزاد بنشیند 👌🙏

    1. بسیار سریال جالبی برعکس خیلی ارسال‌ها که با دیدن یکی دوقسمت تمام اتفاقات را می‌تونستیم حدس بزنیم این سریال واقعا جالبه که ببیینده راتاآخرماجرا دنبال خودش میکشونه ضمنا توی اکثر سریالهایی که از تلویزیون پخش میشد همیشه آدمها یاآقازاده های ثروتمند را بدون استثنا منفی و خیلی لطف میکردن خاکستری نشون میدادن وبینشون هم هیچ فرقی نمیذاشتن بخاطر همین هست که این سریال اینقدرمتفاوته مخصوصا با پخش موسیقی در شروع وپایان هرقسمت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن